مسافر صورتی
#زن_شوهردار #جنده #افغان
سلام من هر از چندگاهی اتفاقاتی که برام افتاده رو اینجا مینویسم، تمام این نوشته ها واقعیه و حتی یک کلمش هم تخیل نیست…
من رضا 28 سالمه قدم بلنده و قیافمم معمولیه، گاهی اوقات که حوصلم سر میره میرم تاکسی اینترنتی تپسی و یکم سرم گرم میشه، تا حالا چند مورد پیش اومده که با مسافرای خانومم به سکس ختم شده که امروز میخوام یکیشو براتون تعریف کنم که بدجوری پشیمونم کرد…
یه شب تو خونه نشسته بودم که حوصلم سر رفت، تقریبا اواسط آذر ماه بود و هوا به شدت سرد بود، ساعتای حدودا یازده شب از خونه زدم بیرون و آنلاین شدم برای درخواست سفر، درخواست های زیادی میومد، من یه لحظه حواسم پرت شد سفری رو قبول کردم که مبدا و مقصدش خیلی جای پرتی بود و رفت و برگشت بود ،میخواستم لغو کنم ولی گفتم ولش کن من که کاری ندارم بزار برم.
رفتم و رسیدم به مبدا که یه جای اتوبان مانند بود اولش ترسیدم و در هارو قفل کردم, بعد از چند دقیقه دیدم یه پراید اومد پشت سرم و یه خانوم ازش پیاده شد و پراید رفت، من کلا عادتمه به مسافرای خانوم نگاه نمیکنم که یه موقع معذب نشن، به اینم زیاد نگاه نکردم فقط در همین حد که دیدم خانوم هستش، هرکدوم از مسافرایی هم که باهاشون سکس کردم خودشون یه جورایی شروع کردن اومد نشست تو ماشین و راه افتادم، یکم که رفتیم بوی الکلش پیچید تو ماشین حسابی مست بود، گفت: ببخشید میشه به بلوتوث ضبط تون وصل شم، منم گفتم بله حتما، وصل شد و گفت: لطفا میشه صداشو زیاد کنید منم صدای سیستمو تا ته زیاد کردم و اینم داشت همخونی میکرد با آهنگا، رفتیم و رسیدیم به مقصد که تقریبا میشه گفت شهرک صنعتی بود و جایی که مقصد بود،
یه حالت کارگاه طوری بود، گفت صدای ضبط و کم نکنید لطفا،من الان برمیگردم، منم گفتم باشه،دیدم پیاده شد و یه آجر از زمین برداشت و زد به در کارگاهه و شروع کرد داد و بیداد کردن، یه پسر 27,28 ساله اومد بیرون و شروع کردن با هم دیگه دعوا کردن، من صدای آهنگ و کم کردم و از حرف زدناشون فهمیدم جفتشون افغانین، هم دیگرو میزدن و فوش میدادن، من مونده بودم چیکار کنم، برم یا وایسم، بعد پسره در ماشین و باز کرد دختر رو پرت کرد تو ماشین و گفت آقا ببرش، من خواستم ببرمش ولی دختره بیخیال نمیشد و باز پیاده شد، این وسط پسره یهو جوگیر شد زد شیشه در عقب ماشین و شکست! گفت: اینو واسه چی آوردی اینجا؟؟ دختره رو انداخته بود زمین پاشو گذاشته بود رو گلوش داشت خفش میکرد، من سعی کردم خونسرد باشم، داد زدم گفتم: بابا آروم باشید چتونه خار ماشین و گاییدید، یهو پسره اومد سمت من گارد گرفت، گفت: مگه نمیگم ببرش چرا نمیبریش، اومد یقه منو که پشت فرمون بودم گرفت! منم پیاده شدم بازم سعی کردم خونسرد باشم ولی بی ناموس یقمو گرفته بود ول نمیکرد، منم کشیدم زیر پاش، پامو همونجوری که خودش گذاشته بود رو گلوی دختره گذاشتم روی گلوش، گفتم الان خفت کنم کصکش؟ اینجا دختره یه عشقی کردا😂! اینم بگم پسره گولاخ مولاخ نبود لاغر بود قدشم تا زیر شونه های من بود. بعد یکی دو دقه سرمو بردم پایین به پسره گفتم: ولت میکنم تا ولت کردم میری تو کارگاه درم میبندی منم ی جوری اینو از اینجا میبرم بیای بیرون این دفعه رحم نمیکنم بهت.
پسره بنده خدا رفت تو کارگاه و دختره یکم دیگه فحش داد و سنگ زد، بعد نشوندمش تو ماشین و بردمش، تو راه که داشتیم برمیگشتیم دختره کلا داشت گریه میکرد، که تازه من اینجا از توی آینه و تو تاریکی شب قیافشو یه کوچولو دقت کردم، عینک داشت و چشماشم کشیده بود ولی نه طوری که مشخص باشه افغانیه،سفید بود و تقریبا تو پر قیافشم خوب بود. انقدر مست بود حواسش نبود که افغانیه، زنگ زد پلیس 110، که داشت صحبت میکرد من گوشی رو از دستش گرفتم و قطع کردم، گفتم کصخلی؟! الان پلیس بیاد جفتتونم بر میداره میبره رد مرز میکنه، بعد
ازش پرسیدم داستان چیه؟ گفت: این حرومزاده سه ساله با منه تازه فهمیدم زن و بچه داره! بعد گفتم: این پسره مگه خونه زندگی نداره ک تو کارگاه میمونه؟ گفت: بابا خیلی پولداره خارکسه اینجوریشو نبین، منم گفتم والا به سر و ریختش نمیخورد پولدار باشه. که دو ساعت سعی داشت منو قانع کنه که نه پولداره! منم راستش باورم نشد!
خلاصه یکم دلداریش دادم و ارومش کردم
یکم تو خیابون چرخوندمش پول کرایه و پول شیشه رو هم خودش با اصرار بهم داد، بردمش جلو خونش و پیادش کردم، این قضیه واسه من تموم شد.
حدودا یه هفته گذشت دیدم یه شماره غریب بهم زنگ زد، برداشتم دیدم یه دخترس میگه الی هستم، گفتم به جا نمیارم ببخشید، بعد داستان اون شب و تعریف کرد یادم اومد،گفتم آها خوبی؟ جانم بفرمایید، گفت میخوام برم جایی میشه لطفاً بیاید دنبالم؟ منم چون واقعا کار داشتم گفتم: شرمنده کاش زودتر زنگ میزدی الان کار دارم، گفت: عع باشه پس خدافظ.
گذشت و سه چهار روز دیگه باز زنگ زد، من شمارش