┄┄┅┅┅┅┅❅❁❅┅┅┅┅┅┄┄
ویرانیِ "خیالِ" پُر حوصلهی محالاندیش!
بخش دوم
✍علیصاحبالحواشی
(۲/۲)
تیکو براهه (1601- 1546 Tycho Brahe) رصدکننده قهاری بود با نظام ثبترصدی بسیار دقیقاش که کپلر برای بهمحکزدن نظریاتش سخت بدان محتاج بود ولی تیکوبراهه نَم پسنمیداد تا آنکه مُرد و آن ثبتشدهها دست کپلر افتاد و درستی نظریهاش را در آینه رصدهای انجامشده توسط آن خبیث دریافت.
در نوامبر ۱۵۷۲ بود که تیکوبراهه متوجه پرنورشدن شدید یکی از "ثوابت" واقع در ذاتالکرسی گشت و آن را ثبت نمود. این پرنور شدنِ شدیدِ یکی از ثوابت، که تا ماهها ادامه یافت، "خلافآمد"ی بود که نظریه "بیتغییری" فلکثوابت یا همان پلروما را باطل میکرد. چند دهه بعد خود کپلر هم شاهد اتفاق مشابه دیگری شد که ابطال مذکور را دوقبضه نمود (همان که در تصویر و نوشته بالایی بدان اشاره میشود). امروز میدانیم که هر دو اتفاق انفجارهای اَبَرنواختری بودند.
خیال حوصله بحر میپزد هیهات
چههاست در سر این قطره محالاندیش!
ما تخیلات خود را بر همهچیز میفکنیم تا برای خویش جهانی خودساخته بیافرینیم. این جهانِ خیالساختهی ما، بدل به زیستگاه ما میشود تا بتوان گفت - و من بهکرات گفتهام - ما در جهان زندگی نمیکنیم در جهانی که خود آفریدهایم زندگی میکنیم!
آن آناتِ سوانح که لطمهای به این خانهی زیستگاهی مالوف و خودساختهمان زند، دستخوش اضطرابِ بیخانمانی میشویم. من نمیدانم تیکوبراهه و کپلر از دانستن بیتغییر نبودن پلروما چه حالی شدند. توجه داشته باشید که کوپرنيک را چندان عنایتی به ورای منظومهشمسی نبود، او تنها زمین را از مرکزیت خارج نمود. پس انگاره پلروما در وضعیت پساکوپرنیکی نیز ادامه داشت.
تیکوبراهه آدم عمیقی نبود، او کارمند ثَبّاتِ بسیار دقیقی برای علمنجوم بود. کپلر آدم عمیقی بود که بهقدری دستخوش بحران نظریه بیضویبودن مدار سیاراتش بود که مجالی برای دلواپسی دیگری نداشت. سندی هم نداریم که از زوالِ پلروما دستخوش بحران شده باشد. او را بحران خودش کافی بود که بعداً با سیاهههای ثبتی تیکو قطعیت درستیشان را دریافت تا ضمن خرسندی، خاک هم برسرش شد! چون دایره دایره است، اما بینهایت صورتِ بیضی تواند بود در حالیکه میبایست "چیز ثابتی" باشد! از بیضی ثبات درنمیآید!
آن خاک را وقتی از سر و رویش تکاند که دانست سیاره در هر واحد زمان از گردشاش حول خورشید، سطح "ثابتی" از قطاع را طی میکند! چنین شد که سرانجام در هرجومرج بیضوی بودنِ مدار سیارات، چیزی ثابتی یافت و آرام گرفت!
اما بیتغییری پلروما که از دست رفت، جایگاهشناسیِ تثلیث مقدس هم زایل شد و خداوند بیخانمان گشت! این سخن را "ادبی" نگیرید؛ مردمی که به تخیلی عادت کرده باشند ویرانی آن خیال را بهراحتی هضم نخواهند کرد. فرایند بازآراییِ تخیلفرهنگ نیز پیچیده و درشتناک است. تازه وقتی این که اتفاق افتاد، بحران نومینالیستی از یکقرنونیم پیشترش شروع شده بود، شورش لوتر هم در آستانه جنگهای مذهبی قرار داشت که کشتاری قابلمقایسه با طاعون قرن چهاردهم (۱۳۴۷ میلادی) کرد، و بدتر از همه آنکه "دکارت" در افق نزدیک به انتظار ایستاده بود!
انگار همهچیز برای مرگ مسیحیت مهیاشده بود، مرگی که سخت و طولکشنده گشت و عَقَباتش تا اعلانِ نیچهای مرگخدا ادامه یافت... همان "غروب خدایان!" که صرفاً عنوان اُپرایی از ریچارد واگنر نیست، نامی برای زمانه هم بود!
لینک بخش نخست













![[شــهـــادت..🌱] Telegram channel](https://cdn.tgdio.com/channels/2026/07/SHAHADAT_iir.webp)
