🔖دا̑س̑̑ـ̑̑ـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ــــــا̑ن̑̑ـ̑̑ـ̑̑ڪ̑̑ـ̑̑ـ̑ــــده🔖 Telegram channel photo

🔖دا̑س̑̑ـ̑̑ـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ــــــا̑ن̑̑ـ̑̑ـ̑̑ڪ̑̑ـ̑̑ـ̑ــــده🔖

@dastankadaaPublic Channel

🔖دا̑س̑̑ـ̑̑ـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ــــــا̑ن̑̑ـ̑̑ـ̑̑ڪ̑̑ـ̑̑ـ̑ــــده🔖 shares Medical updates and media on Telegram. Join to stay updated.

Medicalاردوپاکستان

10.4k

Last views

29.9k (29,873 subscribers)
اراکین
—
Rating
50
Total Posts
Oct 21, 2026, 5:52 AM
اپ ڈیٹ کیا گیا
Apr 2, 2026
Created
Stats

آپ اردو میں مواد دیکھ رہے ہیں۔ دوسری زبانوں میں مواد دیکھنے کے لیے سائٹ کی زبان تبدیل کریں۔

Channel Information

Channel Information
Channel Name🔖دا̑س̑̑ـ̑̑ـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ــــــا̑ن̑̑ـ̑̑ـ̑̑ڪ̑̑ـ̑̑ـ̑ــــده🔖
Username@dastankadaa
CategoryMedical
Languageاردو
Countryپاکستان
اراکین29,873
Channel TypePublic Channel
Created2 اپریل، 2026
Last Updated21 اکتوبر، 2026 • 22 گھنٹے پہلے
StatusActive

درجہ بندی

عالمی درجہ بندی
#98322-500
زبان کی درجہ بندی
#174+1
زمرہ کی درجہ بندی
#2397-8

سبسکرائبرز کی تعداد میں اضافہ

کل: 29.9K30 Days growth: +5742%
09/2209/2710/0210/0710/1210/1710/21
سبسکرائبرز کی تعداد میں اضافہ - 30 Days
DateSubscribers
22:09:202629,299
23:09:202629,299
24:09:202629,299
25:09:202629,299
26:09:202629,299
27:09:202629,299
28:09:202629,299
29:09:202629,299
30:09:202629,299
01:10:202629,299
02:10:202629,299
03:10:202629,299
04:10:202629,299
05:10:202629,299
06:10:202629,299
07:10:202629,299
08:10:202629,299
09:10:202629,299
10:10:202629,299
11:10:202629,299
12:10:202629,299
13:10:202629,739
14:10:202629,739
15:10:202629,739
16:10:202629,739
17:10:202629,739
18:10:202629,739
19:10:202629,739
20:10:202629,739
21:10:202629,873
سبسکرائبرز کی تعداد میں اضافہ - Weekly
DateSubscribers
Week of 30:03:202625,424
Week of 06:04:202625,534
Week of 13:04:202625,740
Week of 20:04:202625,952
Week of 27:04:202625,952
Week of 04:05:202625,952
Week of 11:05:202626,513
Week of 18:05:202626,513
Week of 25:05:202626,513
Week of 01:06:202627,146
Week of 08:06:202627,146
Week of 15:06:202627,146
Week of 22:06:202627,701
Week of 29:06:202627,701
Week of 06:07:202627,701
Week of 13:07:202628,084
Week of 20:07:202628,084
Week of 27:07:202628,284
Week of 03:08:202628,438
Week of 10:08:202628,438
Week of 17:08:202628,628
Week of 24:08:202628,890
Week of 31:08:202628,890
Week of 07:09:202629,157
Week of 14:09:202629,299
Week of 21:09:202629,299
Week of 28:09:202629,299
Week of 05:10:202629,299
Week of 12:10:202629,739
Week of 19:10:202629,873
سبسکرائبرز کی تعداد میں اضافہ - Monthly
DateSubscribers
April 202625,952
May 202626,513
June 202627,701
July 202628,284
August 202628,890
September 202629,299
October 202629,873
سبسکرائبرز کی تعداد میں اضافہ - Yearly
DateSubscribers
202629,873

Top 10 posts

Most viewed posts from this channel

By views
  1. #1اولین بار که مامان رو ماساژ دادم18.8K
  2. #2خشک کرد17.5K
  3. #3شماشو اصلا باز نمیکنه و دارم ناجور میشم اومدم کنار گفتم نوبت شماست دیگ17.2K
  4. #4دخترک آدامس فروش (۱)16.8K
  5. #5نداشتم ولی حس خوبی بود16.4K
  6. #6رفت و سینه هاشو میمالید و می‌گفت جرم بده و بکنننننننن که یهو کردم تو ک15.8K
  7. #7ب شدیم و می مالیدمش خیلی حشری شده بود اصن یه آدم دیگه شده بود ممه هاشو15.7K
  8. #8ربتش بهترین مزه ای بود که تو عمرم خورده بودم… مزه آلبالو میداد و چند د15.5K
  9. #9وگرنه نمیزارن15.4K
  10. #10پرستو زن همکار کتابفروشم15.0K

تازہ ترین پوسٹس

دستم شروع کردم به مالیدن کصش ی چن دقیقه همزمان هم میمالیدم هم لیس میزدم طوری که بعدش بدنش شروع به لرزیدن کرد و آبش پاشید روم ولی همچنین حشری بودم من شروع کردم دوباره به لیس زدن کس خیسش ی چن دقیقه ای لیسیدم و برگشت گفت بسته حالا نوبت منه منو تو تخت نشوند و خودش نشست روبروم کیرمو دستش گرفت و شروع کرد به مالیدن واقعا حس عالی بود و خوشم اومده بود نرمی دستاش عالی بود بعد شروع کرد به ساک زدن بهترین حس دنیا بود هرزگاهی دندون میزد ولی عالی ساک میزد و منم از موهاش گرفته بودم و بیشتر سمت کیرم فشار می‌دادم داشت ابم میومد که گفتم دست نگه داره و کل ابمو ريختم روی ممه هاش و دوباره رفت حموم و بعدش اومد لخت تو بغل هم خوابیدیم نوشته: علی


📕دّاّسّتّاّنّکّدّهّ📘

ĴŐĨŃ☞ @Dastankadaa
ĴŐĨŃ☞ @Dastankadaa
10,3000025
دانشجوی حشری

#خاطرات_نوجوانی #ساک_زدن #دانشجویی

سلام اسم من علیه قدم ۱۸۰ و بدن خوبی دارم (ورزشکاری نیست)و تو مشهد دانشجوم اصالتا شمالیم و با اتوبوس میرم دانشگاه اولش سخت بود چون تنها بودم و کسی نبود بعد چند ماه فهمیدم یکی از دخترا هم شمالیه دختر کیوت و سفیدی بود قدش فک کنم ی ۱۶۰ میشد تقریبا اسکینی بود توی ۲ سال تقریبا ی ۷ ۸ باری باهم رفتیم و اومدیم اکثرا تو اتوبوس ته میشینیم و مسافرای زیادی سوار نمیشن تو راه درباره دانشگاه و دانشجو ها حرف میزدیم و کم کم یخمون آب شده بود دیگه مثلا میگن فلانی سینه هاش چه بزرگه و بدن فلان پسر چ سکسیه و سعی می‌کردم باهاش لاس طور حرف بزنم بهش با خنده میگفتم بدن خودتم خوبه و اینا اونم خجالت میکشید ولی معلوم بود خوشش میومد واقعا بدن سفیدی داشت تو کفشم هنوزم البته بعضی وقتا شوخی های دستی میکردیم هرزگاهی میمالیدمش و به اون راه میزدم خودمو اونم چیزی نمی‌گفت حتی ی بار که نشسته بودیم داشتیم میوه میخوردیم و ی آلوچه افتاد لای پاهاش و سریع برداشتم و گفتم چ آلوچه خوشمزه ای شده این اونم خندید و گفت بخورش دیگه آخرین باری که باهاش داشتم برمیگشتم ی کراپ پوشیده بود نافش بیرون بود و خط سینه هاش مشخص بود فک کنم سایزش ی ۷۰ میشد شلوار جذبی هم پوشیده بود و از حرکاتش مشخص بود که یکم هورنیه نمیدونم تو گوشیش چی میخوند یا میدید لباشو گاز میگرفت گردنشو لمس میکرد انگار عرق کرده بود بعضی وقتام با سینه هاش ور میرفت و البته من خودمو به خواب زده بودم و اون نمیفهمید همیشه عادت داره کفشاشو در میاره و پاهاشو بزاره رو صندلی که میشینه پاهای سفید و خوشگلی داره این بار بهم گف خیلی گرممه میخوام جورابامو در بیارم بهم میگفت بوش که اذیتت نمیکنه منم گفتم چ بویی اخه دختر پاهای خوشگل تو میخوای نشونم بدی هاا اونم خندید گفت بلدی ماساژ بدی پاهامو خیلی گرم شده پاهام منم که دوست داشتم لمسش کنم قبول کردم پاهاشو دراز کرده بود گذاشته بود روم یکی از پاهاشو با دستم الکی ماساژ میدادم بیشتر میمالوندمش اونم با اون یکی پاش که رو کیرم بود منو یواش می‌مالید طوری که انگار خودش انجام نمیده بعد منم شق کرده بودم سفت شده بود اونم فهمید رنگش سرخ شده بود قشنگ گفتم خوب ماساژ میدم و اینا اونم گف عالیه با خنده بهش گفتم پاهات بوی خوبی میدن و کاش میشد بلیسم واست تا گرمیت کمتر بشه تعجب کرد ولی انگار دوست داشت از قبلشم هورنی بود بهم گف فک نکنم خوشت بیاد و فوت فتیش نیستی و اینا گفتم نهه من دوست دارم پاهاتو بوس کنم یکمم حرف زدیم اخرش مخشو زدم تا یکم بلیسم پاهاشو با اون یکی پاش همچنین کیرمو میمالید و به روش نمی‌آورد منم چیزی نمیگفتم شروع کردم چن تا بوسه زدم رو پاش و با زبونم کف پاشو لیسیدم خوشش اومده بود میدیدم با دستش ممه هاشو میماله منم با زبونم لیس میزدم واسش از ی طرفم با دستم دستشو گرفتم و ممه شو مالوندم کم کم می‌آوردم دستشو پایین و بردم سمت کصش و از رو شلوار یکم مالوندمش سرخ سرخ شده بود غیر اینم کاری از دستمون بر نیومد از ی طرف پاشو لیس میزدم از ی طرفم دستم رو کصش بود قشنگ گرم بود لاپاش برگشت گفت کیرتو نشونم بده منم حشری شده بودم درش آوردم قشنگ تشنه کیرم شده بود رسما با پاش میمالید کیرمو که ابم بیاد آخرشم ابم ریخت رو پاهاش بعدش از هم لب گرفتیم و همو میمالیدیم تو خماری هم مونده بودیم ولی کار بیشتری هم نمیتونستیم بکنیم به جای رفتن به خوابگاه اومد خونه ما و بعد اینکه دوتامون جدا حموم کردیم و خستگی راه رو از تنمون دور کردیم وقت کارایی بود کاری که تو حسرتش بودیم با اینکه از هم خجالت میکشیدیم ولی نمیتونستیم جلوی اون حس رو بگیریم و شروع کردیم به لب گرفتن و انداختمش رو تختم و لب میگرفتم ازش و پام وسط دوتاش فشار میدادم گردنشو مک میزدم و لیسش می‌زدم و از گردن تا گوشش لیس زدم و لاله گوششو گاز گرفتم و همزمان ناله هایی میکرد و من صدای حشری گفتم الان میخوای خیست کنمم و گفت اروم شروع کردم به درآوردن سوتینش چ ممه های نازی داشت با دستام شروع کردم به مالیدنش و اونم ناله میکرد بعدش افتادم روش و شروع کردم به مک زدن و لیسیدن سینه هاش همزمان ناله هاش زیادتر میشد وقتی نوک ممه هاشو گاز گرفتم دیگه اوج نالش بود و بی اعتنا به ناله هاش کارمو میکردم شلوارشو درآوردم و دیدم کل شورتش خیس شده صحنه ی عالی بود واسم از رو شورت شروع کردم به لیس زدن بعد شورتشو دراوردم و بوش کردم چ بویی داشت حشری ترم کرده بود رسما بعدش سرمو گذاشتم لای پاهاش و زبونم روی کصش بود همین که شروع کردم به لیس زدن ناله هاش شروع شد و خودشو بالا کشید و جون جون میکرد و با دستش سرمو فشار میداد لای پاهاش دلش میخواست ی حال اساسی بهش بدم منم از خدا خواسته این کارو میکردم زبونم رو میکشیدم لای کصش و میخوردم واسش زبونمو میبردم داخل کصش معلوم بود حال میکرد و بیشترش واسش انجام میدادم بعدش با
9,8700026
کشیدم. با چشم به شلوارش اشاره کرد. کمربند و دکمه و زیپ رو‌باز‌کردم و شورت و شلوارو باهم پایین کشیدم. خیلی آروم منو روی تخت خوابوند و دو طرف اون سوتین توری‌رو‌کشید و از وسط پاره اش کرد. چشمام گشاد شدن و بدون یک لحظه درنگ با وسط شورتمم همین کار کرد و دولا شد و‌ پاهامو از هم باز کرد. کیرشو روی کس خیسم میکشید. من بی قرار تلاش کردم کیرشو بکنه توی کسم ولی نمیذاشت و پاشد و تا کاندوم بپوشه. جلوی امیر ایستاد. امیر سر پایین گرفت. -با کیرمم نمیتونی چشم تو چشم شی؟ سایزش تو رو خجالت زده میکنه؟ تازه فهمیدی نمیتونستی نگارو ارضا کنی؟ کاندوم رو پوشید و پوسته اشو جلوی امیر انداخت و اومد سمتم. توی یه حرکت منو برگردوند و سریع کیرشو وارد کرد. جیغ کشیدم. درد داشت. به جیغ هام اهمیتی نداد و تلمبه زد. کم کم درد کم شد و من ناله میکردم. اسپنک میزد و با سینه هام بازی‌ میکرد. گوشام سوت میزد. حس‌میکردم بعضی از ضربه هاش به دهانه رحمم میخوره. درد لذت بخشی می کشیدم زیرش. ناله های مردانه اش منو حشری تر میکرد. کیرشو که بیرون کشید اعتراض کردم. خندید -جونم؟ میخوای؟ چی میخوای نگار؟ هوم؟ لبامو بوسید و دستمو کشید تا از تخت بیرون بیایم. دقیقا کنار امیر ایستادیم. -دوست داری امیر ببینه دقیقا چطوری کیرم میره توی کست؟ حرفاش منو حشری تر کرد. موهای امیر رو کشیدم و گفتم: +یکم ابمو بخور تا کمتر لیز باشم امیر سرشو به وسط پام فشار دادم. چشمای ارمان میدرخشید. خمار بود و با یکم فاصله نگاه میکرد و که من صورت امیر رو به کسم فشار میدم. جلو اومد و سر امیر رو هول داد. پامو گرفت و بلند کرد و کیرشو توی کسم جا داد. ناله میکردم و با هر تلمبه حس میکردم که سکسی بهتر‌‌ از این رو نمیتونم تجربه کنم. کشید بیرون و فاصله گرفت. بلاتکلیف ایستادم که با صندلی گرد بدون پشتی جلو اومد. خیلی راحت تکونم میداد و پوزیشنی که میخواستو به بدنم میداد. شکمم روی صندلی قرار گرفت و فیس تو فیس امیر شدم. کیرشو به محکم ترین حالت ممکن واردم کرد. جیغ آرومی کشیدم و با هر تلمبه ناله میکردم موهام توی دستش مشت شد: -باز کن چشماتو نگار. ببین شوهرت چند بار ارضا شده. ببین چقدر از دیدن تو زیر کیر من حشریه چشم تو چشم امیر شدم. صورتش قرمز بود و خیس عرق. مردمک هاش گشاد شده بودن. نفس نفس میزد و شبیه مست ها به نظر میرسید. چشمم به کیرش افتاد. نبض زد و ازش چند قطره آب غلیظش بیرون ریخت. تلمبه محکمی توی کسم خورد و من ناله کردم و کیر امیر دوباره نبض زد. ارمان کیرشو بیرون کشید و منو بلند کرد: -کافیه دیگه. منو بلند کرد و روی تخت خوابوند. پرده رو کشید و از دید امیر پنهون شدیم. نشست وسط پاهام و ویبراتور رو آورد. اروم زمزمه کردم:+ از کجا میدونستی من واژینال ارضا نمیشم؟ با سر به پشت پرده اشاره کرد. امیر حتی در این مورد هم باهاش حرف زده بود. ورود کیرش افکارمو هم پاره کرد. ویبراتور روی کلیتوریس گذاشت و تلمبه زد. پاهامو سر شونش گذاشته بود و خم شده بود روم. نمیتونستم هیچ تکونی بخورم و فقط چنگ میزدم به سر شونه هاش و ناله میکردم. ارضا شدم. جیغ کشیدم ولی اجازه عقب کشیدن نداد.بدنم منقبض شده بود و همچنان تلمبه میزد و ویبراتور رو ثابت نگه داشته بود ناله های مردانه اش نشون میداد نزدیک ارضا شدنه و من کامل جیغ میکشیدم و بوم. تا حالا نتونسته بودم برای دوبار توی یک روز خود ارضایی کنم ولی مثل یک بمب برای بار دوم ارضا شدم. نه چیزی میدیدم نه چیزی میشنیدم. چشمام سیاهی میرفت و گوشام سوت میکشید. کم کم شنیدم حرفای ارمانو و حس کردم نوازش صورتمو. -جانم. جانم عزیزم. ببین چطور ارضا شده. نگار یکم خودتو شل کن. عضلاتت رو شل بگیر. آفرین. اگه شل نکنی کیرمو از دست میدم. چشمامو باز کردم. صورتش خندون بود. پاهامو شل کردم و اروم بیرون کشید. -افرین دختر خوب. دفعه بعدی ازت سه تا ارضا میکشم بیرون. پتو رو روی تنم کشید و کنار ابرومو بوسید: -بخواب یکم تا انرژیت برگرده عزیزم انرژیی نداشتم تا جواب بدم چشمام روی هم افتاد و خوابیدم … نوشته: نیلا
9,3700014
روشن بود و روی یکیش سکس مارو نشون میدادن و روی یکیش تحقیر امیر رو +چقدر به امیر‌ چک دادی؟ -یک میلیارد +همینقدر ارزون بودم؟ -برای من نه ولی برای امیر اینطور به نظر میرسه +میخوام این‌ پول رو ازش بگیرم -من مهریه اتو تمام پرداخت میکنم +گفتم میخوام اون پول رو ازش بگیرم -میخوای چیکار کنی؟ +میخوام باهات سکس کنم و امیر هم ببینه. اون برای دیدن ما باید هزینه کنه. اون چک رو باید پس بده. اخم کرد: -قرار منو امیر این نبود +این یه قرار جدیده. من تعیین میکنم. تو که دادی چکو چیکار داری که امیر باهاش چیکار میکنه؟ تو میخوای با من سکس کنی؟ تو دوست داری امیر رو‌ توی اون وضعیت ببینی. اینطور نیست؟ -هنوز منو نشناختی. علایق من منحصر به فردن. ولی اینو هم‌میپسندم به امیر‌ زنگ‌ زدم و‌ گوشی رو روی بلندگو گذاشتم. با شنیدن الو امیر، نگار معصوم وجودم برای همیشه مرد. +تو دوست داری منو زیر ارمان ببینی؟ زیر کیر آرمان بابایی؟ هیجان و شهوت توی صدای امیر موج میزد =حاضرم برای دیدنت هر کاری بکنم +چقدر بهت چک داده؟ =یه تومن +من اون چکو میخوام. برای چند بار دیدن من بهم اون یه تو منو میدی؟ من منی کرد و سکوت +فکراتو بکن. چون من میخوام تا یک ساعت دیگه برم خونه اش و بهش بدم. میخوای باشی؟ من برای ۵ بار دیدن این سکس اون چکو میخوام. =کمه نگار +باشه پس هیچی گوشیو قطع کردم و نگاهم توی صورت ارمان چرخید. لبخند زده بود. -از توی توله یه سگ ماده ی وحشی میسازم. +من سگ نیستم -وقتی برای داشتن کیرم پارس کردی و زوزه کشیدی میفهمیم +برو بابا گوشی زنگ خورد و آرمان گفت بزنم بلندگو =نگار یکم منصف باش. یه تومن مبلغ بالاییه. حداقل تعداد رو بیشتر کن صدامو اروم کردم و زمزمه کردم: +چون خیلی سکسیه ده بار باهاش میخوابم فقط =لعنت بهت. قبوله ارمان با صدای بلندی گفت -امیر یک ساعت دیگه خونم باش -خجالت نمیکشی دیگه ازم؟ گفت و لباس هارو به دستم داد. بعد از چند ماه اول ازدواجمون که فهمیدم امیر مرد سکسی نیست دیگه لباس خاصی نپوشیده بودم +نه. دیگه نمیخوام عقلم تصمیم بگیره. قفل سوتینمو باز کرد و لباشو چسبوند پشت گردنم. تکون محکمی خوردم که نذاشت فاصله بگیرم -عقلت هم منو انتخاب میکنه نگار زبونشو‌ روی ستون فقراتم‌ کشید. ناله کردم و تلاش کردم‌ دور شم ولی نذاشت. سوتینمو زمین انداخت و نوک سینه هامو به بازی گرفت و زانوشو وسط پام فشار داد. کمرمو قوس دادم و خودمو بیشتر به پاش فشار دادم. فاصله گرفت: -ولت کنم به زانومم میخوای بدی در زدن و صدای نگهبانشو شنیدم: اقا امیر اومدن -کامل به گردش. گوشیشو ازش بگیر و کامل برهنه وارد راهرو بشه. نشستم روی تخت تا جوراب های ست رو بپوشم زانو زد جلوم و برای پوشیدن و وصل کردنشون به شورت کمکم کرد. صدای در زدن اومد و آرمان اجازه ی ورود داد. امیر لخت وارد اتاق شد. ارمان دستشو روی شونش گذاشت و مجبورش کرد همونجا زانو بزنه. -سلام امیر. نظرت چیه امروز دستاتو باز بذارم؟ به جاش میتونیم کیر‌ کوچولوتو ببندیم. امیر از جا جهید ولی آرمان اجازه نداد از حالت دو زانو در بیاد. موهاشو مشت کرد و کشوندش سمت میله ی کنار اتاق. -پس دستات بسته باشه هوم؟ امیر سر تکون داد -زبونتو برید نگهبان؟ امیر من من کرد و فقط یه کلمه گفت: سلام حقیر و بدبخت بود. ارمان دستاشو از پشت با دستبند بست و با بند کوتاهی به میله وصل کرد. دستاشو سمت من گرفت و من بلند شدم و توی اغوشم‌کشید دم‌گوشم زمزمه کرد: -ما یک‌کلمه رو‌انتخاب میکنیم که هر وقت ازش استفاده کنی همه چی متوقف میشه. چی دوست داری باشه؟ +کافیه -خوبه من هرموقع این کلمه رو شنیدم همه چی رو تموم‌میکنم. گوشمو‌ توی دهنش کشید و زبونشو تا سر شونم کشید. لرزیدم و ناله کردم. گردن و سینم تیکه به تیکه کبود شد. گاز‌ میگرفت، مک میزد ٫ زبون میکشید. منو زانو زده کنار تخت روی زمین گذاشت و زیپ شلوارشو باز کرد و کیرشو بیرون اورد و نشست لبه ی تخت. متوجه منظورش شدم و دو زانو جلو رفتم تا وسط پاهاش. کیرشو توی دهنم کردم و اروم شروع کردم به مکیدن. موهامو با دست جمع کرد و کامل توی دستش گرفت و سرمو کشید بالا و دم گوشم پچ زد: -درست ساک بزن نگار. باید برای جا دادنش توی دهنت تلاش کنی. جا نمیشه؟ خودم جاش میدم! سرمو فشار داد روی‌کیرش. تلاش کردم برای جا دادنش ولی عوق‌ زدم. سرمو عقب‌کشید و گفت: نفس‌ عمیق بکش بلافاصله سرمو فشار داد. حس‌کردم به لوزه هام برخورد کرد و عوق‌ زدم. اجازه نمیداد بالا بیارم و از دهنم بیرون میکشید و بعد از اروم شدن عضلاتم دوباره تکرارش میکرد. اب‌ دهنم از کیرش چکه‌ میکرد و داشتم از شهوت دیوونه میشدم. به سرفه افتادم که موهامو ول کرد. -لباسامو در بیار از جام بلند شدم کتشو از‌ شونه هاش سر دادم و دکمه های پیراهنشو یکی‌یکی باز کردم. با لذت زل زده بود به صورتم. پیراهنشو در اوردم و روی عضلاتش دست
8,5100011
شروعی با کاکولدی (۲)

#بی_دی_اس_ام #بیغیرتی

...قسمت قبلی دوباره غلطی توی تخت زدم. گچ بری سقف ایراد کوچیکی داشت و کل چند ساعت قبلی بهش خیره بودم. دیشب بعد از اینکه ارمان منو رسونده بود هتل گوشیمو خاموش کردم و الان نزدیک به ۲۴ ساعت بود که نه چیزی خوردم و نه حتی از تخت بیرون اومدم. تصور اتفاقی که افتاده بود سینمو سنگین میکرد. دیگه شهوتی نداشتم و فقط عذاب وجدان و ناراحتی رو احساس میکردم. چیکار کرده بودم؟ من یه زن متاهل بودم. تمام روز هایی که امیر بی توجهی میکرد و توی اتاق نقاشی میموند و همونجا میخوابید من به چیزی جز خود ارضایی فکر نمیکردم. در اتاق زده شد و خانومی چند بار با فامیلم منو صدا کرد نگاهمو از سقف نگرفتم. صدای بوق کوچیکی اومد و توی صدم ثانیه ارمان کنار تخت ایستاده بود. -دیگه نگرانت شدم. این چه وضعیه؟ خیره ی صورتش شدم. دیگه به نظرم جذاب نمیومد. +برو بیرون از اتاقم. از جفتتون متنفرم. برگشت و به خانومی که کارت اتاق دستش بود اشاره ای کرد. خانوم سری به احترام تکون داد و با گفتن با اجازه از اتاق خارج شد. -نگار من شوخی نمیکنم. بلند میشی الان دوش میگیری وگرنه جور‌ دیگه ای عمل میکنم +چیکار میکنی؟ جلوی امیر منو میکنی؟ نه قبلش دستای جفتمونو میبندی و با پولت دوتا برده میخری؟ خیز گرفت و مچ پامو گرفت و کشید: -توی کردنت که شکی نیست ولی قبلش دوش میگیری و باهم صحبت میکنیم مقاومتم بی فایده بود. خیلی راحت منو کشید لبه ی تخت و از کمر گرفت و از زمین بلندم کرد. دست و پا میزدم تا از دستاش فرار کنم. هر لحظه عصبانی تر میشد و در نهایت منو روی کولش انداخت. جیغ ارومی‌ کشیدم: +آی آی شکمم بزارم پایین منو گذاشت زمین: -برو دوش بگیر و بیا من توی کافه منتظرت میمونم تا صحبت کنیم. رنگ به روت نیست و بهم گفتن که از اتاق بیرون نرفتی و چیزی هم سفارش ندادی. باهم چیزی میخوریم و حرف میزنیم. به چهره جدیش نگاه کردم. دلم ضعف رفت و تازه فهمیدم که چقدر گرسنه ام. سر تکون دادم و رفتم حمام. تایم طولانیی رو بی حرکت زیر اب ایستادم و بالاخره به گریه افتادم. اروم و بی صدا اشک میریختم و خیلی زود تبدیل به هق هق شد و فاک. متوجه شدم که دارم پانیک میشم دستمو به شیر گرفتم و خواستم بشینم که چشمام سیاهی رفت دستمو توی هوا تکون دادم و وسایل زیادی رو زمین ریختم اما به موقع تونستم از افتادنم جلوگیری کنم. نشستم همونجا زیر دوش. دیگه هق هق دست خودم نبود و نفسم تنگ شد و بدنم کامل ول شد و ولو شدم. نمیتونستم از زیر آب خودمو کنار بکشم و‌ اب توی دهن و بینیم میرفت و نفس کشیدنم کامل مختل شده بود. صدای تق وحشتناکی شنیدم و از زیر آب کنار کشیده شدم. منو نشوند و خمم کرد سمت جلو و با چند ضربه به پشت کمرم باعث شد مقداری آب بالا بیارم و سرفه کنم. آروم دست میکشید پشت کمرم و فقط میگفت که هر اتفاقی بیوفته کنارم میمونه و هرچی من بگم همون کارو میکنه. تنفسم منظم تر شد که منو بلند کرد و روی تخت برد. روی‌ تن خیسم پتو کشید و حوله اورد و اروم تنمو خشک کرد. دوباره روم پتو کشید و با گوشیش صحبت کرد. کت و شلوارشو در اورد و گوشه اتاق پرتاب کرد. چشمام گشاد شد -خیسه نگار. مجبور شدم درشون بیارم کاریت ندارم. حوله سفید رنگ هتل رو پوشید و یکی هم تن من کرد. بدنم کمی از کرختی خارج شده بود و خودم همکاری میکردم. با خودش سشوار اورد و منو نشوند جلوی پاش و پشت سرم سشوار رو روشن کرد و موهامو خشک کرد. دختر باز قهاری بود؟ خوب بلد بود موی بلند رو چطور خشک کنه. سشوار خاموش شد و منو کشید سمت خودش. کامل توی آغوشش نشسته بودم. -زنگ زدم لباس بیارن برام تا بریم پایین. صحبتمون باید توی محیط رسمی‌ تر و بهتری باشه. ولی من کنارتم. هرچی تو بخوای همون میشه نگار ولی بعد از اینکه حرف زدیم. از پشتم بلند شد و از توی چمدانی که دیشب برام توی اتاق آورده بود کت و شلواری که هیچ وقت ندیده بودم رو دراورد. یه شورت و سوتین توری مشکی و یه تاپ ساده و روسری ساتن کوتاه. یه کیف لوازم ارایش هم کنارشون گذاشت. -لطفا اماده شو عزیزم چرا این هزینه ر‌و میکرد؟ ارایش کردم. یه آرایش کامل و لباس رو پوشیدم. صدای صحبت کردنشو با کسی که دم در بود میشنیدم. از اتاق بیرون رفتم و دیدمش. کت و شلوار تمیزی پوشیده بود و داشت در مورد خسارت در حمام که شکسته بود صحبت میکرد. خانومی که داخل اتاق بود با احترام زیاد حرفشو قطع کرد و گفت اجازه همچین کاریو نداره و اتاق منو تا وقتی برگردم عوض میکنن. واقعا این مرد کی بود؟ از بالا تا پایین نگاهش کردم. تصاویر دیروز توی‌ ذهنم پررنگ شدن. خیس شدم. گوشیمو روشن کردم تا ببینم پیامی از امیر دارم ولی خبری نبود. بالاخره اون خانوم از اتاق بیرون رفت و آرمان برگشت طرفم -بفرمایید بانو +میشه بریم رستوران؟ -حتما عزیزم برای همراهی من خودشم سالاد سفارش داده بود و میخورد. حرفی نمیزدیم. انگار توی ذهنم دوتا مانیتور
8,5400015
ملیسا در شب یلدا



سلام این ماجرایی که میخوام واستون تعریف کنم خیلی تازس و واسه دیشبه حالا نمیدونم داستانم کی منتشر بشه من ملیسام ۲۱ سالمه و دانشجوی تربیت بدنی و چند سال هست خیلی جدی بدنسازی کار میکنم البته فرم بدنم کاملا زنونس تو فامیل بخاطر باسنی که دارم متوجه یه سری نگاه ها میشدم به خصوص نگاه شوهر خالم!مرد خوشتیپ و قد بلندی بود و پزشک بود و وضع مالیش توفامیل خیلی خوب بود ولی خب من اصلا بهش محل نمی دادم بخاطر خالم! دیشب که شب یلدا بود مادربزرگم همرو اعم از خاله هام دایی را دعوت کرد منم خب همیشه دوست دارم خوشگل بنظر برسم مخصوصا تومناسبتا به خودم خیلی رسیدمو با پدر مادرم رفتیم موقع ورود دیدم که مردا یعنی دایی هامو پسرخالمو شوهرخالم مشغول مشروب خوردنن و ما یکم دیر رفتیم از همون موقع ورود نگاه خیره شوهر خالمو دیدم که اصلا بخاطر مستیش انگار ترسی نداشت و زل زده بود رسما بازم من اهمیتی ندادم و خیلی شلوغ پلوغ بود من با دخترخاله هام مشغول صحبت بودیم و میگفتیم میخندیدیم که من خواستم برم دستشویی که یه دستشویی تو حیاط دارن که بخاطر سرما نرفت من یدونه ام طبقه بالا که هم اینکه رفتم شوهرخاله ام از دستشویی بیرون اومدش وقتی منو اونجا دید انگار گیرم اورده باشه…سعی کرد بامزه بازی در میاره نه میرفتش نه اجازه میداد من برم دستشویی که آخر کلافه شدم‌گفتم میشه من برم تو …گفت میخوای منم بیام؟این اولین بار بود که انقد پرو و واضح بهم چیزی میگفت منم گفتم شما چرا؟گفت برای اینکه تماشات کنم منم خندیدم گفتم چندشش…گفت تو و چندش نیستی نمیدونم عقلم اون لحظه کجا رفت که گفتم کسی بیاد چی؟ گفت بیاد میگی من اینجام خب میره دیگه تو نمیان که باهم رفتیم تو ک درو که قفل کرد مثل دیوونه ها لبمو گرفتو میخورد و با دستاشم باسنمو جوری میمالید که انگار بالاخره بهش رسیده…خیلی وحشی شده بود و منم خیلی خیس بودم کمربندشو باز کردمو زانو زدم کیرشو سریع تا ته جا کردم تو دهنم اونم موهامو گرفته بود و نفس نفس میزد سعی کردم یجوری واسش ساک بزنم که هیچوقت یادش نره چون میدونستم این اولینو اخرین باره که بهش پا میدم واسش تند تند میخوردم اون وسطا تخماشم هی میخوردم مشخص بود داره دیوونه میشه ازم پرسید پرده داری گفتم معلومه ک دارم شلوارمو پایین کشید و کصمو یکم خوورد و مالید و سریع برم گردوند و رفت سراغ باسنم که سالها تو کف اونجاست سوراخمو زبون میزد و همه جاشو بوس میکرد و میمالید با خودش یه سری چیزا زمزمه میکرد که درست نمی فهمیدم چی‌میگه انگشتشو کرد تو باسنم و چون اینقدر لیس زده بود راحت عقب جلو میکرد و لیز شده بود من خیلی داشتم حال میکردم همزمان سعی میکردم صدام در نیاد از استرسم داشتم میمردم فکر کن کل فامیل طبقه پایینن تو داری تودسشویی به ممنوعه ترین ادم میدی! بعد اینکه دوتا انگشتاشو تو باسنم جا داده بود فهمید آماده ام‌و کیرشو یواش کرد توو خیلی زیاد درد داشت وحشتناک بود ولی اون خیلی بلد بود یا من خیلی حشری بودم تا به خودم بیام تا ته جا کرده بود و داشت میکوبید دو دیقه نشد که فهمیدم‌میخواد ارضا بشه و همشو خالی کرد اون تو! جفتمون خیلی هول بودیم و تمام‌این اتفاقا کلا ۵ دقیقه طول کشید انقدر که رو دور تند بودیم سریع لبامو بوسید و از دستشویی رفت بیرون منم یکم خودمو مرتب کردم ارضا نشده بودم ولی خب خیلی حال کرده بودم هنوز تو شوک دیشب رو خیلی خیسم و انگار تو کف موندمم چون آبم نیومد نوشته: ملیسا
8,2000018
ک ساعت بعدش زنگ در خونه زد ببخشید طولانی شد داستان دوستانی که دوست نداشتن نخونن بنده غلط املایی دارم و نوشتاری قلم خوبی شاید ندارم پس خواهشا فحاشی نکنید اگر داستان جالب بود کامنت ها بگید ادامه داستان بنویسم منتظر کامنت ها هستم نوشته: حامد
7,930005
ن نبسته بود سینه های کوچیک و نازی داشت مجبورش کردم پیراهن در آورد دیگه کامل لخت فقط با شرت زیرم خوابیده بود افتادم به خوردن سینه هاش که سرم هدایت کرد سمت پاهاش آروم شرتش در آوردم تا زبون زدم به کصش جون کص صاف و بی مو پاهاش کاملا باز کرد زبون بزن حامد شروع به خوردن کصش کردم انگار کص یه دختر بچه زبون می کشیدم روی خط کصش ناله هاش بلند شد جووون حامد بالای کصم بخور همزمان آروم گاز میگرفتم که محکم پاهاش جفت کرد جوری که سرم بین پاهاش فشار میومد یه لرزش شدید کرد آبش سرازیر شد یکم شل شد اومدم بغلش کردم لبهاش میخوردم دیدم دستش از روی شلوار کیرم گرفته سری شلوارکم در آوردم تا کیرم دید چشماش گرد شد محکم کیرم گرفت فشار میداد بدون اینکه بهش بگم سر کیرم کرد تو دهنش اینقدر با ناز و عشوه میخورد که مو بدنم سیخ شده بود توی همون حالت 69 شدیم منم باسن و کصش که خیلی وقت بود جلوم بود این یعنی ملیحه هست باورش دوستان واقعا سخت بود برام ولی با لذت تمام کصش میخوردم انگشتم خیس کردم همزمان با سوراخ کونش بازی کردم کیرم تا نصف تو دهنش جا میداد یه کیر ۱۹ سانتر و قطر کلفت هر دومون تو اوج بودیم که بلند شد خواستم بیام روش هلم داد به پشت گفت درازبکش یکم کیرم مالید پاهاش گذاشت دوطرف ام کیرم تنظیم کرد آروم آروم تا نصف کرد تو کصش دستهاش گذاشت رو سینه ام تا نصف کیرم تو کصش جلو عقب میکرد انگار نه انگار دوتا شکم زاییده طاقت نیاوردم بلند شدم محکم بهش چسپیدم یه لب طولانی ازش گرفتم خوابوندمش پاهاش تا جای که میشد بالا گرفتم حامد یکدفعه جا ندی سر کیرم فرستادم انگار بهشت ارزوهام بود تو اوج بودم جوری که ناله های سکسی ملیحه متوجه نبودم کیرم کامل تو کصش بود با هر بار جلو عقب از ته دل اهی میکشید جووونم خوشت میات حامد کصم دوست داری آره چه جورم آخ مال خودته جنده خودت کردی منو بکن تند تند تلمبه بزن پاهاش روی شونه هام بود با هر توانی داشتم تلمبه میزدم ملیحه آتیش شده بود آخ جرم دادی بکن عزیز تندتر بکن تو کصم آخ آخ حامد جرم بده یادم نیست چند بار ارضا شد ولی واقعا حشری بود بی وقفه تو کصش جلو عقب میکردم هر بار ارضا میشد پاهایش حلقه کرد دور کمرم محکم تا حسابی ارضا بشه آروم خوابید روی یه پهلو یه پاش گرفت بالا گفت بکن تو کصم آخ آخ حامد زودتر بکن من شده بودم برده اش تندتر تو کصش زدم آروم پاش آورد پایین گفت صبر کن کیرت بکش بیرون هرچی میگفت انجام میدادم پنج دقیقه ای از پشت بغلش کردم برگشت دوباره به پشت خوابید کیرم با دستش گرفت یکم کشید روی کصش خودش آروم کامل جا داد تو کصش انگشت شست پاش آورد جلو لبم که پاشو مک بزنم همزمان تلمبه میزدم انگشت پاهاش میخوردم که لرزید برگشت جلوم سجده کرد سرش کامل گذاشت روی زمین پاهاش از هم باز کرد دو طرف باسن هاش گرفتم کیرم تا ته کردم تو کصش دیگه به هر شدتی بود تو کصش جلو عقب میکردم داشت آبم میومد سرعتش بیشتر کردم ملیحه داره آبم میاد دیدم دراز کشید گفت بریز روی سوراخ کونم ولی داخل نکنی همین که گذاشتم بین باسن هاش تمام آبم فوران کرد ریخت روی باسن هاش و کمرش همینجور کنارش دراز کشیدم یکم با انگشتش آبم دست کشید گفت پاکش کن سری بلند شدم پاک کردم تازه سوراخ کونش خودنمایی میکرد هنوز ساعت دو نیم هم نشده بود هر دومون لخت بودیم که اومد تو بغلم ملیحه … هر اتفاقی افتاد امروز هیچ جا حرفی نمیزنی من … مطمئن باش هرچی تو بگی عزیز ملیحه شروع به درد دل کرد که تو سن کم با اکبر ازدواج کرده یا خمار هست یا نعشه با کیر فسخلی هنوز به کصم نرسیده آبش اومده و یه لگد میزنه بلند میشه یکم اشک ریخت احساس پشیمانی هم میکرد با کسی که از خودش کوچیکتره سکس کرده دستش روی کیرم بود منم که اگر ده بار دیگه هم میکردم سیر نمیشدم کیرم تو دستش بود شق شد دوباره نگاهم کرد دیوث تو چه کیر مستی گفتم آخه به آرزوم نرسوندی ملیحه… دیگه چی میخواستی کصم جر دادی من … آخه کونت که دیوانه ام کرده هنوز بهش نرسیدم ملیحه … حرفش هم نزن عقب تا الان ندادم من … یکبار نمیزارم دردت بگیره ملیحه … گفتم نه ولی اگر مامانت یک هفته نمیات یک نفر هست که میارم حسابی کونش بهت حال بده اول فکر کردم میخواد منو امتحان کنه برش گردوندم از تاخیری هم نبود اومدم روش خوابیدم گفتم داخل نمیکنم گذاشتم لای شکاف کونش بالا پایین میکرد هم زمان دستم رسوندم به کصش که یه لرزش کرد گفت حامد بسه دیگه اینقدر جلو عقب کردم سر کیرم که فشار دادم در سوراخ کونش بدون اینکه بره داخل آبم اومد روش خوابیدم دیدم گفت آفرین پسر خوب جایزه ات سر جاش هست فردا ظهر برات میارم هنگ بودم بلند شدیم حموم زدیم گفت از الان هرچی میگم گوش میدی حالا شرتم پام کن کصم ببوس همینکار کردم چادرش سرش کرد رفت ولی ذهنم مشغول بود فردا چه سوپرایزی در انتظارم هست که فردا ظهر بعد از اینکه بچه اش فرستاد مدرسه ی
8,0400032
حامد و زن همسایه

#زن_همسایه

سلام خدمت دوستان که کامنت فحش میدن یا جالبه میگن غلط املایی یا میگن چرا ننوشتی اول اینکه نخون دوست عزیز اگر قرار باشه بخاطر غلط املایی و یا تصورات غلط داستان ننویسه بنده نه نویسنده هستم نه داستان نویس در حد توانم سعی میکنم داستان واقعی که اتفاق افتاده برام بنویسم پس به هر کس نه بنده داستان مینویسه احترام بزارید تشکر از سایت شهوانی بریم سر اصل مطلب داستان بر میگرده به تقریبا ۱۵ سال پیش بچه کوچک خونه هستم بعد از فوت پدرم معمولا خواهر برادرام میومدن مادرم میبردن پیش خودشون خونه ویلایی و توی یک محله قدیمی از جنوب کشور هست وقتی مادرم خونه نبود فقط با یه شلوارک لخت تو خونه می گشتم اوج شهوت بودم تو سن ۲۴ سالگی بخاطر شنا و غواصی اندام ورزیده دارم یک روز زنگ در خونه زدن فکر کردم بچه های محله هستن در باز کردم دیدم ملیحه خانم زن همسایه هست ملیحه خانم ۳۲ ساله دوتا پسر و شوهرش هم راننده ماشین سنگین بود سری تی شرت پوشیدم گفتم بفرما سلام کرد اومد داخل حیاط گفت حامد اومدم قابلمه بزرگ از مامانت بگیرم مهمون داریم گفتم نیست خودتون بیاین بردارین رفت آمد داشت خونمون مستقیم اومد رفت سمت آشپز منم پشت سرش رفتم با دیدن کون خوش فرم و اندامی ملیحه یه حالی بهم دست داد به محض اینکه دولا شد قابلمه بردار خودمو مالیدم به باسن هاش کیرم قشنگ لای شکاف کونش خورد دو طرف پهلوش گرفتم که یکدفعه وایساد نگاه کرد این چکاری بود کردی گفتم ببخشید دست خودم نبود واقعا ریدم به خودم کاملا متوجه شق شدن و برجستگی کیرم شد که نگاهش دوخته بود قابلمه برداشت بدون خداحافظی رفت دلم هزار راه رفت الان به همه میگه همش منتظر بودم یکنفر زنگ خونه بزنه آبرو ریزی بشه تا شب کم کم استرسم رفت ولی همون یک لحظه همش تو ذهنم بود تا بهش فکر میکردم کیرم سیخ میشد مطما شدم به کسی نگفته چند روز گذشت که مادرم زنگ زد با داداشت میخوایم بریم مشهد تو هم میایی که بهانه آوردم داداشم مامانم آورد وسایل سفر جمع کردن چندتا توصیه عین مادرها بهم کرد خداحافظی کردن جلو درب حیاط بودم دیدم ماشین اکبر شوهر ملیحه که یه مرد ۵۰ ساله و تریاکی بود وایساده ای خدا دوباره ترسیدم این اکبر همیشه دعوا داشت با ملیحه گفتم اگر بهش بگه دهنم سرویس میکنه سری زدم بیرون تا شب دریا با بچه ها شنا می کردیم اومدم خونه چند روزی گذشت باز دیدم خبری نیست یه جورایی انگار چراغ سبز بهم دادن دل و جراتم بیشتر شده بود الخصوص زمانی که مهرداد پسر اکبر شنیدم باباش داره میره اصفهان با داداش بزرگ اش سر ظهر بود هوا گرم لخت بودم کیرم شق تو دستم بود زنگ خونه خورد باز کردم ملیحه بود قابلمه شسته بود یک ظرف هم غذا روی قابلمه اومد داخل گفت مامانت کجاست جوابی با دلهره دادم گفتم نیست قابلمه آوردم غذا هم داد دستم رفت قابلمه بزاره سری ظرف غذا گذاشتم روی میز تا قابلمه گذاشت خواست بره درب حال از پشت بغلش کردم سری برگشت یکی زد تو گوشم گفت اگر اون دفعه به مامانت گفته بودم الان این غلط ها نمی کردی سرم انداختم پایین گفتم ملیحه خانم میشه فقط باهات صحبت کنم میدونستم که پسرش هم مدرسه هست گفت بگو ببینم چه دردت هست فشار بهت میاد برو دوست دختر پیدا کن چیزی که هست دختر من زن هستم گفتم آخه تو جوری راه میری آدم دیونه میشه ملیحه مگه چطوری راه میرم روم نمیشه بگو میخوام بدونم آخه باسن هات با هیچ دختری نمیشه عوض کرد واقعا توی مخ زدن کم نمیاوردم کم کم لحن حرف هایش آرام تر شد گفتم میشه بشینی اینجور من استرس گرفتم نشست روی مبل گفت بفرما حرفت بزن الان مامانت میات آبروم میره گفتم ملیحه خانم مامانم رفته مشهد نگران نباش گفت بهمین به خودت اجازه دادی یه لیوان شربت آوردم نشستم کنارش گفتم شما تا الان دیدین من بیرون بیام ولی وقتی تورو میبینم دست پام گم میکنم ملیحه … چرا خب زن نمیگیری من … آخه هنوز زوده ملیحه … چرا تو که خونه کار داری من … شرایطش پیش نیومده گرم حرف زدن باهم بودیم ساعت ۱ ظهر گرما مرغ هم پر نمی زد تو محله آروم دستم گذاشتم روی پاش زد روی دستم بردار دستت باز ازش خواهش کردم بذار بغلت کنم فقط ملیحه … حامد نکن اینکارها از فکر من بیا بیرون هم خودت اذیت میشی هم اگر کسی بدون آبرو ریزی و شر میشه من … آخه کی این موقع قراره من و تورو ببینه قول میدم همین یکبار ملیحه … پوزخندی زد گفت آره تو گفتی من باورم شد من … تو که چند ساله منو میشناسی خانواده ام خیالت راحت باشه همین یکبار هست دیگه کامل نرم شده بود جراتم بیشتر کردم دستم بردم طرف سینه هاش یکم فشار دادم یکم اخم کرد دیدم خبری دیگه از مقاومت و تندی نیست رفتم به بهانه بستن در از سرویس قرص تاخیری خوردم برگشتم سری بغلش کردم انداختمش کف حال افتادم به خوردن لب و لاله های گوشش گفت اهووی وحشی خف شدم چادرش در آورد پیراهن بلند پوشیده بود و فقط یه شرت حتی سوتی
7,7000024
داخل کسم یه گرمای شدید و زیادی رو حس کردم چقدر حسش خوب بود آب فریبرز اومده بود اندازه دو لیوان آب تو کسم خالی کرده بود تلمبه هاش آروم شد +بکن بیشتر بکن =آبم اومده +اشکال نداره بازم منو بکن =باشه کونمو با دست گرفته بود و آروم آروم تو کسم تلمبه میزد و آبش از کنار لبهای کسم بیرون میومد و از رو چوچولم میریخت پایین از زیر با دستم آبشو رو کسمو میمالیدم و حال میکردم اونم با ریتم آرومی منو میکرد سرمو بالا آوردم و همونطور که کیرش تو کسم بود از پشت خودمو بهش چسبوندم و سرمو برگردوندم شروع کردم لب گرفتن ازش اون با دستاش سینه هامو گرفته بود و میمالید منم با یه دستم از بالا سرشو گرفته بودم و با اون یکی دستم کسمو میمالیدم خیلی لحظه خوبی بود کیرش دیگه حالت سفتی اول رو نداشت ولی بازم بزرگ بود و تو کسم که میرفت حال میکردم همونطور که میکردیم یهویی کیرش از تو کسم زد بیرون طوری که شالاپ صدا داد و آبش همینطور می ریخت بیرون چقدر آب داشت +اوه چقدر آب ازت اومد =کست خیلی بهم حال داد +حال کردی؟ =عالی بود خودت چی حال کردی؟ +جون ندارم بی رمق رو زمین خوابیدم فریبرز هم اومد کنارم خوابید به سمتش خوابیدم و دستش رو زیر سرم گذاشتم پامو لای پاهاش گذاشتم و بهش چسبیدم طوری که سینه هام به سینه ش چسبید و کیرش رو روی کسم حس میکردم شروع کردیم لب گرفتن ؛ اون با دستش کونمو نوازش میکرد منم با دستم کیرشو گرفته بودم و میمالیدم کیرش نیمه راست و لیز بود منم میمالیدمش به کسم و از هم لب میگرفتیم =چطور بود ؟ +خیلی عالی بود خیلی وقت بود اینطوری حال نکرده بودم کیرت عالی بود خودت چی حال کردی؟ =عالی عالی بودی کس تپل و داغی داری طوری آبمو کشیدی که جونی برام نمونده +کسم خوب بود؟ =عالی بود یه چیزی بگم؟ +بگو =دوست داشتم از کون هم میکردیم کونت خیلی تو دلم رفته +باشه یه بار دیگه بهت کون میدم الان فقط میخوام تو بغلت باشم اینو گفتم و رفتم روش خوابیدم و از هم لب میگرفتیم پاهامو جمع کردم و کنار پاهاش بردم طوری که کسم باز شد و گذاشتمش رو کیر فریبرز و خودمو میمالیدم بهش +دوباره بکنیم؟ =همین الان کردیم +بازم دلم میخواد =باشه +دوست دارم تا فردا صبح جنده تو باشم و بهت بدم خیلی حال میده زیر کیرت ناله میکنم =جووووون بزار الان کیرم راست بشه دوباره حالتو جا میارم +اووووووف خودم برات راستش میکنم … ادامه داره نوشته: Amir Z2
7,2600010
خوب نبود دستشو از زیر سوتین برد سمت سینه هام چقدر حال میداد موهای تنم سیخ شده بود سوتین رو باز کرد و دو دستی سینه هامو میمالید خمار بودم اصلا تو یه دنیای دیگه نمیدونستم چیکار میکنم تنها چیزی که میخواستم این بود بیشتر و بیشتر لباشو رها کردم و با دست سرشو بردم سمت سینه هام اونم شروع کرد به خوردن سینه هام با زبونش رو نوک سینه هام میمالید و منم لذت میبردم دستمو گرفت و سمت کیرش برد اول دستمو کشیدم چون خجالت میکشیدم ولی دوباره خودم دستمو دراز کردم و کیرشو از رو شلوار گرفتم کیرش مثل چوب خشک سفت سفت بود دوست داشتم کیرشو بیشتر حس کنم دستمو بردم داخل شلوارش کیرش رو بگیرم متوجه شدم کیرشو از لای شورت بیرون داده کیرشو حس میکردم اونم خیس خیس بود هم دوست داشتم هم یه حس عجیب داشتم یهویی پاشد و شلوارشو درآورد دیدم کیرش از لای شورت زده بیرون یه کیر آبدار و خیس که سفت سفت آماده گاییدنه شورتشو درآورد و نشست پیشم و دوباره شروع کرد سینه هامو مالیدن همونطوری لباشو آورد جلو لبم و با هم داشتیم لبهای همدیگه رو میخوردیم که دستشو برد پایین و شلوارمو گرفت ناخودآگاه نیم خیز شدم که شلوارمو دربیاره اونم شلوارمنو آروم درآورد خودم هم باهاش همکاری میکردم که زودتر درش بیاره و دوباره نشستم پیشش و طوری که پاهامون بدون لباس همدیگه رو لمس میکرد دستشو آورد لای پاهام منم پاهامو کمی باز کردم انگشتاشو برد لای کسم و شروع کرد مالیدن واااااای چقدر حال میداد تو لب بودیم من کیر او گرفته بودم و میمالیدمش و با لیزی کیرش براش جق میزدم اونم کس منو میمالید و با لیزیش حال میکرد داشتیم حال میکردیم که فریبرز انگشتشو تو کس برد +آه ه ه ه ه ه ه ه =چی شد؟ +خیلی حال میده =جوووووون +بیشتر میخوام =الان از رو مبل بلند شد و رفت نشست رو زمین پاهامو باز کرد و سرش رو برد وسط پاهام اول کسمو بوس کرد وقتی نفسش میخورد به کسم موهای تنم سیخ میشد زبونشو آورد جلو کسم و شروع کرد به لیسیدن وای که چقدر خوب بود داشتم پرواز میکردم +آه ه ه ه ه ه ه ه +چقدر خوبه +چقدر خوب میخوری +وای چقدر حال میده +بیشتر بخور +زبونتو بکن توش و با دستم سرشو محکم رو کسم فشار میدادم و حال میکردم و آه و ناله میکشیدم خیلی شهوتی شده بودم سرشو بلند کردم و ازش لب گرفتم و کیرشو گرفتم و گذاشتم تو دهنم حالت داگی رو مبل بودم و داشتم کیرشو میخوردم اونم دستشو از پشت آورده بود و انگشتش رو تو کسم کرد و داخل کسمو قلقلک میداد منم فقط محکم میخوردم و جق براش میزدم کیرش لیز لیز شده بود تو حال خودم نبودم همینطوری که رو مبل نشسته بود رفتم بالا و نشستم رو پاهاش کیرشو با دستم گرفتم و بردم جلو کسم اونقدر لیز بودیم وقتی کیرشو میمالیدم به کسم حسابی حال میکردیم داشتم دیوونه میشدم فقط میخواستم کیرشو تو کسم حس کنم نشستم رو کیرش +آه ه ه چقدر خوبه وای چه لذتی داره فریبرز =اوه چقدر کست لیزه یهویی تا ته رفت توش +بیشتر میخوام بیشتر بکن =باشه عزیزم چقدر کست خوبه چه گرمایی داره +کیرتو بکن تو کسم حالمو جا بیار دوست دارم منو پاره کنی =باشه الان جرت میدم +امشب مال توام فقط مال خودتم تا فردا منو جر بده با کیرت کسمو شخم بزن طوری پاره م کن که نتونم راه برم =باشه کس تپلتو برات پاره پاره میکنم +آه ه ه بکن بکن منو ، بکن منو فریبرز اونم شروع کرد تلمبه زدن داخل کسم تو همون حالت سینه هامو بهش چسبونده بودم و داشتم ازش لب میگرفتم اونم با دستاش لپهای کونمو محکم گرفته بود و داشت تو کسم تلمبه میزد یهویی پا شد و اومد پشتم سرمو برد گوشه مبل و کونمو داد بالا طوری قمبل کرده بودم که کسم از لای پاهام مثل کلوچه زده بود بیرون کیرشو لای کسم گذاشت و میمالید بهم و با دستش کونمو نوازش میکرد دیگه تحمل نداشتم +فریبرز بکن عطشمو بخوابون =الان طوری میکنمت که حال کنی +امشب جنده تو شدم جنده تو پاره کن کیرشو تو همون حالت فرو کرد داخل طوری که تخم هاش چسبید به چوچولم و با دست کنار کونمو گرفت و محکم تلمبه میزد تو کونم +آه بکن ؛ آه جرم بده ؛ آه فریبرز چقدر تو خوبی چقدر کیرت خوبه منو پاره کن جنده تو پاره کن به کسم رحم نکن =اووووووه چه کسی داری چقدر کست حال میده کس تپل و گوشتی داغ داغ میخوام پاره ش کنم برات +منو پاره کن جنده تو پاره کن آه ه ه ه ه همونطوری محکم تلمبه میزد و میکرد +آه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه داره میاد بکن بکن آه ه ه ه ه ه ه بکن بیشتر بیشتر آه ه ه ه ه ه ه تو همین حالت آبم اومد و داشتم لذت میبردم و فریبرز هم داشت حال میکرد یه بار با دستش کونمو میگرفت و محکم تو کسم تلمبه میزد و یه بار با دستاش سینه هامو می گرفت و باز منو میکرد همینطوری که می کرد داد زد =آه ه ه آبم داره میاد داره میاد +بریزش تو کسم و آتیشمو خاموش کن همه شو بریز توش حتی یه قطره شو بیرون نریز =باشه آه ه ه ه ه ه یهویی
7,090008
زیاد حساس نشم ببینم چی میشه آخر شب خودم با لیزی کسم جق میزنم و حال میکنم اومدم بیرون و دیدم همه چیز سر سفره آماده شده منم نشستم و شام رو خوردیم همینطوری که شام میخوردیم شیطنتم گل کرده بود عمدا خم میشدم تا سینه هام معلوم باشه یا به بهونه نمک و چنگال و پیش دستی پا میشدم که فریبرز کونمو دید بزنه وقتی پا میشدم عمدا پشتمو میکردم سمت فریبرز که کونمو ببینه خودمم زیر زیرکی نگاه میکردم ببینم عکس العملش چیه اونم نگاه میکرد نمیدونم چرا داشتم لذت میبردم احساس میکردم آب تو کسم جمع شده و داشتم با این وضع حال میکردم شام که تموم شد میخواست برا جمع کردن وسایل کمکم کنه ولی من نذاشتم و خودم وسایل رو بردم وقتی خواستم سفره رو پاک کنم پشتمو بهش کردم و خم شدم و شروع کردم به پاک کردن سفره طوری که فریبرز قشنگ کس و کونمو ببینه یواشکی نگاهش میکردم میدیدم اونم داره نگاه میکنه و همش با کیرش ور میره و این پا و اون پا میکنه رفتم چای آوردم و همش در حال رفت و آمد بودم عمدا کونمو بالا و پایین مینداختم و چون شورت پام نبود وقتی راه میرفتم کونم شبیه ژله میلرزید و چون خیس شده بودم کسم صدا میداد اولش خجالت میکشیدم ولی کم کم داشتم با صدای کسم حال میکردم فریبرز هم دید میزد یه کم گذشت با خودم فکر میکردم که فریبرز چرا چیزی نمیگه خواستم میوه بیارم میوه رو آوردم و تعارف کردم =خیلی زحمت کشیدی یه کم بشین استراحت کن +نا بابا چه زحمتی =آخه عرق کردی +نه عرقم کجا بود؟ =آخه لای پاهات خیسه زیاد راه رفتی عرق کرده نگاه کردم وااااای چقدر خیس بود از بس تو حال و هوای خودم بودم که اصلا حواسم نبود شورت هم پام نیست آب کسم اومده بود بیرون و شلوارمو خیس کرده بود اولش خجالت کشیدم و خواستم برم شلوارمو عوض کنم ولی باز با خودم گفتم یه شبه اشکال نداره فریبرز هم از خودمونه بزار بیشتر حال کنم با شیطنت گفتم +این که عرق نیست چشمای فریبرز برق زد انگار منتظر این جمله بود =پس چیه؟ +نمیدونم تو بگو چیه؟ =لای پای تو خیسه من بگم چرا خیس شده؟ جفتمون خنده ریزی کردیم و دیگه ادامه ندادیم اومدم میوه بردارم دستم خورد و میوه ها ریختن رو زمین رفتم میوه ها رو جمع کنم باز پشتمو کردم به فریبرز که دید بزنه و حال کنه دوتا از میوه ها رفته بود زیر میز رفتم اونا رو دربیارم سینه هام رو زمین چسبیده بود و قمبل کرده بودم چون پاهام باز بود کسم قشنگ زده بود بیرون یهویی یه چیزی رو شلوار خیسم حس کردم خشکم زد فریبرز با انگشتش به کسم دست میزد انگار تمام عمرم منتظر این لحظه بودم خواستم سریع از زیر میز بیام بیرون ولی خودم هم خوشم اومده بود و وایسادم فکر کنم فریبرز هم فهمیده بود با دستش کسمو از رو شلوار نوازش کرد وااااااااای همون لحظه آبم زد بیرون طوری که خودم حس کردم دوباره شلوارمو خیس کردم بدنم مور مور شده بود و گر گرفته بود از زیر میز اومدم بیرون +انگار خوشت اومده =از بس جلوم خم و راست شدی و کونتو لرزوندی شهوتی شدم +خب بیا میخوای به کونم هم دست بزن =ناراحت نمیشی؟ +نه رفتم کنارش جلوی مبل وایسادم و کونمو سمتش کردم یه کم خم شدم +بیا مال خودت =اوووه چقدر بزرگ و سکسیه +دست بهش بزن =یه کم پاهاتو باز کن و بیشتر خم شو تا کست هم از لای پاهات معلوم بشه +کدومشو بیشتر دوست داری؟ =جفتشو کونت قلمبه و بزرگه کست هم تپل و آبدار طوری آب انداخته که کل شلوارت خیس شده +کونمو بگیر و چنگ بزن بهش پاهامو باز کردم و بیشتر خم شدم که کسم هم بزنه بیرون که با دو دستش لپهای کونمو گرفت و مالید چقدر حس خوبی بود کنارش رو مبل نشستم چشمام خمار شده بود تو حال خودم نبودم و اصلا نمی فهمیدم دارم چیکار میکنم دستشو گرفتم و بردم لای پاهام رو کسم +اینجا رو برام بمال =باشه از رو شلوار میمالید دستش خیس شده بود دستشو گرفتم و بردم بالای شلوارم و طوری اشاره کردم که متوجه بشه دستشو از زیر شلوار ببره وقتی دستشو برد تو شلوارم فهمید شورت تنم نیست دستش رو برد رو کسم خیس خیس بود اونقدر آب ازش اومده بود انگار شاشیده بودم =چقدر کست لیز شده؟ +به خاطر توئه =قبلا هم اینطوری شده بودی؟ +نه نا خودآگاه سرم رو بردم سمتش و از لبش بوسه گرفتم +حالم خیلی خرابه حالمو خوب کن =چطور دوست داری حالتو خوب کنم؟ +هر طور که خودت میخوای انگشتاشو لای کسم میبرد و میاورد وای چه لذتی داشت داشتم دیوونه میشدم ولی شلوار اذیتم میکرد دوست داشتم شلوارمو در بیارم ولی روم نمیشد لباشو آورد سمتم و لبم رو گرفت چقدر خوب میخورد چشمامو بسته بودم و تو خیال بودم چقدر داشتم حال میکردم با انگشتاش لای کسمو نوازش میکرد و هم زمان لبمو میخورد دستشو آورد بیرون و تا اومدم بگم چی شد ادامه بده با دستاش سینه هامو گرفت از رو لباس حال نمیداد لباسمو درآوردم و دوباره رفتم لباشو گرفتم با دستش از رو سوتین سینه مو می گرفت و مالش میداد ولی بازم
7,0400016
شب بیادماندنی بدون شوهر (۱)

#خیانت

سلام دوستان اولین داستانیه که نوشتم داستان کاملا خیالیه و از زبان همسرم نوشتم خودش هم کمکم کرده اگه خوب بود بگید ادامه همین داستان رو بذارم اگه هم خوب نبود ببخشید اطلاع بدید حذف کنم و دیگه ننویسم ممنون از توجهتون اسمم مهلاست ۳۰ سالمه داستان برا شبیه که شوهرم سر کار بود و من خونه تنها بودم یکی از دوستای شوهرم به اسم فریبرز که اونم هم سن خودمه و چند بار خونمون اومده بود و با هم آشنا بودیم بهش زنگ زدم و بهش گفتم : +امشب شوهرم خونه نمیاد از تنهایی میترسم میشه امشب بیای پیشم تنها نباشم؟ اونم گفت : =تنهایی که ترس نداره تلویزیون رو روشن کن و ببین هر وقت هم خوابت گرفت بگیر بخواب +آخه کسی تو ساختمون نیست =مگه همسایه هاتون نیستن تو ساختمون؟ +نه نیستن =کجا رفتن؟ +دوتاشون مسافرت رفتن یکیشون هم رفتن خونه فامیلشون =جایی کار داشتم ولی خب تو میگی از تنهایی میترسی اممممممم باشه میام +مرسی ممنونم ازت =شام چیزی میخوای برات بگیرم؟ +نه خودم درست میکنم چی دوست داری برات بپزم؟ =مرغ درست کن +باشه فقط اگه میشه زودتر بیا =اوکی شب میبینمت +باشه فعلا منم پا شدم و رفتم شام رو آماده کنم و خونه رو مرتب کنم کارم که تموم شد رفتم لباسهامو عوض کردم و یه شلوار اسلش پوشیدم و یه تیشرت البته یه کم یقه تیشرت باز بود اینم بگم یه کم چاق هستم ولی کون خوش فرمی دارم شلوار اسلش که میپوشم کونم گرد و قلمبه میزنه بیرون شورت تنم بود ولی اذیت میشدم شورتمو در آوردم و رفتم جلو آینه دیدم کس و کونم زده بیرون حسابی با خودم گفتم بذار شلوار راحتتری بپوشم اومدم برم شلوارمو عوض کنم زنگ در زده شد +کیه؟ =فریبرزم بازکن +بفرمایید داخل دکمه در پایین رو زدم و دیگه وقت نشد برم شلوارمو عوض کنم رفتم در خونه رو باز کردم براش +سلام خوش اومدی =سلام ممنونم +ببخشید امشب مزاحمت شدم ولی ساختمون خالی بود منم ترسیدم گفتم تو بیای پیشم =اشکال نداره خوب کاری کردی اومد داخل و رفت رو مبل نشست منم رفتم براش یه لیوان شربت بردم وقتی خم شدم شربت رو تعارف کنم یه لحظه متوجه شدم که سینه هام مشخصه و کسم زده بیرون با خودم فکر کردم برم لباسامو عوض کنم باز پیش خودم گفتم الان فریبرز ناراحت میشه بی خیال لباس عوض کردن شدم و منم نشستم رو مبل و تلویزیون رو روشن کردم +چه خبر؟ =سلامتی خبری نیست شما چیکار میکنید؟ +هیچی ما هم میگذرونیم راستی بازم ببخشید که مزاحمت شدم میدونم میخواستی جایی بری و به خاطر من اومدی =نه ایراد نداره پیش یکی از دوستام میخواستم برم اونو بعدا میرم مشکلی نیست همینطوری که صحبت میکردیم یه لحظه حواسم به وسط پاهاش رفت دیدم کیرش تو شلوارش یه کم بزرگ شده زیاد معلوم نبود ولی توجه منو جلب کرد و یه کم تو دلم لرزید سریع نگاهمو برداشتم ولی باز ناخودآگاه چشمم سمتش می رفت پاشدم لیوان خالی رو برداشتم و بردم آشپزخونه و دوباره اومدم که بشینم دیدم فریبرز هم زیاد به نیم تنه پایین من نگاه میکنه بهش گفتم : +لباساتو عوض کن راحت بشین =نه راحتم +لباس همراهت نیست شلوار و تیشرت شوهرمو بپوش =نه نیازی نیست +پاشو بیا لباس راحتی بهت بدم =باشه حالا که اصرار میکنی برام بیار +بیا اتاق خواب عوض کن پا شد که بیاد اتاق خواب دقت کردم کیرش راست شده بود و وقتی می خواست بپوشونه نمیتونست دستپاچه شد و سریع اومد دنبال من و برا اینکه زیاد کیرش تابلو نشه پشت سرم وایساد وقتی که از آویز لباسها ، لباس راحتی میاوردم اومدم عقب که یهویی چسبیدم بهش واااااااای کلفتی کیرشو رو کونم حس کردم تا حالا این حس رو نداشتم که یه کیر غیر از کیر شوهرم کونمو لمس کنه بدنم یه طوری شده بود سریع اون رفت عقب منم لباسارو بهش دادم بیرون اومدم و در رو بستم که راحت لباساشو عوض کنه لباساشو عوض کرد و اومد تو حال نشست و جفتمون به روی خودمون نیاوردیم چه اتفاقی افتاده بود لباس راحتی یه کم گشاد بود و کیر فریبرز داخلش معلوم نبود با خودم فکر کردم چرا لباس بهش دادم میذاشتم همونطوری بمونه و کیرشو میدیدم ولی دیگه کاریش نمیتونستم بکنم یه کم با هم صحبت کردیم میخواستم شام رو بیارم پا شد و اومد سمت آشپزخونه =بذار بیام کمکت +نه ممنون تو بشین خودم میارم =نه نه سفره رو بده من با ظرف ها +باشه ممنون بیا ببر سفره رو برد و می خواست بیاد ظرفها رو ببره من جلوش بودم وقتی خواست ظرفها رو برداره من حواسم نبود خم شدم که از کابینت وسیله بردارم دوباره کونم خورد بهش اووووووه این بار خیلی بیشتر کیرشو حس کردم بدنم گر گرفت احساس کردم که دارم خودمو خیس میکنم رفتم نشستم که برنج و مرغ رو بکشم که یهویی کسم صدا داد خیلی خجالت کشیدم و سریع رفتم سرویس بهداشتی دیدم آب از کسم داره میاد خودمو شستم و با خودم گفتم وای شورت هم ندارم آبروم میره داشتم با خودم فکر میکردم برم حداقل شورت بپوشم که کم کم هوس بهم غلبه کرد با خودم گفتم
6,8300012
چت و عکس گرفتن از زندایی



سلام ماهان هستم اسم مستعار هستش یک روز خونه نشسته بودم و سیمکارتم زیاد داشتم که کسی شمارشو نداشت زندایی من مذهبی هستش ن زیاد زد به سرم امتحانش کنم تو واتس آپ اسممو گذاشتم مریم بهش پیام دادم یه فامیل داریم اسمش مریم هستش گفت تویی مریم گفتم ن گفت مسخره بازی در نیار گفتم نیستم دیگه باهم آشنا میشیم اونم خیلی ساده بود قبول کرد از خودم الکی بهش گفتم و دیگه چیزی نپرسید بهش گفتم یه عکس سکسی از خودت بده گفت مریم خودتی گفتم ن دیگه مریم کیه هی میگی ولی ته دلش فکر میکرد مریمی که میشناسه داره چت میکنه بهش گفتم یه عکس سکسی بفرس دیگه تاپ بپوش و شلوار پاد نباشه گفتم نمیفرسته اون فکر میکرد اون مریم هستش فرستاد و من که تا حالا بی حجاب ندیده بودمش با روسری بود لباس خونگی موجه عکس فرستاده برای من عکس و باز کردم چه چیزی داشتم می‌دیدم سفید مثل بلور بود لعنتی راست کرده بودم بهش گفتم یه عکس دیگه بده با یه تاپ دیگه برام فرستاد قشنگ سینش معلوم بود ولی نوک سینه ن من راست کرده بودم داشت آبم میومد اون روز گذشت تا فردا بشه داشتم به عکس ها نگاه میکردم فردا شد بهش پیام دادم احوال پرسی دوباره بهش گفتم یه عکس بده با ساپورت تحریکم کنه منم عاشقه ساپورت وقتی فرستاد از قبلشم راست کرده بودم با این عکس که فرستاد آبم اومد خیلی بهم حال داد فرداش بهش پیام دادم احوال پرسی دوباره دیگه اولش عکس نخواستم بهش گفتم چه کونی چه سینه های بیام بخورمشون گفت تو ماشینم حشری میشم نجس میشم وضوم باطل میشه گفتم حالی میری میای نماز میخونی اونجا نخون هی حرفای سکسی میزدم می‌گفت داره آبم میاد و منم خیلی حشری شده بودم این چت ها چند روز گذشت عکسم ازش می‌گرفتم بعد چند روز بهش گفتم یدونه عکس از سینه ها لختی بده ببینم هی میگفت ن منم هی میگفتم و من از یه راه دیگه وارد شدم بهش اول گفتم یه عکس برو جلو آیینه با تاپ بگیر از خود نوک سینه هاتو خیس کن از تاپ معلوم بشه گفت چند لحظه منتظر باش فرستاد دیدم عالی بود دوباره بهش گفتم گفت نگفتم مسخرشو در نیار این همه عکس فرستادی این و نمی‌خوای بدی یک دقیقه کارش هستش میری تو حموم یا دستشویی لباسو در میاری یه عکس می‌فرستی تمام چند روز گذشت صحبت نکردیم و بعدش پیام دادم صحبت کردیم آخرش داشتیم خدافظی میکردیم گفتم اون عکسو میفرستادی چقدر خوب میشد که نمیفرستی که سینه هاتو ببینم باشه خدافظ بعد چند دیگه گفت صبر کن الان میام منم چیزی نگفتم برام فرستاد با اون عکس دوبار پشت سر هم خیلی سریع آبم اومد چند بار دیگه عکس برام فرستاد و چند روز گذشت بهش گفتم ماهان هستم جا خورد گفت میام در خونتون خودمو با بنزین آتیش میزنم دایی هم باخبر میشه خون راه میفته گفتم برو بگو برام اصلا مهم نیست ولی اگه اینکارارو انجام ندی خیلی خوب باهم کنار می‌آییم گفتم من این همه عکس جور وا جور ازت دیدم بیا باهم باشیم و کسی هم نمی‌فهمه جواب نداد بعد چند ساعت بعد گفت عکسارو پاک کن گفتم ن چرا بذار باشه هیچ اتفاقی نمیوفته خلاصه مخشو زدم تا الان که دارم براتون می‌نویسم دارم هفته ای یک بار میکنمش و از عکساشم سو استفاده نمیکنم نوشته: ماهان
7,0600021
چاله شده اون گوشه اس برش داشتم و گذاشتم توى شورتم و اومدم پايين ٣ روز اونجا بوديم همه در كنارهم و من خيلى خوشحال ازين‌كه شورت افسانه در حضور شوهرش وهمه فاميل روى كير منه اونم به كلكسيون اضافه كردم و شده بود ٣ تاشورت ١ دونه سوتين چند جفت جوراب كه متنوع بودن ولى همشون شيشه اى ديگه گذشت و من رفتم خدمت و برگشتم رفتم توكار خاله ليلا كه با اندامش خيلى حال ميكردم مخصووووووصا ساق پاهاش كه توپر و سفيده. و وقتى جوراب ميپوشه دوست دارم ابمو بريزم روى قوزک پاش ، من تونستم دو جفت جوراب بپیچونم ازش و روى كيرم نگهدارى كنم تواين مدت خواهر کوچیکم هم ازدواج كرد و بعد ازدواج خيلى پله اى اندامش شكوفا شد و طعم سكس رفت توى دهنش و كونش شد دوبرابر من خيلى ميرم خونشون كه حاصلش همش ديد زدن كون بزرگش که تونستم دوبار شورتش بردارم از كشو يه دونه شورت كرم رنگ ساتن كه جلوش گيپور داره يه مدت مي پوشيدم تا اينكه يه موقعيت ديگه يدونه شورت لامبادا مشكى فقط تعجبم ازینه كه چجوري اون حجم كون توى اين شورت جا ميشه خيلى خوشحال هر شب روى كيرمه و جاى كوسشو ليس ميزنم ميمالم به كيرم جق ميزنم ابمو ميريزم روش خواهر بزرگترم مریم با شوهرش تفاهم نداشتن و بعد چند سال زندگی از هم جدا شدن و مریم برگشت به خونه خودمون و منم همش اندامش رو زیر نظر میگرفتم اخه خیلی هیکلش خوبه تو پر سفید تو همین فازها زندگی میکردم تا اينكه ديدم با گذشت زمان دسترسى به خونه و اتاق و كشو شورت و سوتين فاميل خيييبيبيلى سخت شده متوسل شدم به كشو شورت هاى آبجی مریم و مامانم که از جوراب پوش هاى قَدَر فاميله چند بار مسافرت رفتن من لاى شورت ها وسوتين هاى ابجیم سایز ۷۵ و مامانم سايز و انواع جوراب هاشون زندگى ميكردم و دائم توى سوتين هاشون توى شورت هاش روى جوراب هاشون جق میزدم آبم خودنمايي ميكرد تا وقتى كه بخوان بيان از سفر وقتى ام كه ميان لنگه‌لنگه جوراب هاشون روى كيرم خيس ميشن نوشته: Mehran i85
6,480004
هاشو برمیداشتم وجق اساسی ميزدم روشون سوتين هاى تورى بنفش و قرمز و مشكى و انواع شورتها بعد از چند وقت متوجه شدم داخل كمد ديوارى يه ساک لباس هست يه روز كه تنها شدم بازش كردم از لباسهاش مشخص بود كه براى عمه كوچيكم ليلا هستش وقتی سالک لباس رو كامل خالى كردم ديدم دو تا سوتين اسفنجی كرم و مشكى به همراه یه دونه شورت صورتي ساتن كه خيلى نررررم بود و كار من شد نوبتی جق زدن روى شورتاي عمه هام مثلا عمه آذر كه از حموم ميومد بيرون شورتش آويز بود داخل حموم منم ميرفتم ميپوشيدمش ميرفتم زير اب حساااابى حال ميكردم وجق ميزدم تو اون قسمت كسش كه گذشت عمه اذر خونه گرفت رفت من و مامان بزرگ پيرم تنها مونديم از يه طرف بد شد كه ديگه شورت عمه آذر نبود ولى خوبيش هم اين بود جا براى مانور من بيشتر شد و همش اون شورت صورتى توى شورتم بود وتواين حين هرچى جوراب ميتونستم بپيجونم مياوردم اونجا جاساز ميكردم براى خودم كه تو اين مدت پسر عمه ليلام تازه داشت ميرسيد به بلوغ خيلى ميخاريد و دوست داشت هى ور بره وجون هيكل پر زور و درشتی داره يه بار كفتم ماساژم بده كه خدايى خيلى حال ميداد كه ديگه بعدش هى خودش ميومد تو اتاق ماساژم ميداد اخراش مي رفت سمت پاهام و كيرم يه بار انقدر از قصد ماليد آبم اومد توى شورتم خودش متوجه شد. دیگه كار هميشگي ما شد تا اینکه یه بار هم منم براش مالیدم گفت ميخوام كيرتو بخورم خوب ساک میزد و آبمو میریختم تو دهنش تا يه بار بهش گفتم ميخوام لاپايي بكنم فقط به يه شرط گفت چه شرطی گفتم شورت و جوراب زنونه بپوشی گفت باشه شب كه همه خوابيدن شورت صورتى مامانشو دادم پووشيد جوراب شلوارى خالمم دادم پوشيد و شروع كرديم و بعد چند‌دیقه تلمبه زدم لای پاش ، آبمو خالى كردم روى رون هاش و روى شورت بعد گفت اینا که كثيف شد براى كى بود اينا ؟؟ كفتم شورت براى مامانته جورابم براى خاله خودمه واسش جق زدم گفتم کجا میریزی گفت نمیدونم ! من شورت مامانشو اوردم جلو ، آبش اومد ريخت تو شورت مامانش نفس نفس ميزد خيلى بهش حال داده بود يه مدت گذشت و هی ميومد شورت مامانشو ميپوشيد جق میزدیم دوتایی كه يه بار گفتم اين تكراري شده از خونتون شورت و سوتين جديد مامانت بيار گفتم منم جوراب مامانمو ميارم كه شهوتى شد و چند ساعت بعد اومد يه شورت مشكى و سوتين تورى عمم رو اورد و منم جوراب مامانمو دادم پاش كرد رفتيم تو برنامه تا. اينكه ديگه هر دومون دوبار آبمون اومد من كه روى بدنش خالى ميكردم اونم يه بار تو شورت مامانش آبشو ريخت يه بارم تو جوراب مامانم كه زن دايي ميشه بعد اون ديگه چند بار انجام داديم و ديگه شرايط جور نشد تو اين مدت يه شب خونه افسانه اينا موندم رفتم اتاق لباس عوض كنم براى خواب از كشو افسانه يه جفت جوراب رنگ پا ساق بلند بالا زانو برداشتم و فرداش آوردم توى جاساز ام تابستون بعدش قرار شد همگى دست جمعى برىم مشهد با خانواده دايى بزرگم و خاله معصوممو افسانه اينا اونجا چون همه بودن و شلوغ بود نميشد حركتی زد براى جوراب ها موقع برگشت تخت بالايى قطار كه چمدونها وساكها همه بالا بود منم رفتم خوابیدم كوپه كه خلوت شد چمدون خاله معصومم باز كردم هى دست چرخوندم تا بالاخره رسيدم به شورتش شورت صورتى سريع برداشتم كردم تو شلوارم خلاصه بعد چند ساعت رسیدیم و رفتيم خونه و بردم تو جاسازم دو ماه بعدش داييم و زندايى زينت رفتن مكه بعد ده روز اومدن و فرداش قرار بود مراسم بگيرن و بريز و بپاش همه رفته بودن براى شام با پسر داييم برگشتيم خونه اون وايساد تو كوچه سيگار بكشه و من رفتم بالا كه كاري انجام بدم موقع برگشت رفتم در كمد ديوارى باز كردم دوتا ساک لباس بود بازشون كردم پيرهن زن دايي زينت يادم اومد فهميدم ساک لباساى اونه يه شخم زدم تا سوتين كرم رنگ سايز ٨٠ که نصفش توری پيدا كردم و سريع كردم تو شلوارم و رفتم پايين يه حس عجبيبى داشتم پيش پسر داييم كه خيلى ريلكس پيش هميم با اين موضوع كه سوتين سايز ٨٠ مامانش که تا ۱۰ ساعت پیش توی تنش بوده و سینه‌هاشو نگه میداشته الان توى شورتمه داره ماليده ميشه به كيرم شب كه برگشتم خونه مامانبزركم اونم جاساز كردم الان قشنگ يه ست سكس اونجا داشتم سوتين زندايى زينت شورت خاله معصوم جوراب افسانه كه با اين پكيج براى لاپايى با پسر عمم كاااافى بود كه اونم بعد چند بار شورت و سوتين مامانشو اورد كَفت توام از مامانت بيار كه منم دو جفت جوراب بردم يدونه كشيد روى كيرش يدونه ام پاش بود كه آب سفيدش اونو نقاشى كرده بود من شورت عمم يادگارى برداشتم اونم جوراب شيشه اى مامان منو چند وقت بعدش خواستيم بريم شمال خانواده ما و داييم اينا و خالم اينا و دختر خالم ظهر راه افتاديم غروب رسيديم وسايل هارو برديم تو من ساک‌ها رو بردم طبقه بالا توى اتاق ميدونستم ساک ها براى كيه ساک دختر خالم باز كردم ديدم يه دونه شورت نخى خيس م
6,450004
خالم اكرم ازدواج كرد و شروع كرد جوراب شيشه اى مشكى پوشيدن كه خب چندبار ديده بودم كوشه اتاق برداشته بودم و جق زده بودم به نيت پاهاش و چون جوراب در دسترس تر. از شورت و سوتين هستش خيلى بهم حال داد و معتاد اينكار شدم گذشت تا افسانه با يكى از آشناها ازدواج كرد و رفت و آمد هاى فاميلى به اوج خودش رسيده بود شب حنابندون شون كه مراسم توى خونه بود و چند تا كوچه فاصله داشت با خونه بابابزرگم زن دايي بزرگم زينت ( زندایی زینی صداش میکنیم ) اومد توى پله ها منو صدا زد يكم رفتم بالاتر تا ببينمش چشمم كه افتاد بهش ديدم يه لباس بلند یکسره كه گردن و گلو و بالاى سينه‌هاش لُخت بودن ، ميومد پايين مي رسيد به يه حجم بزرگ و پهن كونش و يكم پايين تر از روى رون گوشتيش لباسش يه چاک داشت تا پايين و پاهاى خوردنیش توی جوراب شلوارى مشکی بگذريم، گفت كه برو اون خونه ( خونه بابا‌بزرگم ) از روى ميز فلان وسيله رو بيار كليد گرفتم رفتم اونجا ، رفتم تو اتاق ديدم پر از لباس و وسايل كه يه جفت جوراب شيشه اى مشكى نظرمو جلب كرد و حدس زدم براى زن دايي باشه جون از وقتی يادمه هميشه جوراب پارازين يا شيشه‌ای ميپوشيد سريع برداشتم گذاشتم توى شورتم اون وسيله رو برداشتم برگشتم توى مراسم و ٢٢ ساعت اون جواربها روى كيرم ماليده ميشد و فردا که روز عروسی بود چون همه تقريبا زود اماده شده بودن كه برن تالار من رفتم طبقه بالا خونه دايي كوچيكم حاضر بشم كه موقع لباس پوشيدن گفتم يه سر هم به كشو زن دايي پروين بزنم كه يه جفت جوراب شيشه اى رنگِ پا ازينا كه تا بالاى رون مياد يعنی اكه يه ذره ادامه داشت ميشد شلوارى لول شده بود معلوم بود ديشب پوشيده بوده و همينجوري تابيده در اورده منم اون جوراب هاى زن دايي زينت رو گذاشتم تو كشو زندايي پروين جورابهاى اونو برداشتم و رفتم گذشت و ما اون تابستون خيلى خونه بابابزرگم اينا بوديم به همراه خانواده دايى بزرگم ومن هر روز غش ميكردم براى تيپ زندا‌يى زينت كه با تی‌شرت و دامن ميچرخيد موقع نشستن و بلندشدن صحنه هاى جذابى رو ميديدم و از همه بهتر جوراب هاش بود كه نوبتی برمیداشتم ميذاشتم توى شورتم تا چند روز بعد تو همين شبها مامانم توى بيمارستان بسترى شد و خاله معصومم ميرفت به عنوان همراه ميموند شبها و من ميرفتم خونشون پيش شوهر خالم كه يه شب رفت خريد كنه من سريع پريدم توى اتاق سروقت كشو كه سريع يه جفت جوراب رنگ پا تا زير زانو برداشتم و فلش رو زدم به لبتاب رفتم تو پوشه عكسها كه تقريبا بيشترشون رو كپی كردم اخه توش خيلى عكس از خالم بود هم بالباس خونه هم بالباس مجلسى كه كت دامن پوشيده بود و اون ساق هاى كلفتش خودنمايي ميكرد اخرين جورابى كه از خاله معصوم برداشتم چندماه روى كيرم بود تا خانواده و ما و خاله معصوم اينا يه مسافرت رفتيم سمت شيراز و اصفهان شب اول رسيديم به آباده تصميم گرفتيم چادر بزنيم بخوابيم چادر زديم شام خورديم ۵ نفر تو چادر خوابیدیم بابام و شوهر خالم رفتن تو ماشين يكم گذشت هوا خيلى داشت سرد مي شد و خالمم داشت ميلرزيد داداشمو و دختر خالم و مامانم خواب بودن خالم به من گفت يكم پاهامو بمال گرم بشم ياهاش يخ بود تا گفت هنگ كردم اخه من با پاهاش بهش حس پيدا كرده بودم و همون لحظه لنگه جورابش روى كيرم بود و من بايد پاهاشو ميماليدم شروع كردم به مالش و هى سانت به سانت اومدم بالا مج پاهاش و ساق پاهاشو خودشم هى ميگفت ادامه بده تابه خودم اومدم ديدم زانو های گوشتيش رو رد كردم و دارم از سربالايى رون هاى گوشتالو ميرم بالا هى دست كشيدم كه گرم بشه تا یه وجبی كسش اومدم بالا دستمو چرخوندم. از پشت رفتم بالا تا كمرشو دست بكشم كه جِند بار گذرى لمبه‌هاى پهن باسنش رو دست ماليدم اومدم بالا كمر و ماليدم كه ديكه خوابش برد منم ادامه ندادم چون ميترسيدم خيلى برم جلو یه وقت قاتى كنه . صبح شد ادامه مسير داديم رسيديم دو روز اونجا بوديم برگشتيم اصفهان دنبال سوییت بوديم كه يه اقايى گفت جا دارم رفتيم خونه خودش تازه عروس بود خانومش خونه باباش بود خودش خونه‌رو کرایه میداد تا خرجشون دربیاد من رفتم اتاق که برم حموم دوش بگیرم خستگی راه دربیاد که دیدم توی اتاق چند تا كشو بود و از اونجا كه من به كشوی لباس حساسم بازش كردم ويه سوتين پلنگی سایز ۷۵ بود براى زن اون يارو بردم تو حموم از اونجایی که این چند روز حسابی حشری شده بودم و شق درد داشتم دو دست حساااابی جق زدم ریختم توی سوتین و اومدم بيرون همینجوری گذاشتم تو كشو و فرداش راه افتاديم به سمت تهران تابستون من میرفتم خونه مادربزرگ ( پدرى ) كه چون تنها بود من اونجا زندگی میکردم و عمه آذر هم طلاق كه گرفته بود اونجا زندگی ميكرد و من هى لباساشو دستمالى ميكردم جوراب هاشو برمیداشتم موقعى ام كه كسی خونه نبود خيالم راحت بود كه سركار هستش و مادربزرگم مهمونى هستش شورت و سوتين
6,2800011
بی شدن من روى فامیلها و محارم

#اقوام #بیغیرتی

اول ماجرا وقتى خيلى بحه بودم توى حياط خونه بابابزركم همه جمع بودن زن عمو و عمه هام كه داشتن پتو مي شستن داخل و تشت و لگن كه عمه بزرگم آذر و زنعمو نيره پاچه هاى شلوارشونو تا بالا زانو تا زده بودن داشتن لگد ميكردن ديدن اون سفيدى پوست و حجم كوشتالو ساق پاهاشون خيلى هيجان زده كرده بود منو يا وقتى ما نوه ها تنها ميشديم منو پسر عموم و دختر عمم با هم ور ميرفتيم از كنجكاوي بحكى تابستونا مي رفتيم خونه بابابزرگم میموندیم و بازى و … يه شب يادمه خونه بابابزرگم خوابيده بوديم من كنار دختر خالم افسانه خوابيده بودم كه نصف شب اومد دست كشيد روى مژه‌هام ببينه بيدارم يا نه وقتى تكون نخوردم یذره از روى شلوار ماليد منو وقتي يه ذره سفت شد دستشو برد زير و از روى شورت شروع به ماليدن كرد حدود ١٠ ديقه اينطورا بعدش دستشو درآورد و خوابيديم ومن هنوز معنى اون حركت نفهميدم و جرات ندارم ازش بپرسم و عنوان كنم اين موضوع ديگه گذشت تا رسیدم به اول راهنمايي كه جِندروزى از تابستون رو همراه مامان بزرگم رفتیم خونه عمه طاهره كه تازه يه جرقه هايى درون من داشت ميخورد كه موقع لباس عوض كردن با استرس كشو رو باز كردم و اولين چيزى كه ديدم برداشتم سريع كردم توى شورت و شلوارم يدونه سوتين كشى مشكى سايز ٨٠ ديكه اون چند روزى كه اونجا بوديم اين سوتين همش توى شورتم بود با اينكه هنوز با جق آشنا نشده بودم كه بخوام آبيارى كنمش ولى يه حس هيجان انگيزى داشتم كه بعدش گذاشتم تو كشوى لباس هاى عمم اومديم خونه بعدش ديگه اولين نفرى كه سوژه‌ام شده بود خاله معصومم بود منم تازه داشتم حس شهوت رو درک میکردم كه همزمان شده بود با ازدواج خاله‌م كه يه روز زمستون رفتيم كه بوت بخره هرجا ميرفتيم اندازه نميشد چون مچ پاهاش خيييييلى کلفت و گوشتی بود و ساق پاهاش كلفت بود زيپشون بالا نميرفت من اون پاهارو كه ميديدم از تو ميلرزيدم تا اينكه بعدش چنتا از شورت هاشو خونه بابا بزرگم ديدم که يه دونه از شورت‌هاش خط هاى راه‌راه رنگى افقى داشت با يكى از بهترين پارچه هاى ايران ( ساتن ) كه وقتی ماليده ميشد به كيرم از شدت هيجان بدنم ميلرزيد زمان گذشت و خاله معصوم حامله كه شد منم به بلوغ رسيده بودم ميدونستم چه عملى انجام شده كه حامله شده و ازين داستان هر روز جق ميزدم تا دخترش بدنيا اومد و من تونستنم چندبار به بهونه هاى مختلف برم خونشون وقتی كه هيچكس نبود ( براى دخترش لباس و پوشک )ببرم كه وقتى اولين بار رفتم تو خونه سريع رفتم توى اتاق دونه دونه كشوهارو باز كردم تا رسيدم به بهترين كشو لباس ايران كه پر از شورت و سوتين بود كه من سريع يه شورت برداشتم ليس زدم يكم كه طعم كسشو بچشم كه متاسفانه نشد چون بوی مایع لباسشویی میداد و معلوم بود تازه شسته شده بود . گذشت تا يه روز خونه عموم اينا بودم كه قرار شد همه خانوما برن مراسم سفره مولودى من مجبور شدم تنها بمونم تا غروب كه همه از سركار ميان يشت در نمونن يكم منتظر شدم دور بشن رفتم سراغ كشوهاى لباس زنعمو نيره و دوتا دختراش اكرم و زهره كه اكرم حدود ١١ سال و زهره ۵ سال از من بزرگتر بودن كه خب به طور طبيعي كشو وسطى كه سايز سوتين هاش از همه بزرگتر بود برای زن عمو بوده كه سايزشون ۹۵ بود با بندهای پهن و انواع جنس پارچه و رنگ (تورى‌ِِ مشكى و كشیِ بنفش و ساتنِ كرم رنگ ) كه همه رو درآوردم و كيرم رو به همه قسمتها ماليدم توى كاپ سوتينش ، روى اون پارچه كه روى پهلو قرار میگيره با بندهايي كه روى شونه هاش میچسبه بعد به همين ترتيب رفتم سراغ كشو اكرم كه تو اون زمان هيكل معمولي روبه لاغر داشت ولى سينه هاش درشت بودن كه سايز سوتین‌هاش ۷۵ بود در رنگ‌ها و مدل هاى مختلف و كه يدونه شورت سفيد خيلى خوشكل داشت كه پوشيدمش و قشنگ كيرمو ماليدم روى قسمت كسش كه نتونستم كنترل كنم آبم جهش كرد و اون قسمت جلوى شورت آبيارى شد كه مجبور شدم بشورمش و رفتم سراغ كشو زهره كه اونم لباس هاى جذابى داشت شورت و سوتين هاى ست تورى و ساتن كه ديگه فقط يكم ماليدم به كيرم ترسيدم آبم دوباره نياد تا گذشت من حسم رفت روى دختر خاله بزرگم اكرم كه ١٢ سال از من بزرگتره و چون خونه هامون نزديک بود خيلى رفت و آمد داشتيم ميرفتم مي موندم و اكرم باهام درس كار ميكرد كه توى يكى از همين تمرين ها. متوجه شدم خشتک شلوارش يه بند انگشت پاره است و همه تلاشم اين بود كه ديد بزنم و لذت ببرم . بعدش يه بار كه خونه خالم اينا من و دختر خالم افسانه و باباش تنها بوديم اون بيچاره داشت تلويزيون نگاه مي كرد منم درس مينوشتم و افسانه هم توى اتاق خودش بود كه در باز كردم رفتم تو اتاق ديدم تكيه داده به ديوار يه پاشو انداخته روى اون يكى پاش و پاچه شلوارشو زده بود بالا داشت ميخاروند و من اونجا متوجه گوشتی و توپر بودن پاها و بدن افسانه شدم كه رفته رفته شد سوژه جديد من تااا اينكه دختر
6,6700013
همه چی از یه بستنی شروع شد

#دخترعمو

ادب شما نشونه تربیت خانوادگی شماست
این داستان بیشتر از جنبه سکسی بودنش برای من یه خاطرست که دوست دارم باهاتون به اشتراک بزارم
اواخر ماه گذشته بود که دورهمی خانوادگی خونه ی عمه شوکت بود و همه دور هم میگفتن و میخندیدن و غیبت میکردن
برعکس بقیه مردا که از این جمعا بدشون میاد خاندان ما استثنائا مرداشونم با زنا جمع میشن و به غیبت دست جمعی میپردازن
پسرا تو حیاط خونه عمه کنار تاب قلیون رو چاق کرده بودن و سر اینکه کی چقد کشیده دعوا میکردن منم که طبق معمول چشمم دنبال اون یدونه دختر عمو بود و زیر نظر داشتمش اسمش مائده بود
درست از همون بچگی که با یه بستنی گولش زدم و به خیال بچگی خودم با یه بند انگشت دودولم کرده بودمش هنوز تو کفش بودم
این دورهمی با بقیه دورهمیامون فرق داشت مائده پیش دخترا نبود و روی مبل نشسته بود چت میکرد و گاهی نیشش باز میشد
مردا که به بهونه ی ماشین جدید شوهرعمه رفتن دم در که سیگار بکشن فرصتو غنیمت شمردم و رفتم کنار مائده نشستم یکم فضولی کنم ببینم با کی چت میکنه
کنترل تلوزیونو برداشتم یکم شبکه هارو بالا پایین کردم اومدم گوشیشو ببینم که دیدم بلند شد رفت تو اتاق عمه شوکت و تیرم به سنگ خورد
دل دل کردم که ردش برم یا نه یه نگاه به زنا کردم دیدم هیشکی حواسش نیست و دارن باقالی پاک میکنن دخترا هم توی اتاق کوچیکه صدای خندشون میومد
اب دهنمو قورت دادم و بلند شدم رفتم سمت در اتاق تو راهرو که رسیدم خواستم برگردم باز گفتم اگ کسی دید میرم سمت در دستشویی که ضایع نباشه در اتاقو که باز کردم دیدم مائده داشت نود میفرستاد
یهو هول شد گف برو بیرون دارم لباس میپوشم منم گفتم ببخشید نمیدونستم اینجایی برگشتم و رفتم پیش پسرا نشستم ولی خدایا من چی دیده بودممممم یه سوتین سفید توری که داشت از حجم ممه میترکید
از فکرم بیرون نمی رفت همش به یه نقطه خیره شده بودم و به چیزی که دیده بودم فکر میکردم تا اینکه پسر عموم زد رو شونم و گفت نمیکشی ؟ گفتم چرا چرا بده دیدم مائده اومد گف بچه ها تا بابام نیومده بدید منم بکشم
هی پسرا شوخی میکردن که به عمو رسول میگیم و این حرفا دیدم برگشت به من گف صالح تو یچی بشون بگو خلاصه منم که شلنگ قلیون کوچیکه دستم بود دادم بهش و دو سه تا کام اماتور کشید و سرفه کرد رفت تو
باز من رفتم تو فکر دیدم نوتیف تلگرام اومد دیدم مائده نوشته توروخدا بشون چیزی نگیا گفتم چیو بگم ؟ گفت چیزی که دیدیو گفتم مگه من گوه خورم گف نه دور از جون و این حرفا
شروع کرد توضیح دادن که داشتم تو اینستا لباس زیر سفارش میدادم و سایزمو نمیدونستم و این چیزا که گفتم چرا برای من توضیح میدی گفت برای اینکه سو تفاهم نشه
آقا اون شب برگشتیم خونه ولی مائده از ترسش تا سه نصف شب دری وری میگفت و هر چند دیقه یبار میپرسید خیالم راحت باشه ب کسی نمیگی و میخواست ازم مطمعن شه
شب بخیر گفتیم ولی تا هفت صب انلاین بود من صبح رفتم اداره تو اتاقم حوصلم سر رفته بود رفتم یه چرخی تو مجازی بزنم رفتم تلگرام دیدم چتامونو دوطرفه پاک کرده برگشتنه تو ترافیک بودم داشتم توی تلگرام اهنگ پلی میکردم روی ضبط ماشین که دیدم پیام داده
با خودم گفتم این میخاره باید یه حرکتی بزنم پیامشو سین نزدم تا رسیدم خونه و توی چت بش گفتم غروب بیا بریم بیرون یه دوری بزنیم گف چطور با من ؟ گفتم مگ چیه دخترعمو پسرعموییم دیگه چه اشکالی داره
گف بزار به مامانم بگم گفتم نه نگو بیا بریم دیدم یکم مردد شد و یه نیم ساعتی افلاین شد بعد دیدم نوشته اوکی من میرم یه دوش بگیرم بعد بریم
رفتم دنبالش تیپش با همیشه فرق داشت عطر خنک زده بود و یه تیپ مشکی باز جوری که یقه کراپش چاک و حجم سینه پیدا بود ولی دائم با کت میپوشوندش
یکم دور زدیم دیدم خودش زبون باز کرد گفت تو چیزی میخوای بگی گفتم مثلا چی گف ببین من یه اشتباهی کردم نمیخوام تا اخر عمرم باج بدم گفتم یعنی چی گف من تا خوده صب استرس کشیدم صالح تو دختر نیستی نمیفهمی اینارو
گفتم بیشتر توضیح میدی ؟ اگر منظورت چیزیه که خونه عمه شوکت دیدم من فراموش کردم دیدم زد زیر گریه راهنما زدم اومد کنار خیابون و یکم آرومش کردم یکم خندوندمش و گفتم طوری نیست که همه این دوره هارو گذروندن ولی بیچاره پسره
گیف برا چی گفتم اون عکسشو دیده من خودشووووو خندیدیمو به طعنه گفتم میشه با یه بستنی دیگه خرت کنم ؟ سریع فهمید و گفت خیلی بیشعوری همینجوری که میخندیدیم حرکت کردم و جلوی یه بستنی فروشی وایسادم گفتم نظرته ؟ گف بسه خجالت بکش گفتم بابا بستنی بخوریم تو دنبال چیی
رفتم بستنی قیفی گرفتم و شروع کردیم به خوردن دیدم گاز میزنه گفتم قیفی و باید لیس بزنی گف اره ولی نه جلوی تو سرتونو درد نیارم اون روز من یکم رامش کردم و تقریبا مخشو زدم و از زیر زبونش کشیدم که یک هفتس با پسره هم دانشگاهیش ریخته رو هم و پسره هم سریع باهاش سر بحث های سکس
6,6100020
اری کرد آبم نیومد، گفت: چیکار کنیم الان؟ گفتم هیچی عزیزم، من اوکیم، تو ردیفی؟ گفت: بهترین سکس زندگیم بود، خیلی کیرت خوبه. گفتم اگر سیر شدی دیگه بریم، گفت باشه بریم، نزدیک خونشون ک بودیم بخاطر نگهبان مجتمع شون که براش حرف در نیاره رفت عقب نشست، بردم رسوندمش، خدافظی کردیم و گفتم فردا می‌بینمت، تا اومدم ماشین و سر و ته کنم که دیدم برگشت گفت: میای بالا؟ آخه با خواهرشو بچه خواهرش زندگی می کرد، منم میدونستم این تا صبح نمی‌خواد ولم کنه یه بهونه ای آوردم و پیچوندم، خدافظی کردیم و رفتیم…
اومدم خونه و بیهوش شدم، فرداش از خواب پاشدم رفتم بشاشم، دوستان چشمتون روز بد نبینه، گلاب به روتون تا اومدم بشاشم جوری احساس سوزش کردم که انگار داشتن یه سیخ نازک داغ میکردن تو سوراخ کیرم، با هزار بدبختی تحمل کردم و شاشیدم بازم گلاب به روتون دیدم شاشم خونیه. یعنی واسه یه شاش من مردم و زنده شدم! ینی پشمام ریخت گفتم خدا می‌دونه چه درد و مرضای دیگه ای داشته این الی خارکسه، نفهمیدم چجوری حاضر شدم و رفتم دکتر، بهش قضیه رو گفتم، اولش کلی دعوام کرد که اگه ایدز گرفته باشی میخوای چه غلطی بکنی؟! دیدم داره منطقی میگه واقعا اگر ایدز گرفته باشم ازش میخوام چه خاکی تو سرم بریزم؟! کلی آزمایش برام نوشت، از جمله تست HIV، آزمایش HPV( همون زگیل تناسلی)، واسه سوزش و خونی بودن شاشم هم گفت: عفونت مجاری ادراری گرفتی این چیز مهمی نیست زود خوب میشه، برو دعا کن مرضای دیگه ازش نگرفته باشی… تا فرداش که جواب ازمایشا بیاد من به معنای واقعی کلمه مردمو زنده شدم، با هزار تا دعا و نذر و نیاز رفتم جواب ازمایشارو گرفتم و بردم پیش دکتر، که خوشبختانه، خوشبختانه، خداروشکر گفت: واقعا شانس آوردی ، کاملا باهاش موافق بودم. واقعا شانس آورده بودم.
اون روز و بخاطر خوش شانسیم جشن گرفتم، الی هم دائما داشت زنگ میزد و پیام میداد، اولش میخواستم جواب بدم هرچی دهنم در میاد بهش بگم، ولی گفتم ولش کن، اونم یه جور بدبخته.
داداشای گلم به عنوان داداش کوچیکتر تون بهتون میگم می‌دونم جمهوری اسلامی مملکتمونو به گوه کشیده و خیلی از نیاز هامون که باید بتونیم به راحتی برطرفش کنیم و واسه خیلیامون انقدر بزرگ و دست نیافتنی شده مثل همین سکس که به محض اینکه هر کسی خواست بهمون کس بده با کله میریم میکنیم، می‌دونم این کاملا طبیعیه، ولی یک لحظه فکر کنید اگر خدایی نکرده طرف HIV یا همون ایدز داشته باشه چی؟ اگر زگیل تناسلی داشته باشه چی؟ پس لطفا لطفا با کسی که شناخت کافی ازش ندارید وارد رابطه جنسی نشید،یا دیگه اگر نتونستید جلو خودتون و بگیرید حتما حتما از کاندوم استفاده کنید. شما نمیدونید من تو اون یه روزی که منتظر بودم تا جواب آزمایشم بیاد چی کشیدم، واقعا امیدوارم هیچوقت تجربش نکنید…
همین دیگه امیدوارم همیشه حال دلتون خوب و جیبتون پر پول باشه.
نوشته: محمدرضا
6,5300020
و شناختم ولی بازم خودمو زدم به اون راه که مثلا نمیشناسم. گفت: سلام، گفتم: سلام شما؟ گفت: ای بابا الیم دیگه، گفتم: آها جانم بفرمایید، گفت: میشه لطفاً بیاید دنبالم تا فلان جا بریم؟ گفتم: اره میام، کجا بیام؟ همونجا که اون شب پیادتون کردم؟ گفت: آره، گفتم: اوکیه نیم ساعت دیگه همونجام.
رفتم جلو خونشون دیدم یه کصصص ناااز با یه ست زمستونی قرمز سفید اومد نشست تو صندلی عقب ماشین، اصلا انگار یه آدم دیگه بود، بعد گفتم کجا میخوای بری؟ گفت برو بهت میگم، یکم صحبت کردیم و اینا دیدم لحن حرف زدنش خیلی خودمونیه زدم بغل گفتم: بیا جلو بشین اومد نشست جلو و گفت: جلو این دکه وایسا،رفت از دکه ای که نزدیک خونه ما بود یه عرق و کلی مزه گرفت اومد.( من خودم بچه اون محل بودم نمی‌دونستم این دکه عرق داره😂) اومد نشست تو ماشین گفت: میخوری من اول گفتم: نه، دیدم تا گفتم نه خورد تو پرش، گفت: ععع…
من دیدم یه جورایی انگار ناراحت شد دو دیقه بعد گفتم: بریز بخوریم دیگه، یهو انگار پرواز کرد، گفت: ععع الکی گفتی نمی‌خوری پس ههه… پیکارو ریخت و شاید باورتون نشه من انقدر فکرم درگیر مشکلاتم بود بازم نفهمیدم این چی میخواد و قصدش چیه! تو فکر این بودم که حالا از حرکت اونیم که پسررو زدم خوشش اومده و باهام حال کرده حالام حوصلش سر رفته اومده دو تا پیک عرق بخوریم و یه دوری بزنیم.
تقریبا نصف عرق و خوردیم که دیگه ساعت شده نزدیکای دو نصفه شب و ما هنوز داشتیم میچرخیدیم و حرف میزدیم، این همش داشت چوس ناله میکرد که اره هیشکی منو دوس‌ نداره و فلان که من بگم مثلا نگران نباش من هستم و اینا، منم مثل پشمکا زده بودم تو فاز نصیحت و روانشناسی که نگران نباش درست میشه و فلان😂🤦🏻.
بعد گوشیش زنگ خورد گفت: بریم خونه به نظرت؟ گفتم: نمی‌دونم هرجور خودت راحتی واسه من فرق نداره‌.گفت : اره دیگه بریم.
تو راه خونشون بودیم که من شاشم گرفت، از ماشین که پیاده شدم و وایسادم تازه انگار عرقه منو گرفت، یه قدم برداشتم دیدم دارم تلو میخورم، به زور خودمو رسوندم جلوی ماشین دقیقا جلوی صندلی جلو روبروی الی کیرمو دراوردم شاشیدم! قصد خاصیم نداشتم واقعا😂، بعدش که اومدم سوار ماشین شدم الی گفت: یه دور دیگه بزنیم بعدش بریم خونه، دوباره شروع کرد چوص‌ ناله که من تنهام و فلان که یه قسمت تاریک از جاده زدم کنار و گفتم: عب‌ نداره غصه نخور من هستم، اومدم لپشو یه بوس کردم انگار کل عمرش منتظر این لحظه بود! پرید لبامو گرفت شروع کرد خوردن و یه جوری با ولع میخورد که فرداش لبام درد میکرد و یکم کبود شده بود! دستشو گذاشت رو کیرم گفتم: میخوریش؟ گفت آره شلوارمو تا زانوم کشیدم پایین سرشو گرفتم تند تند کیرمو میکردم تو حلقش و هی تند تند داشت اوق میزد، که یهو با دست تند تند زد به سینم سرشو ول‌کردم گفت نکن الان بالا میارم گفتم باشه، نفهمیدم چن دقیقه شد داشت برام میخورد، که گفت: نمیخوای کصمو جر بدی؟؟ گفتم چرا در بیار ببینم، سینه هاشو اول انداخت بیرون تو اون تاریکی داشت می‌درخشید انقد سفید بود کصکش، نوک ممه هاش ازین بی رنگا بود اینایی که خیلی کمرنگه، سایزشم بزرگ بود، یکم ممه هاشو خوردم،سرشو گرفتم کیرمو کردم دهنش بعد گفتم بیا روم، صندلیمو خوابوندم و اومد روم، شروع کرد بالا پایین کردن، یه سر و صدایی میکرد که داشتم کر میشدم، جیییغ میزداا، تا حالا هیچ کسی زیرم این همه اه و ناله نکرده بود! جیغ میزد می‌گفت من جنده توام، کیر کلفتت داره کصمو جر میده همش این حرفارو با جیغ و ناله تکرار میکرد،تقریبا پنج دقیقه داشت بالا پایین میکرد که دیدم آبم داره میاد، ولی به روی خودم نیاوردم و ادامه دادم و آبم وسط تلمبه زدن اومد، یکم دیگه گذشت دیدم یه جیغ و آه از ته دلش کشید و ارضا شد، منم دیدم این ارضا شد الکی وانمود کردم که آبم اومد! بعد رفت رو صندلی شاگرد افتاد و گفت خیلی کیرت خوبه کصمو جر داد، تورو خدا همیشه بیا کصمو جر بده، پاهاشو باز کرده بود به کصش اشاره میکرد می‌گفت من جندتم توروخدا بزار کیرت همیشه بره تو این کس، منم میگفتم خوشت اومدا از کیرم عاشق کیرم شدی مگه نه؟ گفت: آره من جندت باشم همیشه باشه؟ منم گفتم: هر وقت اشاره کردم باید بیای کیرمو بخوریا؟ اصلا باید کیرمو بپرستی! گفت: جووون اومد سمت کیرم سرشو بوس کرد گفت چشم میپرستمش…
یه نخ سیگار کشیدیمو لباسامونو پوشیدیم و راه افتادیم، نزدیک خونشون بودیم که اومد ازم لب گرفت گفت دلم نمیاد ازت جدا شم، گفتم فردا باز همو میبینیم نگران نباش که دیدم یهو کصکش باز حشری شد! گفت: بازم کیرتو میخوام، تو خیابون اصلی بودیم که زدم کنار جایی که هر ده دقیقه ماشین گشت رد میشه! ولی حشریت و مستی این چیزا حالیش نیست😂
دوباره شلوارمو درآوردم یکم کیرمو خورد دوباره اومد روم بیست دقیقه داشت رو کیرم بالا پایین میکرد سه بار ارضا شد، ولی آب من نیومد، هرک
6,3700012
مسافر صورتی

#زن_شوهردار #جنده #افغان

سلام من هر از چندگاهی اتفاقاتی که برام افتاده رو اینجا می‌نویسم، تمام این نوشته ها واقعیه و حتی یک کلمش هم تخیل نیست…
من رضا 28 سالمه قدم بلنده و قیافمم معمولیه، گاهی اوقات که حوصلم سر می‌ره میرم تاکسی اینترنتی تپسی و یکم سرم گرم میشه، تا حالا چند مورد پیش اومده که با مسافرای خانومم به سکس ختم شده که امروز می‌خوام یکیشو براتون تعریف کنم که بدجوری پشیمونم کرد…
یه شب تو خونه نشسته بودم که حوصلم سر رفت، تقریبا اواسط آذر ماه بود و هوا به شدت سرد بود، ساعتای حدودا یازده شب از خونه زدم بیرون و آنلاین شدم برای درخواست سفر، درخواست های زیادی میومد، من یه لحظه حواسم پرت شد سفری رو قبول کردم که مبدا و مقصدش خیلی جای پرتی بود و رفت و برگشت بود ،میخواستم لغو کنم ولی گفتم ولش کن من که کاری ندارم بزار برم.
رفتم و رسیدم به مبدا که یه جای اتوبان مانند بود اولش ترسیدم و در هارو قفل کردم, بعد از چند دقیقه دیدم یه پراید اومد پشت سرم و یه خانوم ازش پیاده شد و پراید رفت، من کلا عادتمه به مسافرای خانوم نگاه نمیکنم که یه موقع معذب نشن، به اینم زیاد نگاه نکردم فقط در همین حد که دیدم خانوم هستش، هرکدوم از مسافرایی هم که باهاشون سکس کردم خودشون یه جورایی شروع کردن اومد نشست تو ماشین و راه افتادم، یکم که رفتیم بوی الکلش پیچید تو ماشین حسابی مست بود، گفت: ببخشید میشه به بلوتوث ضبط تون وصل شم، منم گفتم بله حتما، وصل شد و گفت: لطفا میشه صداشو زیاد کنید منم صدای سیستمو تا ته زیاد کردم و اینم داشت همخونی میکرد با آهنگا، رفتیم و رسیدیم به مقصد که تقریبا میشه گفت شهرک صنعتی بود و جایی که مقصد بود،
یه حالت کارگاه طوری بود، گفت صدای ضبط و کم نکنید لطفا،من الان برمیگردم، منم گفتم باشه،دیدم پیاده شد و یه آجر از زمین برداشت و زد به در کارگاهه و شروع کرد داد و بیداد کردن، یه پسر 27,28 ساله اومد بیرون و شروع کردن با هم دیگه دعوا کردن، من صدای آهنگ و کم کردم و از حرف زدناشون فهمیدم جفتشون افغانین، هم دیگرو میزدن و فوش میدادن، من مونده بودم چیکار کنم، برم یا وایسم، بعد پسره در ماشین و باز کرد دختر رو پرت کرد تو ماشین و گفت آقا ببرش، من خواستم ببرمش ولی دختره بیخیال نمیشد و باز پیاده شد، این وسط پسره یهو جوگیر شد زد شیشه در عقب ماشین و شکست! گفت: اینو واسه چی آوردی اینجا؟؟ دختره رو انداخته بود زمین پاشو گذاشته بود رو گلوش داشت خفش میکرد، من سعی کردم خونسرد باشم، داد زدم گفتم: بابا آروم باشید چتونه خار ماشین و گاییدید، یهو پسره اومد سمت من گارد گرفت، گفت: مگه نمیگم ببرش چرا نمیبریش، اومد یقه منو که پشت فرمون بودم گرفت! منم پیاده شدم بازم سعی کردم خونسرد باشم ولی بی ناموس یقمو گرفته بود ول نمیکرد، منم کشیدم زیر پاش، پامو همون‌جوری که خودش گذاشته بود رو گلوی دختره گذاشتم روی گلوش، گفتم الان خفت کنم کصکش؟ اینجا دختره یه عشقی کردا😂! اینم بگم پسره گولاخ مولاخ نبود لاغر بود قدشم تا زیر شونه های من بود. بعد یکی دو دقه سرمو بردم پایین به پسره گفتم: ولت میکنم تا ولت کردم میری تو کارگاه درم می‌بندی منم ی جوری اینو از اینجا میبرم بیای بیرون این دفعه رحم نمیکنم بهت.
پسره بنده خدا رفت تو کارگاه و دختره یکم دیگه فحش داد و سنگ زد، بعد نشوندمش تو ماشین و بردمش، تو راه که داشتیم برمیگشتیم دختره کلا داشت گریه میکرد، که تازه من اینجا از توی آینه و تو تاریکی شب قیافشو یه کوچولو دقت کردم، عینک داشت و چشماشم کشیده بود ولی نه طوری که مشخص باشه افغانیه،سفید بود و تقریبا تو پر قیافشم خوب بود. انقدر مست بود حواسش نبود که افغانیه، زنگ زد پلیس 110، که داشت صحبت میکرد من گوشی رو از دستش گرفتم و قطع کردم، گفتم کصخلی؟! الان پلیس بیاد جفتتونم بر میداره می‌بره رد مرز می‌کنه، بعد
ازش پرسیدم داستان چیه؟ گفت: این حرومزاده سه ساله با منه تازه فهمیدم زن و بچه داره! بعد گفتم: این پسره مگه خونه زندگی نداره ک تو کارگاه میمونه؟ گفت: بابا خیلی پولداره خارکسه اینجوریشو نبین، منم گفتم والا به سر و ریختش نمی‌خورد پولدار باشه. که دو ساعت سعی داشت منو قانع کنه که نه پولداره! منم راستش باورم نشد!
خلاصه یکم دلداریش دادم و ارومش کردم
یکم تو خیابون چرخوندمش پول کرایه و پول شیشه رو هم خودش با اصرار بهم داد، بردمش جلو خونش و پیادش کردم، این قضیه واسه من تموم شد.
حدودا یه هفته گذشت دیدم یه شماره غریب بهم زنگ زد، برداشتم دیدم یه دخترس میگه الی هستم، گفتم به جا نمیارم ببخشید، بعد داستان اون شب و تعریف کرد یادم اومد،گفتم آها خوبی؟ جانم بفرمایید، گفت می‌خوام برم جایی میشه لطفاً بیاید دنبالم؟ منم چون واقعا کار داشتم گفتم: شرمنده کاش زودتر زنگ میزدی الان کار دارم، گفت: عع باشه پس خدافظ.
گذشت و سه چهار روز دیگه باز زنگ زد، من شمارش
6,3600022
گترم گفتم سن که مهم نیست هیچی دیگه شمارشو گرفتم با هام یه سه روزی چت کردیم و وسط چت چند تا گیف سکسی و لب گرفتن فرستادم براش که گفت اینا چیه گفتم خوبه که گفت دوست ندارم
خودم سر خود یه روز بعد از ظهر که مدرسه تموم شده بود رفتم بالا لباس راحتی یه تاپ و شلوارک پوشیده بود سلام کردم و نشستم کنار گفتم دوست دارم بغلش کردم هیچی نگفت گفتم میشه ببوسمت هیچی نگفت منم یه لب جانانه ازش گرفتم و شروع کردم میک زدن گردنش رفتم پایین در سمت سینه اش دست بردم سمت سینه اش گفت نکن گفتم اذیت نکن چند روز دیگه میری بزار یکم با هم عشق بازی کنیم که با یه روی خجالتی گفت باشه فقط بریم تو اتاق رفتیم تو ااتاق تاپشو در اورد سینه هاش انگار ملکه مصر بود از سفیدی و خوشگلی لخت شدم و کیرمو که دید گفت بچه خوب تغذیه شدی کیر خیلی خوبه گرفت دستش یه کمی نگاش کرد گذاشت دهنش ساک زد برام رو ابرا بودم انقدر که خوب بود اصلا یه جوری بود هر لحظه احساس میکردم الان ابم میاد گفتم بسه به رو به رو خوابندمش پاهاش رو گذاشتن رو سینه اام کیرم که خیس بود رو یکم از رو شرتش مالیدم و بعد شرتش که در اوردم کصشو که دیدم پشمام ریخت بدون یک زره مو سفید و خوشگل گفت بخور برام کصشو یکم خوردم گفت بسه بلد نیستی کیرم گرفت فرستاد تو منم یه چند تا تلمبه زدم دیدم نزدیکه ابم بیاد گفتم برگرد از کون بکنم که گفت از کون نمیدم هزار جور خواهش که بزار از کون بکنم نذاشت و بازم گذاشتم تو کوسش یه سه دقیقه ای تلمبه زدن ابم داشت میومد گفتم داره میاد گفت در بیار درش که اوردم خالی کردم رو شکمش
گفت همین خیلی زود آبت اومد گفتم ببخشید اولین بارمه گفت باشه حالا کصمو بخور یه پنج دقیقه ای کصشو خوردم گفت بسه یه بوسش کردم و گفتم من میرم پایین اونم رفت حموم
بعد اون سکس یه چند روز دیگه موند و بعدش رفت همین که برگشت شهرشون بلاکم کرد و دیگه ازش خبری ندارم اما تا الان کص مثل ستاره رو ندیدم
مرسی که خوندید امیدوارم دوست داشته باشید
نوشته: اشکان
5,950004
مسافری از آسمان

#زن_بیوه #میلف

سلام من اشکانم 20 سالمه اهل یکی از شهر های کردستان هستم
من داستانی رو میگم که برای 17سالگیمه
از خودم بگم پسر معمولی با موی و ریش خرماییم و چشمام یکم سبزه البته قیافم معمولیه
بگذریم
داستان رو بگم خدمتتون
من و خانوادم تو یه مهمانسرا سرایداریم
داستان برمیگرده به یه خانم 43 ساله که تنهایی اومد مهمون سرا از یکی از شهر های استان گیلان
ایشون خیلی خوشگل بودن و به سن نمی‌خورد قیافه و اندامش خیلی سکسی و لوند بود ولی خیلی جدی بود
اولین بار که رفتم اتاقش رو نشون بدم داشت فرم هارو پر میکرد زل زده بودم بهش اصلا مهوش شده بود
اسمش ستاره بود
اندام خیلی سکسی داشت و پوست سفید انگار پوست به دختر 18 ساله بود لامصب
بگذریم روز اول که همو دیدم جدی بود و تخم نکردم چیزی بگم به مدت 3 هفته بود
هیچی دیگه روز اول گذشت و روز بعدش به بابام زنگ زد گفت بیاید رادیاتور گرما نداره و سردمه
بابام گفت برو درستش کنم منم شیر هواگیری برداشتم مو رفتم بالا در زدم باز نکرد یه یاالله گفتم رفتم تو دیدم هیچکی نیس تا رفتم سراغ رادیاتور هواگیری کنم دیدم یهو بدون لباس و لخت خیس از حموم اومد بیرون ناموسا ریدم تو خودم انقدر ترسیدم
هیچی اونم یه جیغ زد و منم از اتاق اومدم بیرون تا لباس بپوشه بعدش اومد بیرون و گفت بفرمایید درست کنید منم گفتم ببخشید معذرت میخوام زیاد در زدم جواب ندادید و منم یا الله گفتم اومدم تو خیلی عجیب بهم گفت مشکلی نیست تقصیر خودم بود بعدش تموم شد و اومدم پایین دوباره دو روز گذشت و زنگ زد گفت بیاید بالا شیر حموم خراب شده بابام که سنش بالا بود گفت من نمیتونم برو بالا اخرشم گفت چشماتو درویش کنی این خانم مهون ماست منم گفتم چشم و رفتم بالا
سلام کردم و گفتم کجاش خراب شده گفت شیر آب گرمش
داشتم درست میکردم که اومد و هی بالا سرم میومد و می‌رفت تلفنش زنگ خورد با یکی حرف زد وسط حرفاش فهمیدم مجرده و قبلا شوهر داشته و طلاق گرفته
اومد بالا سرم و گفت خیلی طول میکشه میخوام دوش بگیرم منم گفتم نه الان درست میشه گفت اخه من باید برم بیرون کار دارم گفتم هر روز میرید حموم تمیزید که همین و که گفتم یه جوری نگام کرد تخم کردم ناموسن گفتم االان یا میزنه زیر گوشم یا به آقام میگه گفت تو از کجا میدونی من تمیزم بچه جون گفتم اخه بو تمیزی میدید و خوش بوید گفت خیلی پرویی ها گفتم معذرت میخوام قصد بی ادبی نداشتم فقط مشامم زیادی تیزه گفت پسر جون به چسب به درس و زندگیت نه به بوی عطر خانم ها و دخترا گفتم منم جوونم خب خیلی یهویی پرسید دوس دختر مگه نداری منم تعجب کردم گفتم نه من زیادی خجالتیم نمیتونم با دخترا ارتباط بگیرم گفت تا جوونی از زندگیت لذت ببر بعدش رفت اون ور دیوار حموم سوتینش رو در اورد طوری که من نبینم منم دید زدم از آینه حموم که رو به بیرون دید داشت دیدمش درست کردم شیر اب گرم و اومدم پایین اون شب تا صبح بهش فکر کردم که منظور از زندگیت لذت ببر چیه یه دس جقم باهاش زدم تا اینکه گفتم باید اینو مخ بزنم و بکنم واقعا بدنش رو مخم بود البته خوشگلم بود خداییش دیگه تا یه هفته ازش خبری نبود تا وقتی گفت مایع ظرفشویی تموم شده رفتم بالا پر کردم حین این پر کردن اومد تو آشپزخونه سلام کردم اینا گفتم باسه چه کاری اومدید گفت برای ایثارگری پدرم اومدم که فوت شده منم دیگه روم باز شده بود پرسیدم که مجرید چرا تنها اومدید گفت چقدر پرویی تو گفتم واقعا برام سواله ببخشید میپرسم گفت با این که زیادی پرویی ولی میگم مجردم گفتم خانمی مثل شما خوشگل و محترم چرا باید مجرد باشه گفت دو خط بهت خندیدم پرو نشو گفتم واقعا خوشگلید خب مگه دروغ میگم گفت کارتو بکن
رفتم پیشش نشستم و گفتم من ازت خوشم اومده دوست دارم گفت برو پسر جون تا به بابات نگفتم خیلی بی تربیتی کلی بهم دری وری گفتو منم با چشمای گریون اومدم پایین و اشکامو پاک کردم
بعد چند روز که گذشت دم در وقتی داشت میرفت تو دیدمش بی توجه اومدم برم تو که صدام زد گفت ببخشید اون روز بد باهات حرف زدم گفتم اشکالی نداره حقم بود من بی ادبی کردم گفت نه من بد برخورد کردم معذرت میخوام منم گفتم این چه حرفیه و یه سری تعارف الکی
.
.
.
‌.
دو روز بعدش اون حرف به بابام زنگ زد گفت تلویزیون آنتن نمیده شبکه ها برفکه رفتم بالا دوباره با دو هزار تا غر زدن که نمیرم طوری که دلم نمیخواد البته دلم میخواست برم بالا فقط غر میزدم که بابام بگه اشکالی نداره برو بالا رفتم
رفتم بالا دیدم یه تیشرت پوشیده یه شلوارک که کون خوشگل و گوشتیش معلوم بود سوتین هم نداشتو خط سینش معلوم بود سلام کردم و سلام کرد تلویزیون داشت شبکه ها رو تنظیم میکردم که گفت واقعا دوسم داری ترسیدم و با ترس گفتم اره واقعا
گفت چرا گفتم اخه خیلی خوشگلی من تا به حال زنی مثل شما ندیدم خندید و گفت تو ام پسر خوبی هستی ولی من ازت خیلی بزر
6,1700017
د
زندگیم رنگ دیگه ای داشت سکس کردن با محمد بهم آرامش داد انگار نه انگار به شوهرم خیانت کردم
دفعه های بعد سکس که میکردم طبق میل محمد لباس زیر می پوشیدم جوراب شلواری تا بالا زانو می پوشیدم ست میکردم سوتین و شورتم رو ،ساپورت می پوشیدم میگفت زیر ساپورت شورت نپوشم خودش برام میخرید میگفت میخوام تیپت سکسی باشه بیشتر حال کنم هم دوستش داشتم هم نمیخواستم از دستش بدم ماهی چند بار سکس می کردیم وقت مسعود بود نمیتونستم باهاش برم بیرون
یه وقتایی میرم خونه باغ بابای محمد اونجا سکس میکردیم
قبل از سکس منو میفرستاد دستشویی تا کامل خالی باشم و مرتب کونمو انگشت میکرد کیرشو میزاشت رو سوراخم ولی تو نمیرفت کونم تنگ بود نمیتونستم جلوشو بگیرم یه بار تو خونه باغ رفتیم سکس کنیم ژل روان کننده اورد بود اول از کُص منو کرد ارضا شد تاخیری آورده بود میدونستم امروز باید بهش کون بدم ساپورت برام خریده بود پوشیدم منو حالت داگی کرد ساپورتمو پاره کرد شروع کرد به لیس زدن و انگشت کردن کونم با حوصله کار می کرد بدون عجله صدام در دراومده بود باغی که اطرافش زیادی باغی نبود هر چقدر جیغ می زدم کسی صدامو نمیشنید
ژل روان کننده لوبریکانت رو مالید به سوراخم سوراخم سوخت ولی انگشت راحت تر تو کونم میرفت دو انگشت کرد تو کونم جیغ زدم گفتم محمد دوتا انگشت نه ولی گوش نمیداد
انگشتشو در اورد احساس راحتی کردم کیرشو گذاشت رو کونم فهمیدم باید درد بیشتری از انگشت کردن تحمل کنم
محمد گفت مینا جونم
گفتم جونم
منو دوس داری؟
گفتم اره
حاضری به خاطرم درد تحمل کنی؟
گفتم آره
کونمو بغل کرد بوسید گفت این مال کیه
گفتم تو
محمد:این کون مال کیه؟
جیغ زدم مال محمدم
محمد:مینا تو مال کی هستی؟
من :من مال محمدم
ازم خواست با دست لپ های کونمو باز کردم سر کیرشو مالید به سوراخم از زیر با دست کُصمو میمالید آروم سر کیرشو کرد تو کونم کیرش از انگشتش کلفت تر بود سرشو که تو زیاد درد داشت ولی بیشتر که کرد تو کونم دردش شروع شد تا نصفه کرد دستمو برد عقب گذاشتم جلو زانوش گفتم محمد وایسا خیلی میسوزه محمد تکون نخورد گفتم بزار جا باز کنه کیرت کلفته داشتم از وسط نصف میشدم محمد بیشتر کیرشو کرد تو کونم شروع کردم به جیغ زدن ولی محمد ول کن نبود تا ته کیرشو کرد تو کونم احساس کردم کیرشو به روده هام میخوره نمی تونستم نفس بکشم وحشیانه تو کونم تلمبه میزد جیغ میزدم در بیار اونم سنگدل تر کونمو میکرد مرتب به کونم سیلی میزد جای دستاش رو کونم افتاده بود محمد با یه نعره آبشو تو کونم خالی کرد و روم دراز کشید چن دقه همونجوری بودیم کیرش کوچیک شده بود از کونم در اومده بود کونم میسوخت از روم بلند شد آبش از کونم زده بود بیرون با دستمال کاغذی کونمو پاک کرد کونمو سمت آیینه کرد تا دسته گلشو ببینم سوراخ کونم قرمز و باز شده بود
به لباس تنم کرد و منو بوسید به خاطر اینکه اذیت شدم ازم معذرت خواهی کرد منم بوسیدمش و گفتم به خاطرت تو تحمل میکنم کونم درد میکرد نمیتونستم خوب بشینم یکم تو خونه باغ موندیم ولی بازم درد داشتم به زور تونستم رو صندلی ماشین بشینم برگشتم خونه شب بازم درد داشتم رفتم دستشویی از کونم خون میومد نگران شدم به محمد زنگ زدم رفتیم دکتر زنان گفت پارگی معقد بود چن تا مسکن داد گفت تا دو روز دیگه خوب میشه خونریزی تموم شد ولی بازم کونم درد میکرد
دیگه محمد زیاد از کون منو نمیکرد وقتایی که پریود میشدم بهش کون میدادم
مثل سابق سکس مون جذاب نبود و رابطه ام با محمد کم شد مسعود هم گرفتار اعتیاد شد چن بار بردمش کمپ ولی دوباره می رفت سراغ مواد کنارشم مشغول رانندگی تو جاده بود
دیگه نمیخواستم با محمد سکس کنم بیشتر اصرار از محمد بود و هر بار منو از کُص و کون میکنه ولی دیگه حال نمیکنم مثل اولا
درسته کارم خیانت به همسرم بود ولی میخوام کلا با محمد تموم کنم
نوشته: مینا
5,6500012
ت زده بودیم کنار محمد دستامو گرفت شروع به نوازش دستام کرد پشت دستامو نوازش میکرد حس خوبی بهم دست داد چیزایی که باید تو جوانی با همسرم تجربه میکردم الان تو میانسالی با یه پسر جوان تجربه میکردم دستامو کشید سمت صورتش و چن بار کف دستامو بوسید دستامو کشید رو صورتش نتونستم دستمو عقب بکشم ساکت بودم چیزی به ذهن نمیومد قربون صدقم میرفت منم برام تازگی داشت انگار یه دختر بچه که دوست پسرش بهت محبت کنه تو ماشین رومون به سمت هم بود محمد پشت فرمون بود ازم خواست چشامو ببندم جرات اعتراض نداشتم نه اینکه بترسم ازش چون دوستش داشتم اعتراض نکردم چشامو که بستن بعد از چن ثانیه شروع به بوسیدن لبهام کرد چشمامو باز کردم با دو دستش گردنمو گرفت تاب مقاومت نداشتم لبمو میخورد منم برای اولین بار لبشو بوسیدم گونه هامو بوسید پیشونیم نمیتونستم کاری کنم لبشو دو بار بوسیدم چند بار پشت هم دوباره لبمو خورد خودشو کشید عقب بوسیدن تموم شد گفت مینا دوستت دارم منم گفتم منم
یه لحظه چشمم به کیرش خورد راست شد بود از روی شلوار پارچه ای کامل مشخص بود بزرگ بود ولی من کُصم خیس نشده بود
دیگه چت هامون و تماس های تصویری مون در مورد بوسه و بغل بود آخرای پاییز ۱۴۰۰ برای اولین بار محمد رو دعوت کردم خونه مون مسعود تازه رفته بود برای بار آوردن مطمئن شدم دخترام نمیان مهمون هم نمیاد وقتی اومد دوباره بهم کادو داد
آرایش کامل کردم یه تاب و شلوارک پوشیدم نشستیم رو مبل سه نفره گرم صبحت بودیم خواستم برم میوه بیارم محمد گفت مینا وایسا همون جا نرو بلند شد اومد سمتم فهمیدم میخواد بغلم کنه بغلم کرد منم بی حرکت نموندم و همراهیش کردم بوسیدن لب گرفتن دستاشو میکشید به پشتم و کمرم بغل کردن مون طولانی شد سفتی کیرشو احساس میکردم دوست نداشتم از بغلم جداشه دستشو از کمر اورد پایین تر و کونمو میمالید دستشو اورد جلو برد زیر تابم سینه هامو از رو سوتین میمالید کُصم خیس شده بود توان اعتراض نداشتم دستمو برم سمت کیرش از رو شلوار کیرشو مالیدم همونجوری رفتیم سمت اتاق خواب اون موقع اصلا به فکر خیانت نبودم چون اصلا با کسی غیر از شوهرم رابطه جنسی نداشتم رو تخت منو به پشت خوابوند تاب و سوتینم رو آورد شروع کرد به خوردن سینه هام لذت میبردم گردنمو بوسید شلوارمو در آورد کُصمو از رو شورت بوسید شورتمو زد کنار و شروع به خوردن کُصم کرد هیچ وقت مسعود این کارو نکرده بود از لذت جیغ میزدم مثل مار تاب میخوردم سرشو گذاشته بود رو کُصم نزدیک بود ارضا بشم محکم سرشو رو کُصم فشار دادم جیغ بلندی زدم و ارضا شدم آب زیادی از کُصم اومد سالها بود اینجوری ارضا نشده بودم آبم ریخته بود رو صورت محمد بیحال افتاده بودم رو تخت محمد رفت صورتشو شد برگشت فهمیدم اونم آبش اومده شلوارو شورتش رو آورد کیرش سرد بود و خوابیده بود با اب سرد شسته بود کنار تخت وایساد شروع کردم به مالیدن کیرش ولی راست نمیشد گفت میان جان برام بخور ولی من اصلا تو عمرم کیر نخورده بودم سرمو بردم سمت کیرش سرشو کردم تو دهنم مزه عادی داشت با دستم خایه هاشو میمالیدم کیرش از کیر مسعود بزرگتر و کلفت تر بود
کیرشو تا نیمه میکردم تو دهنم و در میاوردم کیرشو راست شد یه لحظه سرمو گرفت تا ته کیرش کرد تو دهنم نزدیک بود عق بزنم چن لحظه همون حالت بودیم کیرشو در آورد نفسم بند اومده بود
با کیر راست شده اومد رو تخت پاهامو زد بالا کیرشو مالید به کُصم اینقدر مالید داشتم دیوونه میشدم خودمو تکون میدادم بره تو ولی محمد طاقتش زیاد بود با دستم کیرشو گرفتم سرشو کردم تو کُصم رونامو گرفت و شروع کرد به کردنم محمد جوون میگفت منم آخ و اوخ میکرد کیر کلفتش کُصمو پر کرده بود تا ته میکرد منو به حالت پهلو از کُص کرد بار دوم انگار آبش دیر میومد کیرشو در آورد منو حالت دمر رو تخت خوابوند دوتا بالش گذاشت
زیر شکمم کونم اومد بالا کونم گوشتی و تپل چن روز قبل شیو کرده بودم شروع کرد به مالیدن کونم کونمو میلرزوند کونمو بوسید با دست لمبرهامو باز کرد تو حال خودم بودم همین که زبونش به سوراخ کونم خورد به خودم اومدم بدنم مور مور میشد گفتم محمد چکار میکنی نکن با کونم کاری نکن کُصمو بکن دیدم جواب نداد شروع کردین به لیس زدن کونم با دستش کُصمو میمالید کُصم پر آب شده بود کونم خوشش اومد بود چیزای رو تجربه کردم تو زندگی زناشویی ۲۷ ساله ام نداشتم اصلا با مسعود از عقب کاری نکرده بودیم محمد موقع لیس زدن کونم انگشتش رو بی مقدمه کرد تو کونم جیغ زدم محمد در بیار محمد در بیار محمد جواب نمی داد درد داشتم کونم تنگ اون ول کن نبود انگشتش رو تو کونم میچرخوند کیرشو کرد تو کُصم عقب جلو میکرد انگشتش رو هم تو کونم تکون میداد بعد از چن بار عقب جلو کردن آبش اومد ریخت رو کونم انگشت کردن محمد کونمو درد آورده بود خودمون رو تمیز کردیم اولین رابطه سکسم با محمد بو
5,480006
از دوستی تو اینستا تا...

#خیانت #اقوام #سن_بالا

سلام
مینا هستم ۴۸ سالمه همسرم مسعود۵۹ سال سن راننده ماشین سنگین دوتا دختر دارم هردو ازدواج کردن
داستانم در مورد رابطه با یکی از فامیلهای همسرم که از چهار سال پیش شروع شد تا الان که رابطه مون کمتر شده
۱۵ سالم با مسعود ازدواج کردم مسعود کار درست حسابی نداشت با این وجود تو ۱۷ سالگی دختر اولم به دنیا اومد و دختر دومم تو ۲۰ سالگی.اوایل زندگی مون مسعود بیکار بود خانواده پدریش هم پولدار نبودن یه وقتایی کارگری میکرد یا مسافرکشی می کرد بعد از چند سال رفت دنبال گواهینامه پایه یک یه مدت شاگرد راننده بود وام اورد قرض کردیم تا تونستیم ماشین سنگین بخریم وضع مالی مون خوب شد ولی مسعود آدم بداخلاقیه برای هر موضوع کوچیکی الکی بحث میکنه دعوا میکنه زیاد اهل محبت کردن نیست تو زندگیم چن تا جمله عاشقانه هم ازش نشنیدم یه بارم برای زحمت کشیدن تو خونه غذا درست کردن هم ازم تشکر نمیکنه یه جورایی مغروره و الانم اعتیاد داره و دیگه مثل قبل وضع مالیمون خوب نیست چون بیشتر پولش صرف مواد میشه
تو اینستا پیجم خصوصیه و بیشتر فامیل هستن غریبه هم چن نفر یه روز یه اکانت آقا به اسم محمد بهم فالو داد رد کردم چن بار دیگه فالو داد خواستم بلاک کنم ولی فالو رو قبول کردم عکس رو پرو یه جوان حدود ۲۰ ساله بود
وقتی استوری میزاشتم لایک میکرد رو استوری ها پیام میزاشت وقتی عکس خودمو میزاشتم استوری از زیباییم تعریف میکرد زیاد برام مهم نبود کلیپ می فرستاد دایرکت بیشتر عاشقانه بود منم با یه کلمه ازش تشکر میکردم و ادامه نمیدادم
بیشتر اوقاتم تو تنهایی میگذشت مسعود تو جاده مشغول رانندگی دخترامم سر زندگیشون یه وقتایی میومدن پیشم یا من می رفتم پیش شون ولی بازم تنها بودم تو دایرکت با محمد چت هامون بیشتر شد بعدا فهمیدم یکی از فامیلهای دور شوهرمه
محمد ۲۴ سال ازم کوچیکتر اون موقع من ۴۴ سالم بود محمد ۲۰ سالش بود
اوایل برام سخت بود این همه اختلاف سنی ولی صمیمی تر شدیم انگار سنگ صبورم بود باهاش درد دل میکردم گوش میداد
زیاد خوشگل نیستم هیکلمم معمولی قدم ۱۶۵ وزنم ۷۴ سینه هام ۸۰ رون و کون تپل دارم
محمدم ازم تعریف میکرد ولی اوایل بیشتر از چهره ام
در مورد مسائل جنسی چیزی نمی گفت باهاش اروم میشدم
بعد از چن هفته چت کردن ازم خواست تصویری تو اینستا حرف بزنیم منم قبول کردم اولین بار تصویری دیدمش پسر خوشگل و خوشتیپ
اونا با خانواده همسرم رفت و آمد نداشتن
دوستیم با محمد هر روز بیشتر میشد چت میکردیم تصویری حرف میزدیم مدام قربون صدقم میرفت جملاتی که شوهرم سالها حسرت شنیدنش رو ازش داشتم محمد بهم میگفت خوشحال بودم یکی جملات محبت آمیز بهم میگفت اختلاف سنی مون از یادم رفته بود
پاییز ۱۴۰۰ ۸ مهر روز تولدم شب قبلش بهش گفتم فردا تولدمه اونم کلی تبریک گفت ولی یه درخواست بهم داد که از تعجب شاخ درآوردم ازم خواست بعد از این همه مدت از نزدیک منو ببینه خودمم برام عجیب بود ولی گفت برای تبریک تولدمه بعد از کلی فکر کردن قبول کردم یه کافی شاپ بریم
همسرم خونه نبود بار برده بود شهرستان به خودم رسیدم سر ساعت رفتم کافی شاپ اومده بود برای بار اول از نزدیک دیدمش
خوش تیپ بود عطر خوش بویی زده بود کلی حرف زدیم همش تو چشمام نگاه میکرد زیر لب آروم میخندید خوشحال بودم یه دستبند برام خریده بود سوپرایز شدم از کافی شاپ اومدیم بیرون
موقع خداحافظی خیلی نزدیک شد فاصله مون کم بود سرشو اورد نزدیک صورتم فکر کردم میخواد چیزی تو گوشمه بگه یهو بغلم کرد شوک شدم نمیدونم چرا خودمو عقب نکشیدم اروم گفتم محمد چیز نگفت انگار خودمم خوشم اومد ناخودآگاه دستامو کشیدم رو پشتش همش ۱۰ ثانیه طول نکشید قلبم تند تند میزد محمد خودشو کشید عقب سرشو انداخت پایین و گفت معذرت میخوام نمیدونستم چی بگم اروم خندیدم گفتم اشکال نداره
تو راه برگشت همش به بغل کردن محمد فکر میکردم اولین بار بود یه مرد غریبه بغلم کرد شاید حس خوب یا حس بد
شب با محمد چت میکردم میخواستم یه جوری سر حرفو باز کنم
درباره بغل کردنش بعد از کلنجار رفتن با خودم آخرش ازش پرسیدم محمد گفت دست خودم نبوده هیجان زده بودم از حس منم پرسید گفتم حس خوبی بوده کلیپ های بوسه و بغل می فرستاد منم خوشم میومد از اون روز حرفامون بیشتر کشید به مسائل جنسی اینکه مسعود وقتی میاد خونه فقط به فکر خودشه خودشو ارضا میکنه فقط
قرارهامون با محمد بیشتر شد وقتایی که مسعود میومد خونه یه هفته خونه بود بعد دوباره رانندگی جاده دوست داشتم زودتر بره تا راحت با محمد حرف بزنم
چند بار همش میخواستم به محمد بگم دوستیمون اشتباهه تو حتی از دختر کوچیکم چهارسال کوچیکتری اما تا میومدم بگم منصرف میشدم انگار برام سخت بود گفتنش
با ماشین رفتیم دور میزدیم به خودم میرسیدم بیشتر آرایش می کردم به خودم میرسیدم جای خلوت میزدیم کنار حرف میزدیم یه بار که جای خلو
5,5100016
گفتم یواش چه خبره همسایه ها میشنون گفت بکن دارم ارضا تند تند کردم بازم ارضا شد افتاد زمین پاهاش میلرزیدن خیلی حس خوبی داشت انگار چندین ساله کیر ندیده بود .
من که هنوز ارضا نشده بودم رفتم یه چایی و شیرینی آووردم خورد بعد شروع کردم دوباره به کردنش از جلو . یه جوش سر سیاهم تو لپ کونش بود همش با اون ور میرفتم میگفت چیکار میکنی گفتم هیچی خلاصه خوابوندمش رو شکم و از پشت گذاشتم لای کصش دوباره خیلی حال میداد کص کش انگار کصش تنور بود خیس خیس شده بود دوباره تلمبه زدم دیدم با دستاش داره فرش رو پاره میکنه جیغ و داد میکرد گفتم چته ؟ تو که میگفتی نه الان داری منم پاره میکنی از حشریت . گفت خیلی وقته کسی منو اینطوری نکرده گفتم نوش جونت عزیزم تا دسته جا کردم توش فرش رو اینقدر چنگ انداخت دیدم دوباره پاهاش دارن میلرزن کصش سفت شد دولاره ارضا شد .
صدای جیغ و دادش دیگه قشنگ تا چنتا خونه اونطرف تر میرفت .
گفتم بشین روم نشست رو شکمم حواسش نبود کاندومو در آووردم کیرمو بدون کاندوم کردم تو کصش خیلی داغ بود کس کش من نمی دونم چند سال بود کیر درست و حسابی ندیده بود اما خیلی حشری بود .
نشست رو شکمم و کیرمو کردم تو کصش تو این وسطا هر کاری کردم کونش رو باز کنم اجازه نداد گفت شوهرم میفهمه گفتم مگه شوهرتم میکنه ؟ اینی که من میبینم چند ساله کیر ندیده . گفت خیلی وقته نمیکنه اما اگه این کیر بره عقبم پاره میشم اختیارمو از دست میدم و نمیتونم چند روز درست راه برم اون موقع شک میکنه . قبول کردم و همون کصش رو گاییدم به خدا شاید باورتون نشه اما من فکر میکنم ۱۰ سالی بود کس نداده بود انگار شوهره مشکل جنسی داشت .
دیگه اینقدر داد و فریاد کرد ولش کردم گفتم کس خوارش بذار بفهمن همسایه ها . بار چهارم جوری ارضا شد چشماش سفیدیش مشخص شد گفتم از هوش رفت انگار افتاد روم و ازم لب گرفت تو همون حالت که نشسته بود روی شکمم منم با دیدن این صحنه داشتم ارضا میشدم خیلی بدجور کیرم سوزش گرفته بود از بس کردمش دو ساعت شده بود کیرم سائیده شده بود دیگه دستمو انداختم زیر کونش بلند کردم آبم با فشار ریخت بیرون رو کمر و موهاش و فرش و سرش .
اصلا باورم نمیشد آبم اون روز تا فاصله دو متری هم پرتاب شده بود خیلی بهم حال داد هیچوقت یادم نمیره .
مریم جون هر جا هستی ازت ممنونم بابت اون روز اگه اینو میخونی خودت متوجه میشی اون روز رو .
خلاصه بعد چند روز زنگ زد گفت بیا ماهواره خواهرمم درست کن . رفتم خونه خواهرم دیدم خواهرشم مثل خودش ناناز عصل عصل . یهو چشمم افتاد به یه مرد معتاد که داشت سرش میخورد به زمین خمار خمار بود رفتم پشت بوم اونم اومد گفتم این کیه ؟ گفت شوهرمه . اصلا یارو رو دیدم گفتم کیرم تو شانست مریم خانوم آخه گوشت طلایی مث تو این چه شوهریه ؟ شوهر نمی کردی بهتر بود که .
نمیدونم چرا اکثر معتادا زنای حشری و خوشگلی دارن . دیگه ماهواره آبجیشم درست کردم و اومدم هیچی نگفتم رفتم خونه .
بعد چند روز زنگ زد گفت بیام ؟ پیچوندمش . نمیدونم حسم چی بود هم میترسیدم شر بشه چون خیلی سر و صدا میکرد هم شوهرشو دیدم حسم عوض شد بهش اصلا یه جوری شدم . در کل زیاد زنگ میزد که دیگه بی محلی کردم اونم بیخیال شد .
امیدوارم غلط ملط املایی چیزی بود ببخشید .
اون خاطره خیلی خوبی بود که هنوزم بهش فکر میکنم حالی به حولی میشم . بعد اونم چندتا خاطره دیگه هست بعدا مینویسم انشالله .
خدانگهدار همگی
نوشته: سعید
5,6500020

Showing 30 of 50 posts

درجہ بندی

لاگ ان درکار ہے

Frequently Asked Questions

🔖دا̑س̑̑ـ̑̑ـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ــــــا̑ن̑̑ـ̑̑ـ̑̑ڪ̑̑ـ̑̑ـ̑ــــده🔖 ٹیلیگرام چینل کس بارے میں ہے؟+

🔖دا̑س̑̑ـ̑̑ـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ــــــا̑ن̑̑ـ̑̑ـ̑̑ڪ̑̑ـ̑̑ـ̑ــــده🔖 (@dastankadaa) tgdio پر Medical زمرے میں درج ایک ٹیلیگرام چینل ہے۔ اس پروفائل پر رینکنگ، ریٹنگ، ریویوز اور حالیہ پوسٹس دیکھ کر سبسکرائب کرنے سے پہلے فیصلہ کریں۔ اس وقت tgdio پر تقریباً 29,873 سبسکرائبرز ہیں۔

میں 🔖دا̑س̑̑ـ̑̑ـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ــــــا̑ن̑̑ـ̑̑ـ̑̑ڪ̑̑ـ̑̑ـ̑ــــده🔖 (@dastankadaa) کو ٹیلیگرام پر کیسے جوائن کروں؟+

tgdio پر چینل پروفائل کھولیں، پھر Join / Open in Telegram سے @dastankadaa پر مفت سبسکرائب کریں۔

کیا 🔖دا̑س̑̑ـ̑̑ـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ــــــا̑ن̑̑ـ̑̑ـ̑̑ڪ̑̑ـ̑̑ـ̑ــــده🔖 اچھا Medical چینل ہے؟+

tgdio پر جوائن سے پہلے 🔖دا̑س̑̑ـ̑̑ـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ــــــا̑ن̑̑ـ̑̑ـ̑̑ڪ̑̑ـ̑̑ـ̑ــــده🔖 کی ریٹنگ، ریویوز، رینکنگ اور پوسٹس دیکھیں۔ اس وقت tgdio پر تقریباً 29,873 سبسکرائبرز ہیں۔ اسی Medical کے دیگر چینلز سے موازنہ کریں۔

🔖دا̑س̑̑ـ̑̑ـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ــــــا̑ن̑̑ـ̑̑ـ̑̑ڪ̑̑ـ̑̑ـ̑ــــده🔖 کے سٹیٹس اور پوسٹس کہاں دیکھوں؟+

tgdio پر @dastankadaa صفحہ کھولیں — سبسکرائبرز، رینکنگ، ریٹنگ اور پوسٹس۔ Stats لنک سے گروتھ چارٹ دیکھیں۔