🔖دا̑س̑̑ـ̑̑ـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ــــــا̑ن̑̑ـ̑̑ـ̑̑ڪ̑̑ـ̑̑ـ̑ــــده🔖 Telegram channel photo

🔖دا̑س̑̑ـ̑̑ـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ــــــا̑ن̑̑ـ̑̑ـ̑̑ڪ̑̑ـ̑̑ـ̑ــــده🔖

@dastankadaaPublic Channel

🔖دا̑س̑̑ـ̑̑ـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ــــــا̑ن̑̑ـ̑̑ـ̑̑ڪ̑̑ـ̑̑ـ̑ــــده🔖 shares Medical updates and media on Telegram. Join to stay updated.

Medicalاردوپاکستان

2.6k

Last views

29.9k (29,873 subscribers)
اراکین
—
Rating
70
Total Posts
Oct 21, 2026, 5:52 AM
اپ ڈیٹ کیا گیا
Apr 2, 2026
Created
Stats

آپ اردو میں مواد دیکھ رہے ہیں۔ دوسری زبانوں میں مواد دیکھنے کے لیے سائٹ کی زبان تبدیل کریں۔

Channel Information

Channel Information
Channel Name🔖دا̑س̑̑ـ̑̑ـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ــــــا̑ن̑̑ـ̑̑ـ̑̑ڪ̑̑ـ̑̑ـ̑ــــده🔖
Username@dastankadaa
CategoryMedical
Languageاردو
Countryپاکستان
اراکین29,873
Channel TypePublic Channel
Created2 اپریل، 2026
Last Updated21 اکتوبر، 2026 • 3 دنوں پہلے
StatusActive

درجہ بندی

عالمی درجہ بندی
#97732+352
زبان کی درجہ بندی
#164+4
زمرہ کی درجہ بندی
#2382+3

سبسکرائبرز کی تعداد میں اضافہ

کل: 29.9K30 Days growth: +5742%
09/2209/2710/0210/0710/1210/1710/21
سبسکرائبرز کی تعداد میں اضافہ - 30 Days
DateSubscribers
22:09:202629,299
23:09:202629,299
24:09:202629,299
25:09:202629,299
26:09:202629,299
27:09:202629,299
28:09:202629,299
29:09:202629,299
30:09:202629,299
01:10:202629,299
02:10:202629,299
03:10:202629,299
04:10:202629,299
05:10:202629,299
06:10:202629,299
07:10:202629,299
08:10:202629,299
09:10:202629,299
10:10:202629,299
11:10:202629,299
12:10:202629,299
13:10:202629,739
14:10:202629,739
15:10:202629,739
16:10:202629,739
17:10:202629,739
18:10:202629,739
19:10:202629,739
20:10:202629,739
21:10:202629,873
سبسکرائبرز کی تعداد میں اضافہ - Weekly
DateSubscribers
Week of 30:03:202625,424
Week of 06:04:202625,534
Week of 13:04:202625,740
Week of 20:04:202625,952
Week of 27:04:202625,952
Week of 04:05:202625,952
Week of 11:05:202626,513
Week of 18:05:202626,513
Week of 25:05:202626,513
Week of 01:06:202627,146
Week of 08:06:202627,146
Week of 15:06:202627,146
Week of 22:06:202627,701
Week of 29:06:202627,701
Week of 06:07:202627,701
Week of 13:07:202628,084
Week of 20:07:202628,084
Week of 27:07:202628,284
Week of 03:08:202628,438
Week of 10:08:202628,438
Week of 17:08:202628,628
Week of 24:08:202628,890
Week of 31:08:202628,890
Week of 07:09:202629,157
Week of 14:09:202629,299
Week of 21:09:202629,299
Week of 28:09:202629,299
Week of 05:10:202629,299
Week of 12:10:202629,739
Week of 19:10:202629,873
سبسکرائبرز کی تعداد میں اضافہ - Monthly
DateSubscribers
April 202625,952
May 202626,513
June 202627,701
July 202628,284
August 202628,890
September 202629,299
October 202629,873
سبسکرائبرز کی تعداد میں اضافہ - Yearly
DateSubscribers
202629,873

Top 10 posts

Most viewed posts from this channel

By views
  1. #1اولین بار که مامان رو ماساژ دادم18.8K
  2. #2خشک کرد17.5K
  3. #3شماشو اصلا باز نمیکنه و دارم ناجور میشم اومدم کنار گفتم نوبت شماست دیگ17.2K
  4. #4دخترک آدامس فروش (۱)16.8K
  5. #5نداشتم ولی حس خوبی بود16.4K
  6. #6رفت و سینه هاشو میمالید و می‌گفت جرم بده و بکنننننننن که یهو کردم تو ک15.8K
  7. #7ب شدیم و می مالیدمش خیلی حشری شده بود اصن یه آدم دیگه شده بود ممه هاشو15.7K
  8. #8ربتش بهترین مزه ای بود که تو عمرم خورده بودم… مزه آلبالو میداد و چند د15.5K
  9. #9وگرنه نمیزارن15.4K
  10. #10پرستو زن همکار کتابفروشم15.0K

تازہ ترین پوسٹس

. دکتر محرمه. آخه تا اون لحظه هم بدن لخت زنم رو با شلوار نیمه پایین تا اندازه ای دیده بود از طرفی تو اون موقعیت جایی برای چون و چرا نبود. پیش خودم گفتم ما چند روز دیگه از اینجا میریم و این اتفاق همینجا فراموش می‌شه. دکتر یک صندلی گذاشت و پشت سر خانمم نشست. خانمه جلو اومد و بهش دستکش یکبار مصرف داد به همسرم گفت ریلکس باش زیاد طول نمی‌کشه. دوباره کمرش را به طرف صندلیی که جلوش بود خم کرد. در این حال دو تا سوراخ‌های خانمم، قشنگ دیده می‌شد دکتر جوان یکی از دستکش‌ها را تو دستش کرد بعد دو تا انگشت‌هاش را چرب کرد به همسرم گفت خودت با دستات رحمت را تا اونجا که می‌تونی باز کن. انگشتاش رو داخل کسش فرو کرد زنم بی‌هوا خودش را جمع کرد و آخ آخ و ناله می‌کرد می‌گفت خیلی می‌سوزه. دکتر چند بار انگشتاش رو داخل کسش عقب و جلو کرد و یکی دو بار به چپ و راست چرخوند.وقتی این کار را می‌کرد ، نگام به سوراخ کون زنم بود که ناخودآگاه با فشارها ،جمع و باز می‌شد. با خودم فکر کردم یعنی دکتر هم به اون نقطه خیره شده؟ اما چیزی از نگاهش نمی‌فهمیدم. شاید هم روی کار خودش تمرکز داشت. بعد انگشتاش را بیرون کشید، به خانم داروخانه چی نگاه کرد و گفت چیزی از علامت قارچ معلوم نیست. بیا کمی رحمش را با دست باز کن که داخلش را ببینم. خانم انگشت‌های شستش رو دو طرف کس زنم فرو کرد و هرچه می‌تونست از هم بازشون کرد.زنم التماس می‌کرد یواش، یواش و دکتر با چراغ قوه داخل کار را تماشا می‌کرد. بالاخره از جاش بلند شد و گفت بله قارچ به خانم نسخه پیچ، داروی لازم را سفارش داد. از خانمم پرسید آیا تا حالا از شیاف داخل رحم استفاده کرده؟ گفت نه‌. به خانمه گفت اون دارو رو بیار و یکیش را براش جا بزن و بهش یاد بده بقیه رو چطوری مصرف کنه. به من گفت نباید این روزا نزدیکی داشته باشید. اگه بهتر نشد حتماً روز شنبه پیش متخصص زنان ببرش. شلوار زنم همینطور پایین بود و کمرش را روی صندلی خم کرده بود انگار یادش رفته بود سوراخ‌هاش چطور داره به همه چشمک می‌زنه. به نظرم دکتر ،حالا که معاینه را تموم کرده بود اون صحنه را دید می‌زد و نمی‌تونست از اون دل بکنه. چون همینطور که با من حرف میزد نگاهش به سوراخ‌های پشت و جلوی زنم بود. این نگاه‌ها ،تا وقتی اون خانم برگشت و دارو را با چیزی که مثل سرنگ بود داخل رحم جا انداخت و طرز کار آن را توضیح می‌داد ادامه داشت. بقیه دارو را گرفتیم و راهی ویلا شدیم. هنوز هم وقتی اون شب را به یاد میارم با یادآوری شکل معاینه و ناله‌های زنم، ناخواسته حال به حال میشم و گاهی با یادآوری اون با هم به اوج لذت می‌رسیم. نوشته: ژیلا-خ

📕دّاّسّتّاّنّکّدّهّ📘

ĴŐĨŃ☞ @Dastankadaa
ĴŐĨŃ☞ @Dastankadaa
2,630007
معاینه سرپایی

#بیغیرتی #همسر #دکتر

چند سال پیش با چند تا فامیل‌های همسرم رفته بودیم شمال. بعد از ظهر یک روز گرم مرداد ماه بود. امواج دریا آرام و آب ملس و گرم و دلچسب بود. همان بعد از ظهر زدیم به دریا. دو سال بود ازدواج کرده بودیم و روزهای اوج جوانی را می‌گذراندیم. یه ویلای مشترک کنار دریا اجاره کرده بودیم، تا دیر وقت خوش گذروندیم و برای شام و خواب داخل ویلا رفتیم. ویلا یک سالن بزرگ داشت و یک اتاق خواب. پدر خانم و مادر خانم را فرستادیم داخل اتاق خواب و بقیه ردیفی توی سالن خوابیدیم .نیمه‌های شب بود که دیدم خانمم آهسته صدام می‌کنه، گفتم چرا نخوابیدی ؟گفت طوری که کسی بیدار نشه بیا بیرون باهات کار دارم. آروم پا شدم و با هم بیرون اومدیم .گفتم چطور شده؟ گفت فکر کنم عفونت گرفتم از وقتی، از دریا اومدیم کسم می‌سوزه. خودم را خیلی خاروندم و حالا که رفتم دستشویی نتونستم ادرار کنم‌. گفتم حالا این وقت شب چه کار کنم نمیتونی تا صبح صبر کنی؟ گفت می‌ترسم بدتر بشه. گفتم این وقت شب دکتر از کجا بیارم؟ گفت از داروخانه مسکنی چیزی میگیریم ،تا فردا اگه بهتر نشد میریم دکتر. گفتم فردا هم که جمعه است دکتر جایی نیست.خلاصه برا اینکه کسی متوجه نشه یک نفرمون رفت لباس‌ها را بیاره و قرار گذاشتیم اگه کسی بیدار شد بگیم بی‌خوابی زده به سرمون میریم کنار دریا قدم بزنیم. خلاصه سوار ماشین شدیم و به طرف مرکز شهر رفتیم ساعت حدوداً ۳:۳۰ شب بود و روز تعطیلی جمعه در پیش بود. کسی تو خیابونا نبود که سراغ یه داروخانه شبانه روزی را بگیریم . همینطور تو خیابونا پرسه میزدیم، که تابلو یه داروخانه شبانه روزی رو دیدیم .حالا مرحله مشکل کار بود. همسرم گفت من روم نمیشه خودم برم، تو برو و از داروخونه دارو بگیر. گفتم آخه چی بگم؟ گفت بگو رحم زنم عفونت کرده یک پماد می‌خوام. وقتی داخل داروخانه شدم دو تا دختر پشت پیشخون بودند،خیلی خوشحال شدم که نمی‌خوام با یه مرد صحبت کنم. راستش گفتن مشکل خانمم پیش اونا برام راحت‌تر بود. با یکی از خانوما آروم مشکل را در میون گذاشتم گفت من نمی‌دونم چی بهتون بدم. عفونت قبلاً هم سابقه داشته؟ گفتم نه خودش فکر می‌کنه وقتی داخل دریا رفته میکروبی شده. گفت پریود بوده؟ گفتم نه.گفت پس فکر نمی‌کنم ربطی به آب داشته باشه. الان خودشون کجاند؟ گفتم داخل ماشین نشسته. گفت باید معاینه بشه، چون این بیماری می‌تونه علت‌های زیادی داشته باشه و با داروی خودسر بدتر بشه. البته من می‌تونم همین طوری یک پماد بهت بدم ولی ممکنه دردسر بیشتر بشه و نتیجه نگیری. گفتم باشه، فعلاً که نصفه شبه و فردا هم تعطیله جایی دکتر گیرمون نمیاد، یک چیزی به تشخیص خودتون بدید. گفت تو داروخانه دکتر داریم، اگه خانومتون مشکل نداره بگو یه لحظه بیاد معاینه بشه که داروی بیخودی بهتون ندم .گفتم بگذارید باهاش مشورت کنم. برگشتم داخل ماشین. به خانمم گفتم دو تا زن اونجا هستند و اینجوری میگند اگه میخوای بیا بهت یک نگاهی بندازه. همسرم گفت بابا یه چیزی می‌گرفتی. مگه داروخانه اتاق معاینه داره؟ تازه این کار متخصص زنان می‌خواد. گفتم بالاخره بهتر از ما می‌فهمند. حالا خودت می‌دونی، میخوای بیا پایین باهاش صحبت کن اگه دیدی شرایط جور نیست یه چیزی ازش بخر تا بریم. با همدیگه پیاده شدیم و رفتیم داخل داروخانه. من دیگه جلو نرفتم خانومم رفت و با هم شروع به صحبت کردن اما چون آروم حرف می‌زدند چیزی نشنیدم. اومد گفت یه اتاق آبدارخانه انتهای داروخانه دارند، میرم تو اون اتاق خودم را یه لحظه نشون میدم ولی تو هم بیا چون تنهایی می‌ترسم. گفتم زشته، من روم نمی‌شه. گفت تو دنبالم بیا من با خانم دکتر صحبت می‌کنم. با هم جلو اومدیم. زنم گفت ببخشید اگه اشکالی نداره همسرم هم دنبالم باشه. خندید و گفت نه چه اشکالی داره اینجا که مطب نیست. اومدیم پشت پیشخون و رفتیم تو آبدارخانه .به خانمم گفت اینجا شرایط معاینه نداره، اما چون شما کارتون ضروریه، مجبوری سرپایی معاینه شی. برای همین نمی‌خواد شلوارت را کامل در آری، فقط تا زانو پایین بکش و خم شو و دست‌هات را روی صندلی مقابل بگذار. زنم کمی این پا و اون پا کرد و ناچار شلوارش را پایین کشید و خم شد. واقعاً اطراف کسش قرمز بود، نمی‌دونم شاید به خاطر این بود که خودش را خیلی خارونده بود. خانمه از اتاق خارج شد و چند لحظه بعد یک مرد جوان خواب آلوده وارد اتاق شد. من و همسرم یک دفعه جا خوردیم و خانمم با نگرانی پرسید، ایشون کی هستند ؟خانم داروخونه چی که ما تا اون وقت فکر می‌کردیم خودش یا همکارش دکترند گفت ایشون دکتر کشیکمون هستند. زحمت کشیدن با اینکه خوابیده بودن، برای معاینه‌تون تشریف آوردند. توی عمل انجام شده قرار گرفتیم، خانمم حسابی رنگ و روش قرمز شده بود. من دیدم دیگه اتفاقیه که افتاده هرچند برای این کار تو دلم خودم را سرزنش می‌کردم، به خانمم گفتم اشکالی نداره
2,3400013
رو دهانم نبود تا بتونم جیغ بلند بکشم و عالمو خبر دار کنم که ب آرزوم رسیدم زبونش ماهرانه چوچولمو مالش میداد انگار که استاد این کاره خیاری ک کاندوم کشیده بود رو کمی با کسم بازی داد وقتی زبونش رو باز چسبوند ب چوچولم خیار رو تا تهش کرد تو کسم و اه خفه بلندی کشیدم و پری تو چشام نگاهی کرد و گفت جووون دوس داری!؟؟؟ سرمو تکون دادم که اره سرعت عقب جلو کردنش تو کسم بیشتر شده بود و زبونش رو خوب میچرخوند حس بی نظیری بود الان که بش فک میکنم خیس خیس میشم چند دقیقه ای عقب جلو کرد و بعد درش اورد در حالی ک با چشام التماس میکردم که ادامه بده منو برگردوند و شکمم رو بالشته به نوعی داگی شده بودم سرمو بیشتر فشار داد ب زمین تا کون و کسم بیشتر بیرون بزنه نمیدیدم دیگه پشت سرم چیکار میکنه ولی چند ثانیه بعد متوجه شدم داره کونمو چرب میکنه با اینکه تا حالا کون نداده بودم و نمیدونستم چه حالتیه دوس نداشتم با پری و کاراش کوچکترین مخالفتی کنم کونمو چرب کرد و شروع کرد انگشت فرو کردن داخلش کمی بم فشارمیومد ولی درد آنچنانی نداشتم انگشتش تو کونم بود سرشو نزدیکم کرد گفت میخام کونتو اماده کنم از این به بعد محد کونتو جر بده نمیدونم چرا وقتی حرف میزد بیشتر حشری میشدم اهی کشیدم و کونمو بیشتر دادم عقب لمبه های کونمو میبوسید و کم کم انگشت دوم هم وارد کونم کرد کمی دردش بیشتر شده بود ولی داشتم کم کم با لذت کون دادن آشنا میشدم چند دقیقه بعد خیار رو برداشت و کمی روغن مالیش کرد و گذاشت در کونم وقتی فشار داد و کم کم وارد شد بیشتر پی میبردم کون دادن چه لذتی داره خیلی هم ظاهرا تنگ نبودم که ایقد راحت تونستم جاش بدم پری زد رو کونم و گفت جنده کون گشاد خودمیییی و شروع کرد عقب جلو کردن هر از گاهی زبونشو به کسم میرسوند و لیسی میزد و منو بیشتر به اوج میرسوند اسپنک هاییی که رو کونم میزد حرکت دورانی که به خیاره تو کونم میداد و حرفاش در گوشم منو از خود بیخود کرده بود با اینکه دهانم بسته بود ناله هام بلند تر شده بود چرخوندم به کمر خوابیدم پاهامو باز کرد و باز خیار رو تو کونم جا داد دستمال از دهانم باز کردو و لباش رسوند به لبام پاهام هفتی تو هوا بود و با سرعت خیار نسبتا کلفتی تو کونم عقب جلو میشد چی بهتر از این که تو همین حالت لباش رو ب لبام برسونه دستامو به زور ازاد کردم و دو طرف صورت پری رو گرفتم و لبام رو ب لباش قفل کردم دوس نداشتم ثانیه ای ازم جدا بشه زبونمو کامل وارد دهانش کرده بودم و اونم میمکیدش اخ که شیرین بود اون لحظه حسی بینهایت جذاب رو از سکس میتونستم تجربه کنم کمرمو طبق معمول از زمین بلند کردم داشتم به عمیق ترین ارضای عمرم میرسیدم با دست حودم شرروع کردم کسمو مالوندن و پری همچنان خیار رو تو کونم میکوبوند اه اه اه اه تکرار میکردم و با فشار دادن پری به خودم ارضای بینظیری تجربه کردم اولین بار بود اینطور اب از کسم بیرون میپاشیدتمام پتوی زیر پامون خیس شده بود عمیق ترین ارضای عمرم بود پری خودشو انداخت روم و از این اندام ناز لختش همچنان لذت میبردم روم خوابیده بود رونش رو ب کسم میمالید و به لبام بوسه های ریزی میزد و زیر گوشم گفت تا ابد جنده خودمی در حالی که سفت همو بغل کرده بودیم هر دو به خواب رفتیم لخت لخت تو بغل همدیگه… احساس کردم صدای در پانسیون میاد در حالی که پری همچنان بغلم لخت خوابیده بود شنیدن صدای باز شدن در باعث شد کمی هوشیار بشم سرمو زیر پتو دراوردم به در که نگاه کردم با سعید در استانه وارد شدنش به پانسیون چشم تو چشم شدم. ادامه دارد… نوشته: m m m
2,120002
وسط دامن دستشو به کسم رسوند و رودخونه بین پام رو متوجه شد کمی باز نیم خیز شد و تو چشام نگاه کردو در حالی ک دستشو به کسم فشار میداد گفت از این به بعد فقط مال منی جنده با دیدن اون حالت چشاش و تحکم تو حرفاش فقط تونستم بگم چشم تا ابد جندتم انگشتشو از کسم دراورد اورد روبه رو صورت دوتامون خیس آب من بود انگشتشو لیسی زد و بعد فرو بردش تو دهانم منم شروع کردم انگشتشو لیسیدن و مکیدن انگشتشو تو دهانم تکون میداد و صورتم رو میبوسید خودش سوتینشو دراورد سینه های گرد و سفتش رو که دیدم نتونستم خودمو بگیرم و پری رو فشار دادم که رو کمر بخوابه و رفتم روش شروع کردم نیپلاشو بوسه ریز زدن و با زبونم باهاش بازی کردن نفساش تند شده بود مشخص بود دوس داره کارمو تا جایی که میشد سینشو تو دهانم جا دادم و شروع کردم مکیدن اخ چه حالی بود اون لحظه نمیخاستم هیچ وقت این هم اغوشی تموم بشه کلا روش خیمه زده بودم و در اختیارم بود شروع کردم بوسیدن زیر گلوش و بالای سینش زبونمو وسط سینه هاش میکشیدم و تا نافش میرفتم مث مار به خودش میپیچید و اه میکشید محمد هم به همین حالت رسیده بود باورش نمیشد این اتفاقا؛؛؛ کمی انگشت دست چپمو بیشتر روغنی کردم و به کونش مالوندم وقتی ک انگشت فاکمو تو کون محمد کردم گفتم زنت به هر چی دوس داره باید برسه انگشتمو بیشتر فشار دادم و گفتم فهمیدی؟؟؟ اخ بلندی کشید و گفت اره اره تو ارباب منی هرچیزی و هر کاری انجام بدی درسته شورت پری رو از پاش کندمو و چشام که به کسش افتاد جوووووووون بلندی گفتم؛ صاف بود و برق میزد و گفتم شیطون از قبل اماده بودیا گفت لیزرش کردم که همیشه اماده دادن باشم از اونجایی که میل ب فوت فیتیش هم دارم مخصوصا پاهای ناز و دلبر پری باشه رفتم از انگشت پاهاش شروع کردم بوسیدن اونم انگشت پاهاش رو تو دهانم تکون میداد و مشخص بود داره لذت میبره بوسه های ریزی به ساق پاش زدم و کم کم زبون میکشیدم و به سمت کسش بالا میومدم نفسای پری تند شده و بود جیغ های ریزی میکشید وقتی داخل روناش رو میبوسیدم و زبون میکشیدم ناله اش بلند شده بود دستاش تو موهام کار میکرد و هی میگفت اخ الی چقد خوبی اخ عشق منی اخ بخورش دارم دیوونه میشم صداش دیگه داشت بیش از حد بلند میشد ترسیدم کسی صدامون رو بشنوه انگشتامو کردم تو دهانش شروع کرد مکیدن انگشتام وقتی پاهاشو خوب از هم باز کردم کس ناز و تمیزی رو دیدم ک خیس اب بود کمی پاهاش رو تو شکمش جمع کردم و زبونم رو از پایین تا بالای کسش کشیدم یادم نمیره چطور پری کمرشو از زمین بلند میکرد و ناله میکشید کمی که زبون روش چرخوندم کم کم دو انگشت وارد کس تنگش کردم سعی کردم نقطه جی رو خوب با انگشتام بمالونم و زبونم هم رو چوچولش حرکت دورانی میکرد جنون و حشریت رو از چشاش میدیدم سرمو ب کسش فشار میداد و هی التماس مبکرد بییشتر… انگشتام تا ته تو کسش عقب جلو میشد و زبونم با سرعت بالا پایین میشد پنج دقیقه ای میشد همین حالت بودم منو کشید سمت بالا و گفت به کمر بخوابم گفتم بزا تموم کنم کارمو گفت نگران نباش تمومش میکنی دوتا روسری اورد با یکیش دستامو بالا سرم بست و با یکی دیگیش پاهامو یادش اومده بود که این کارا از فانتزیامه کارش ک تموم شد پاهاشو دو طرف صورتم گذاشت و نشست دقیق رو صورتم جوری ک کسش رو لبام باشه زبونمو بیرون اورده بودم و پری ابتکار عمل دست خودش بود کمرشو تاب میداد و کسشو رو لبام میچرخوند و تو چشام نگاه میکرد و میگفت بخورش جنده میدونست این به بردگی کشیدن من برام لذت بخشه موهامو میکشید و کسشو میچرخوند زبونم دقیقا وارد کسش شده بود و خیسی کسش تمام صورتم رو گرفته بود سرعت حرکت کسش رو لبام بیشتر شده بود و صدای ناله هاش هم همینطور دوتا دستمو بالا سرم نگه داشته بود و هی شرعت کسش رو لبام بیشتر مییشد از حالت چشاش فهمیدم که داره ارضا میشه منم زبونمو بیشتر بیرون میدادم و بیشتر سعی میکردم وارد کسش بشه ناله بلندی کشیدو و در حالی تمام بدنش میلرزید با روناش صورتمو فشار میداد و فک کنم تمام ابش رو صورتم ریخت چند ثانبه ای همین حالت قرار داشتیم ک پری کمی خودشو جابجا کرد و از رومن اومد پایین و خودشو ب لبام رسوند و شروع کرد بوسیدن لبام که از اب کسش خیس خیس بود گفت زیباترین ارضای عمرمو تجربه کردم الیی دستمالی اورد و صورتمو پاک کرد بعد رفت آب میوه خنکی از یخچال اورد دوتامون کمی تجدید قوا کردیم خودش باز اومد سمتمو و باز دستامو دهانمو بست رفت ی خیار آورد کاندومی هم کشید روش چشام برقی زد ک دو تا بالشت گذاشت زیر کمرم که کس و کونم حسابی بالا بزنع پاهامو از هم باز کرد اول کمی با انگشت با کس خیسم بازی کرد تو چشام نگا میکرد و میگفت این کس صورتی رو باید بدی ده تا کیرکلفت سیاه پوست بکنن تا گشاد بشه اهی کشیددمو و شروع کرد بوسیدن اطراف کسم زبونش وقتی وسط کسم رسید دلم میخاست دستمال
2,030003
… گفتم یادته اون روز گفتم نهار پیش پریا میمونم گفته نهار قرمه سبزی دارم سعید هم نیستش بمون پیشم؟! گفت: اره گفتم اون روز وقتی رسیدیم پانسیون پریا رفت اتاقش لباسشو عوض کنه منم مانتوم دراورد و با یه تاپ و شلوار جین رفتم آبی دست و صورتم زدم وقتی برگشتم با دیدن پری شکه شدم یه سوتین نیم تنه ورزشی تنش بود با ست شورتش شاید تو باشگاه زیاد دخترا رو با همچین تیپی دیده باشید ولی دیدن پری با استایل قشنگش تو اون ست ورزشی آب از لب و لوچه م آویزون کرده بود خیلی سفید و صورتی نبود ولی براق بودن پوستش خوش اندام بودنش فرم سینه و باسنش باعث میشد خیلی سکسی و جذاب به نظر بیاد… ها الی چرا ماتت برده ؟؟؟ بابا با این تیپت پسری بودم به زور هم شده ترتییبت میدادم خنده بلندی کرده و گفت جووون مراقب باش من ترتیبت ندم خوشگله قند تو دلم آب شده بود کاش از حال دلم خبر داشت… کاش میدونست من دراختیارشم تا هرکاری خواست باهام کنه کاش این شرم و حیا اجازه میداد اصلا خودم پا پیش بزارم… شروع کرد غذا رو گرم کردن کاهو و کلم و خیار گوجه رو اورد گفت بیا تا غذا گرم میشه سالادی آماده کنیم ولی قبلش بیا شلوار جینت رو عوض کن یه چی راحتی بدم بپوشی. خوبه عزیزم راحتم بیا با من بحث نکن تو این شلوار جین کجا راحتی لبخندی زدمو راه افتادم دنبالش از دراور لباساش یه دامن تقریبا کوتاه فیروزه ای دراورد گفت بیا بپوش الی و خودش از اتاق رفت بیرون شروع کردم شلوار رو از پام درآوردن که چشم افتاد به عکس رو دیوار که سعید شوهرش از پشت بغلش کرده بود لباس سبز رنگ بلندی تن پری بود که چاک بلندی داشت و رونش تو اون لباس خودنماییِ جذابی میکرد اخ که هر لحظه بیشتر شیفته پری میشدم… دامنو پوشیدم و با تاپم تقریبا ست شده بود و حالا منم تقریبا ست سکسی تنم بود اومدم از اتاق بیرون ک پری نگاهی انداختو گفت جووون خنده ای کرد و یکی زد در کونم گفت جیگر کی بودی توووو و رفت سمت اشپزخونه با این حرکتش امیدوار شده بودم به مابقی تایمی که کنار پریا قرار بگذرونم لبخندی رو لبم نشسته بود قشنگ خیسی بین پام رو حس میکردم و رفتم سراغ وسایل سالاد سالاد رو که اماده میکردیم درسته از هر دری حرف میزدیم ولی مطمعن بودم تمام ذهن و فکرم رو اندام نیمه لخت پری پرسه میزد… نیم ساعت بعدش تقریبا نهار رو خوردیم و سفره رو جمع کردیم و پری رفت و با دوتا پتو اومد انداخت جلو تلویزیون گفت نظرت چیه فیلم ببینیم گفتم عالیه ببینیم بالشت ها رو که کنار هم گذاشت و پتویی پهن کرد و از اینکه این همه نزدیک به هم میخایم بخوابیم شوق و ذوقی عجیب مرا گرفته بود خوابیدیم و پتویی رو مون انداخت وقتی ک فیلم شروع شد زانوهامون مماس با هم بود کمی ک از فیلم گذشت کمی پری تکونی خورد و کامل رونش به رون من چسبید میدونستم که دوس داره مالیدن رو ولی نمیدونستم الان حرکتش خواسته یا ناخواسته هس همزمان تو فیلم دختر و پسری در حالی که همدیگه رو بوسه ریز میزدن راجع ب موضوعی حرف میزدن پری چرخید سمت منو بوسه ریزی به شونه لختم زد و گفت خب انکار فیلمه داره جذاب میشه وای ک منم عاشق این بوسه های ریزم منم که قلبم به تپش افتاده بود رونام رو به هم فشار میدادم گفتم وای اره این بوسه های ریز رو بدن خیلی تحریکم میکنه پری خنده بلندی کردو باز شونمو بوسید و گفت خیلی تحریک نشو چیزی ندارم که سیرت بکنمااا چرخیدم منم به پهلو خوابیدم حالا صورتش روبه روم بود کمی استرس داشتم هنو ولی تصمیمو گرفتم منم پا پیش بزارم لبمو نزدیک لباش کردم و گفتم پری نمیدونم درسته یا غلط ولی از روزی که دیدمت عاشقت شدم… پری کمی سرشو برد عقب با تعجب نگاهم کرد و گفت واقعااا؟؟؟ سرمو به نشونه تایید تکون دادم ک دستشو رو صورتم گذاشتم و نازم کردد و گفت فدات بشم منم عاشقتم و لباش رو چسبوند به لبم اخ که لحظه موعود بالاخره فرارسید از رقصیدن لبام روی لباش لذت میبرم با تمام وجودم میبوسیدمش و سفت بغلش کرده بودم اب از کیر محمد همیطور میریخت و کیرش هی سفت تر میشد چشاش و بسته بود اه میکشید میدونستم اگه برم سراغ کونش دیوونش میکنم ولی همینطور ادامه دادم… پری از لبام جدا شد و رفت زیر گلوم رو بوسیدن و دستشو برد سمت سینه هام منم دستمو به کونش رسوندم و از رو شورت میمالوندم کون گرد و خوش فرمشو تاپمو دراوردم و سوتینمو پری باز کرد و کمی نیم خیز شد تا به بدنم مصلت بشه گفت جووون چه سینه هات هنو دخترونه مونده مگه محمد نمیخورشون و شروع کرد خوردن سینه هام حرکت زبونش رو نیپل سینه هام فشار دادن سینم با دستش مکیدنش اه و ناله منو بلند کرده بود دستم تو موهاش بود و قربون صدقش میرفتم بخور پری بخور قشنگم فقط مال خودته این سینه هام دیگه محمد هم نمیدم بخورش اونم یکیشو میچلوند و یکیش رو میمکید وای که چه لحظه ای بود… همچنان ول کن سینه صورتیم نبود و دستش رو بدنم کار میکرد وقتی از
1,990004
دکتر پریا (۱)

#لز #بیغیرتی

شورت و سوتینمو کندمو خزیدم تو تخت و از پشت بغلش کردم سینه هام به کمرش چسبید و دستمو رسوندم به کیرش از قبل با کلی روغن بدنامون رو چرب کرده بودم وقتی دستمو دور کیرش حلقه کردم زیر گوشش گفتم لذت بخش ترین تجربه عمرمو میخوام برات تعریف کنم… چند سالی بود دور از شهر محل تولدم کارمند مرکز بهداشت بودم کمتر با بقیه کارمندا صمیمی میشدم و سعی میکردم جو دوستی و همکاری رو از هم جدا کنم بالاخره توی شهری مشغول به کار بودم که از لحاظ فرهنگی زمین تا آسمون با شهر خودمون تفاوت بود واسه همین باید خیلی مراقب رفتار و کردارم باشم… روزی که رئیس مرکز پریا رو به عنوان پزشک مرکز به ما کارمندا معرفی کرد از لحظه دیدنش حس خوبی بهش داشتم خنده رو لباش بود خوشتیپ بود انرژی ازش میبارید و نوع لباس پوشیدنش بیشتر حس خوبی به من داد چون اکثر همکارام محجبه کامل بودن و چادر و عبا از سرشون در نمیومد واسه منی که مانتویی بودم و سعی میکردم نیمه آرایشی داشته باشم تو محل کار کمی عذاب آور بود این جو همکارا؛؛ حالا با دیدن دکتر پریا با شلوار جین و روپوش سفیدی که تا وسط رونش میرسید و کمی از موهای هایلایت شدش از روسریش بیرون افتاده بود و جذابیت خاصی به چهرش داده بود حس خیلی خوبی در من ایجاد کرده بود و ته دل واقعا خوشحال بودم از اومدن پریا… بعد از گذشت چند روز شیفته پریا شده بودم شوق و ذوقم برا سر کار رفتن فقط دیدن و نشستن کنار پریا بود حرفاش کلامش لبخند های همیشگیش چال گونه هاش هر روز منو بیشتر جذب میکرد از اون دخترا بود که جمع رو دست میگرفت تعریف میکرد میخندوندمون یه سری تابو ها رو بینمون شکونده بود و جو مرکز رو از اون حالت خشک و همکاری به یه جو صمیمی و دوستانه که فکرشو نمیکردیم تبدیل کرده بود حالا اون جو خشک و کارمندی تبدیل شده بود به جوی که راحت از روابط زناشوییمون میگفتیم از دوس پسرای دوره مجردیمون از فانتزی ها و علائقمون تو رابطه؛ حتی یه همکارمون که حامله بود من از قبل این اتفاقا فقط با حفظ قران و صدای قرآنی که تو ماشینشون پخش میشد به یاد دارمش حالا برامون از سکس های دوران بارداریش میگفت و هوس زیادش تو این دوره حتی میگفت دکتر زنان بش گفته جلو شوهرت بگیر نباید اینقد رابطه داشته باشین و این بش گفته مقصر خودمم که سیرمونی ندارم… اینا رو گفتم که بدونید چه جَوی شکل گرفته بود بین مون انگار هممون منتظر پاره شدن بندی به اسم شرم بودیم تا هرچه تو دلمون هس بیان کنیم وقتی عکس اسحاق رو نشون پریا دادم و ویس دوست دارم گفتنش رو با اون تن صدای بم و مردونش براش پخش کردم خیلی دوس داشتم بگم این برا دوره مجردیم نیس و همین حالا محمد هم در جریانه که باهاش در ارتباطم… ولی فقط همین یه مورد رو نگفتم؛؛ از علاقه به فاعل بودن در سکس از سکس گروپ از علاقه به سادیسم همه رو براش گفته بودم و جالب این بود؛ اینا همه از فانتزی های مورد علاقه پریا هم بود یه روز صب که از بی حالی و رنگ زردش پرسیدم؛ لبخندی زد و گفت تا خود صب داشتم به سعید میدادم گفتم جوووون پس خسته نباشی این بی حالیت شیرینه پس لبخندی زدو کفت آررررههه وقتی رسیدم اتاقم دوس داشتم در اتاق رو قفل کنم و با تصور سکس پریا با خودم ور برم و این ابی که سرازیر شده بود رو تمومش کنم اگه شلوارم مشکی نبود همه متوجه خیسی وسط پام میشدن هر طور بود خودمو ظهر رسوندم خونه و محمد هم شیفت بود سریع سایت پورن هاب رو باز کردم و رفتم تو تخت لخت لخت توی قسمت سرچ دکتر رو سرچ کردم خواستم پریا رو تو هر نقشی تصور کنم و خودمو به اوج برسونم یکی یکی کلیپا رد شد و تموم شد و چیزی که میخاستم نمیرسید از سکس دکتر مرد با مریض زنش یا با پرستار و همکار زنش و برعکس همیطور با خودم ور میرفتم و عوض میکردم که لز یک دکتر با مریضش رو دیدم و برام جلب توجه کرد… پریا رو دکتر فرض کردم و خودمو مریض وقتی بعد از سناریو های ابکی اولش رد شد به قسمت هم آغوشی رسید با سرعت بیشتری خودمو میمالوندم وقتی که آخرش دکتر و مریض همدیگه رو بغل کرده بودن و بوسه های ریز از هم دیگه میگرفتن و دستاشون رو بدن هم کار میکرد اون لحظه خودمو تو بغل پری تصور کردم و دیگه مثل آتش فشانی به مرحله انفجار رسیده بودم کمرمو از تخت جدا کرده بودم و اه بلند میکشیدم و تمام وجودم در قالب آبی از کسم سرازیر شد این لذت بخش ترین خود ارضایی عمرم بود… چند ماهی گذشت و ارتباط ما خیلی نزدیک تر شد دیگه کامل خبر داشتیم چه شبایی لنگامون هوا بوده چطوری ارضا شدیم و هر چیز دیگری؛ حتی شام خونمون اومدن با شوهرش اتفاقا اونم چون صنعت کار میکرد ارتباط خوبی با محمد بینشون برقرار شد… بعد از کمی روغن مالی و بازی با کیر محمد و بوسیدن پشت شونه هاش حالا دیگه به بزرگترین حالت خودش رسیده بود تخماش رو چنگ زدمو و گفتم اماده ای برات تعریف کنم؟! با ناله ای رضایت خودشو نشون داد
1,960005
خداحافظی کردیم سال‌ها از این ماجرا می‌گذره گاهی فکر می‌کنم اون خاطره برای همیشه تو ذهن اون‌ها باقی مونده .خصوصاً شوهر رفیقم هر بار از راه کون با همسرش رابطه داره، با به یاد آوردن صدای جیغ‌ها و التماس‌های من خودش را خالی می‌کنه. نوشته: ژیلا.خ
1,920002
از همین کرم‌های دست و صورت .گفت یه علتش مشخص شد.البته سوراخ کونت بخاطر اولین دفعه تنگ بوده ،اما باید با روان کننده مخصوص انجام میدادید.ما حتی برای نزدیکی جلو هم کرم استفاده نمی‌کنیم .گفتم مگه خیلی از پشت رابطه دارید؟ گفت نه خیلی کم، بعضی وقت‌ها که مشکل فعلی شما را داریم، یا هوس شوهرم بالا بگیره اتفاق می‌افته. از توی کیفش یک ژل لوبریکا درآورد و بهم داد.بعد هم برای جلوگیری از عفونت زخمم، سوراخم را الکل زد که خیلی سوخت و اشکم دراومد و بعد هم کمی چربش کرد .اون شب همگی رفتیم رستوران.دوستم گفت ما امشب کنار دریا چادر می‌زنیم. گفتم ما دو طبقه ویلا داریم یک شب که هزار شب نمی‌شه برای چی چادر بزنید؟خلاصه از اون‌ها اصرار و از ما هم اصرار. گفتند اگر بخواهیم مزاحم شیم هم حالا نمیاییم،می‌خوایم توی شهر بگردیم شاید آخر شب برای خواب برگشتیم. از هم جدا شدیم. ما هم دوتایی گشتی کوتاه زدیم و به ویلا برگشتیم.به محض رسیدن وارد اتاق خواب شدیم. لباس‌هام را درآوردم و مستقیم برای خواب رفتم روی تخت. شوهرم هم لخت شد و خودش را چسبوند بهم و شروع کرد روی قنبلهام دست کشیدن. قضیه زخم سوراخم رو بهش گفتم. گفت یعنی تو خودت را به دوستت نشون دادی؟ گفتم ناراحت نباش به کسی چیزی نمیگه. نباید از کرم استفاده می‌کردیم شاید همین باعث زخم شدنم شده.ژلی که دوستم بهم داده بود را بهش نشون دادم. گفت بگذار من هم زخمت را ببینم حالت داگی شدم و قمبل‌هامو دادم بالا، با ژل آروم آروم ماساژم داد و کمی باعث تحریکم شد. یک دفعه بدون مقدمه گفت اجازه میدی یک بار دیگه هم سوراخش را باز کنم؟ گفتم حرفش را هم نزن مگه نمی‌بینی زخم شده؟ دیشب بهت گفتم که این اولین و آخرین باره. خلاصه اینقدر التماس و اصرار کرد که از رو رفتم گفتم باشه اما اگر درد داشت ادامه نمیدی. کیرش را حسابی با ژل چرب کرد بعد حسابی پستون‌نامو خورد و لب گرفت تا آمادم کنه اما این بار خیلی درد داشت. وقتی کیرش وارد کونم شد، پشتی و رو تختی را گاز می‌گرفتم. جیغ می‌زدم و التماس می‌کردم یواش یواش دارم پاره میشم. ما انگار صدای ناله‌ها،شوهرم را وحشی‌تر می‌کرد و با شدت بیشتری تلمبه می‌زد. دردش خیلی بیشتر از دیشب بود انگار جای زخم‌ها دوباره باز می‌شدند و داشتم پاره می‌شدم. بهش گفتم تو را خدا تمومش کن دارم پاره می‌شم. تو حال خودش نبود لبهایش را روی لب‌هام فشار می‌داد و در گوشم می‌گفت پارت می‌کنم، تاجر نخوره ولت نمی‌کنم. واقعاً دردش غیر قابل تحمل بود شروع کردم به التماس گفتم درش بیار برات می‌خورم .غلط کردم .گفت یک ذره دیگه طاقت بیار.میدونست اگه درش بیاره دیگه نمی‌ذارم فرو کنه. چون شب پیش ارضا شده بود ارضا شدنش بیشتر طول کشید مدت زیادی زیر دست و پاش بودم و یکسره التماس می‌کردم. یک دفعه حرکاتش تندتر شد و ناله‌های من هم به جیغ تبدیل شد. خودش را رو کمرم ول کرد و فکر کنم همه آبش را توی سوراخم ریخت. وقتی کیرش را درآورد قرمز و خونی شده بود بعد شروع کرد به عذرخواهی اشک توی چشمام بود. گفتم بگذار برم خودم رو بشورم.بعد دوباره به سوراخم الکل زدیم .خیلی می‌سوخت و بی‌اختیار اشک می‌ریختم .چشمام و لب‌هام رو می‌بوسید و دوباره عذرخواهی می‌کرد. گفتم اشکالی نداره ،دیگه این اتفاق نمی‌افته این هم کادوی ماه عسل من به تو .خوشبختانه دوستم تا نیمه‌های شب هم برنگشته بودند. و اصلاً نفهمیدیم که اومدند یا نه ؟تاریک روشن صبح سوار ماشین شدیم و راه افتادیم. یک هفته بعد دوستم تماس گرفت. پشت تلفن به شوخی ازم پرسید سوراخت چطوره ؟گفتم برو گمشو با اون ژلت. گفت چی شده نکنه دوباره اتفاق افتاد ؟خندیدم و گفتم راستش همان شب دوباره .گفت می‌خواستم حرفی بهت بزنم امیدوارم ناراحت نشی چون نمی‌تونم به تو دروغ بگم. گفتم خوب بگو. گفت حقیقتش اون شب ما چیزی را تو چمدون جا گذاشته بودیم ماشین را دور از ویلا گذاشتیم و با شوهرم به خونه اومدیم که زود برگردیم. اما شما رسیدید و ما تو اتاق حبس شدیم. گفتم یعنی صداهامون رو شنیدید؟ گفت متاسفانه همش را و البته من جریمه این کار را دادم. گفتم چطور؟ گفت وقتی صداتون بلند شد مجبور شدم ماجرای تو را برای شوهرم تعریف کنم با شنیدن اون صداها نتونست خودشو کنترل کنه و یک کون اساسی خارج از نوبت ازم گرفت. گفتم اگه راست میگی چرا هیچ صدایی نمی‌دادید؟ گفت من خودم را به شدت کنترل کردم. از طرفی اینقدر صدای شما زیاد بود و غرق کارتون بودید که صدای ما را نمی‌شنیدید. خوشبختانه جیغ و دادهای تو انزال شوهرم را جلو انداخت و من خیلی زجر نکشیدم. گفتم من دیگه روم نمی‌شه تو روی شوهرت نگاه کنم‌. خندید و گفت دیگه کی هم را می‌بینیم. از طرفی اون که صمیمیت ما را تا این اندازه نمی‌دونه که فکر کنه این حرفها را برای من زده باشی .تو هم بیخیال شو. فقط ما را ببخش که ناخواسته وارد این بازی شدیم . از هم
1,920003
ماه عسل دردناک

#آنال #ماه_عسل

به نظر من بعضی از رسوم خیلی احمقانه است اما ما دخترا کم و بیش گرفتار عقاید پوسیده قدیمی می‌شیم و مثل برده‌ها خودمان را تسلیم می‌کنیم. مثلاً شوهرم بعد عقدمون اعتقاد داشت باید کس دختر تا شب عروسی دست نخورده باقی بمونه و کهنه خونی تحویل خانواده داده بشه .اما من به شدت مخالفت کردم. همون دو سه شب اول عقدمون کاری کردم که ترتیبم را بده یک جای خلوت را هم انتخاب کردم که صدای ناله‌هام را هیچکس جز خدا نشنوه. خون کسم راهم حواله توالت کردم که آثاری ازش باقی نمونه و داغ شنیدن آه و ناله‌هام را در وقت پاره شدن کسم و دیدن دستمال خونی را به دل همشون گذاشتم. بگذریم من به شوهرم کون نمیدم .چون از همون روز اول کسم را تسلیمش کرده بودم، دلیلی برای تجاوز به کونم برای سالم موندن پرده ی زپرتی بکارت وجود نداشت. بعد از مراسم عروسی هم با هم رفتیم ویلای شمال بابام که یک ویلای دو طبقه و دنج و دوتایی در کنار دریا هست. اما از اونجا که روزگار همیشه به وفق مراد نیست ،به محض رسیدن پریود شدم یعنی نباید اون زمان اتفاق می‌افتاد و باعث غافلگیریم شد. روز اول جاتون خالی رفتیم دریا و تا می‌تونستیم شنا کردیم من فکر می‌کردم خونریزیم موقتیه و تموم می‌شه ،اما شب نه تنها این اتفاق نیفتاد که شاید به خاطر ورجه ورجه کردن تو آب، زیاد نرم شد. از طرفی شوهرم که حسابی به شکمش صابون زده بود و شب رویایی خوبی را در فکرش پرورانده بود، وقتی وضعیتم را دید حسابی دلخور شد.خلاصه اون شب را با یک خورده دستمالی گذروندیم اما شب بعد دیگه طاقتش تموم شد و البته حق هم داشت ماه عسلش با وضعیت من بدجوری تلخ شده بود. از طرفی دو شب دیگه هم باید بر می‌گشتیم خونه. هم کار داشتیم و هم قول ویلا را تلفنی به دوستی که در حال حاضر تو شهری دور از ما زندگی میکرد و خیلی وقت بود ندیده بودمش داده بودم. به هر حال شب دوم شهوت شوهرم خیلی بالا زده بود و جسته گریخته تقاضای کردن کونم را عنوان می‌کرد. خیلی طفره رفتم اما دلم سوخت. نمی‌خواستم این سفر به دهنش زهر بشه.بهش گفتم فقط همین یک دفعه و یک بار .حدود نیم ساعت عشق بازی کردیم. من کم کم برای کاری که می‌خواستیم آماده شدم اما هنوز شروع نشده، تحملم طاق شد و به خاطر درد زیاد از این کار پشیمون شدم. اما شوهرم ول کن نبود وقتی سر آلتش فرو رفت با فشار بقیه را فرو کرد و کارش را ادامه داد و در مقابل و جیغ و داد هام فقط می‌گفت الان تموم می‌شه. اما از نظر من که درد می‌کشیدم خیلی طول کشید. بالاخره حرکاتش تندتر شد و جیغ‌های من شدت گرفت یک مرتبه روی کمرم خوابید و تمام محتویاتش را توی کونم خالی کرد. بعد کلی نازم را کشید و عذرخواهی کرد. بدنهامون شل شد و تو دل هم تا ظهر فردا خوابیدیم.فردا دوباره رفتیم دریا ولی من بد طور می‌لنگیدم از طرفی سوراخ کونم درد می‌کرد و سوزش داشت. با این حال خودم را قوی نشون می‌دادم و سعی می‌کردم به روی خودم نیارم. اینجا دیگه ساحل بود و تعدادی برای شنا دور و اطرافمان بودند. چند بار از ساحل دور شدیم یک بار که فاصلمون با ساحل زیاد شده بود و یه جای خلوت مالش‌هایی به هم می‌دادیم، احساس کردم کسی کنار ساحل برام دست تکون میده. اول فکر کردم خیالاتی شدم چون اینجا کسی را نداشتیم که ما را بشناسه، اما وقتی کنار ساحل اومدیم، دوست قدیمی‌ام را با شوهرش دیدم و فهمیدم خیالاتی نشدم. بهش گفتم مگه شما قرار نبود فردا بیایید؟ گفت مرخصی شوهرم شروع شده بود و فکر کردیم زودتر حرکت کنیم. تا فردا جای دیگر می‌ریم فقط اومده بودم محل ویلا را به شوهرم نشون بدم که شما را دیدیم. شوهرامون را به هم معرفی کردیم و یک دوستی موقت بینمان ایجاد شد. گفتم وسایلتون را بیارید تو اتاق پایین بگذارید. قبول نمی‌کردند. گفتم طبقه پایین مخصوص دوست و آشنا هاست که الانم خالیه کلید ویلا را بهتون میدم در اتاق را هم قفل کنید و کلیدش را ببرید. برای اینکه خیالمان جمع باشه به همه توصیه می‌کنیم درها را قفل کنند که اگر اتفاقی کسی وارد ویلا شد نتونه به اتاق‌ها وارد بشه .بعد از گذاشتن وسایل، همگی به دل به دریا زدیم. هر چند سعی کردم خیلی طبیعی باشم ،اما دوستم متوجه لنگیدنم شده بود .بهم گفت برای پات اتفاقی افتاده ؟چون با هم خیلی صمیمی بودیم بدم نمی‌اومد موضوع را براش تعریف کنم. فکر کردم چون تجربه ی بیشتری داره، ممکنه راهکاری بهم بده که دردم کمتر بشه .وقتی موضوع را شنید کلی خندید. آخه عقایدم را می‌دونست. گفت پس بالاخره خیاط هم تو کوزه افتاد. گفت به یه بهانه‌ای یه لحظه بریم تو ویلا تا یک نگاهی بهت بندازم ببینم چی شده‌.به شوهرامون گفتیم ما زودتر می‌ریم حمام بگیریم و با هم رفتیم توی ویلا.خجالت می‌کشیدم اما سوراخم را بهش نشون دادم. گفت به نظرم داخلش زخم شده . مگه قبلش چربش نکرده بودید؟ گفتم چرا.مگه بدون روغن هم میشه؟ گفت چی مالیدید؟ گفتم
1,880001
ق العاده ترین سکسایی بود که با یه دختر تجربه کردم، خودمو بالا کشیدم تا سارینا رو بغل کنم و اونم محکم بغلم کرد، تو چشام نگاه میکرد همو بوسیدیم و از هم تشکر کردیم و زدیم زیر خنده با خنده گفت فکر نمیکردم کسی پا به پام بیاد، گفتم چون تا حالا با من تجربه نکرده بودی ،بلند شدیم و دسشویی رفتیم و لخت جفتمون تو خونه میگشتیم،الان یه سیگار صورتی بیشتر از هرچیزی حال میداد ،چراغا رو خاموش کرده بودیم و لب پنجره سیگار میکشیدیم و با هم صحبت میکردیم ،صحبت راجب سکسمون،اثر الکل رفته بود و مطمئن بودم تا حالا با هیچکس انقد راحت نبودم که بی پرده و بدون خجالت باهم راجب سکسی که کردیم اونم سکسی ممنوعه صحبت کنیم، به سارینا گفتم دوس دارم داستانتو بدونم و این شروع یک شب بود نه پایانش شبی که راجب تموم سکسامون با هم صحبت کردیم و به نکات تاریک و راز های مگویی زیادی رسیدیم که خودش یک هزار و یک شب داستان داره، مطمئن بودم پارتنرهایی خوبی هستیم برای سکس با هم و شاید با توجه به حرفاش برای سکس هامون با آدمایی که از اون شب به قصه مون اضافه میشدن… ادامه داره نوشته: نغمه
1,830001
تمیز،زبونشو به کف پام کشید در حالت عادی اول قلقلکم میاد تا برام عادی بشه ولی حالا خبری از اینا نبود فقط حشری بودم کف زبونشو از پنجه پام تا پاشنه پام میکشید و با ولع تمام اونو لیس میزد،انگشتامو میکرد تو دهنش و میمکید ،انگش بزرگ پام تو دهنش بود و میمکیدشو دور اونو زبون میزد رو ابرا بود با کف پای دیگم ضربه آرومی به صورتش زدم تا بهم نگاه کنه بهش فهموندم که باید بین پاهامو فتح کنه،خم شد رو کصم پاهامو تا جایی که میتونستم براش باز کرد، به آرومی روی کصم بوسه زد ولی بقیه داستان به این آرومی و رمانتیکی نبود ،چند ثانیه بعد کل کصم تو دهنش بود و با تمام وجودش زبون میزد، کف زبونش رو کصم حرکت میکردو گاهی نوک زبونش میزد به کصم و بعد اونو میمکید زبونشو وارد کصم کرد با انگشتش تا میتونست اطرافشو باز کرد تا زبونش راحت تر بره تو کصم ،جیغم در اومده بود و اون مشغول خوردن بود آه میکشیدم و جیغ میزدم و دوس داشتم حرف بزنم با مکالمه جذاب تر میشد اما حتی توان حرف زدن نداشتم، هر طور بود به حرف اومدم و میگفتم که بخور،کصمو بخور،نوش جونت،سیر میشی از کصم، و بعد بهش گفتم جنده انگار منتظر همین بود سرعتشو بیشتر کرد و اولین انگشتشو وارد کصم کرد و بعد دوتا فهمیدم که خوشش میاد از بددهنی وفحش ،جنده ،کونی،کصکش و…اره میدونم غیره طبیعیه تو سکس دوتا دختر این حرفا ولی هیچ چیز سکس ما عادی نبود ما بالای بالا بودیم چهار تا انگشتش توم بود و فشار میداد ،فقط جیغ میزدم و دیگه توانایی جا دادن انگشتای بیشتری رو نداشتم میخواست هر پنج تا انگشتشو بکنه که دیگه گریم در اومد و نزاشتم، اونم بیخیال شد ،انگشتای خیسشو لیس زد و کردش تو دهنم و حالا اون شروع کرد به فحش دادن،دیدی مادرجنده چیکارت کردم،شاید هر آدم دیگه ای تو هر موقعیت دیگه ای همچین حرفی بهم میزد با پشت دستم میزدم تو دهنش ولی اصلا برام مهم نبود حتی شاید از این حرفش لذت بردم و انگشتاشو میمکیدم که از آب کصم خیس بود به معنای واقعی پارم کرده بود و حالا فقط کلمه مادر جنده بود که از دهنش در میومد،باز از هم لب گرفتیم و حالا من اونو خوابوندم و شورتشو از پاش در آوردم و میخواستم برم لای پاهاش که فکر بهتری به ذهنم رسید،سارینا بیا رو دهنم بشین،خوابیدم و اومد رو دهنم نشست و با دستاش لبه های تختو گرفته بود و یه کص خیس رو دهنم بود که کل صورتمو گرفته بود و فقط میمکیدمش اون خودشو فشار میداد رو دهنم ،اکسیژن کم آورده بودم ولی باز ادامه میدادم به خوردن کصش و اون دیگه جیغ نمیزد فریاد میزد لحظه ای ترسیدم که همسایه ها صدا رو بشنون ولی بعد تو ذهنم گفت به جهنم هرچی میخواد بشه و هرکی میخواد بشنوه فقط الان مهمه، دیگه نمیتونستم نفس بکشم پس به زور پرتش کردم کنار ،دهنم از آب کصش خیس خیس بودو باز دهنامون تو دهن هم رفت،خمش کردم که قمبل کنه و رفتم سراغ سوراخ کونش کص و کونش کلا بی موی بی مو بود جفتمون مدتها بود لیزر میرفتیم و هیچ اثری از موهای مزاحم نبود،اول آروم سوراخ کونشو زبون میزدم یکم که عادی تر شد با وجود اینکه میدونستم ممکنه اون داخل خیلیم تمیز نباشه ولی شروع کردم به لیس زدن سوراخ کونش و همزمان از زیر کصشم میمالیدم وای که چقد دیوونه کننده بود اون لحظه، حالا دیگه انگشتامو میکردم توش منم مثل اون از یدونه شروع شد و و هر انگشتی که اضافه میشد یه جیغ بلند و صدای آه و اوف های بلند تری رو به همراه داشتتا چهارتا رو منم توش کردم و بعد بیرون کشیدم،دوس نداشتم دهنمو از سوراخ کونش جدا کنم ولی دوس داشتم ارضا شم، ول کردم و رو به من شد و پاهامونو باز کردیم تا کصمونو چفت هم کنیم ،میدونستم که این آخرین حالته و احتمالا جفتمون تو این حالت مالیدن کصامون به هم ارضا شیم، ماخلف هم و به حالت دو تا قیچی که بازن دراز کشیده بودیم و کصامونو به هم میمالیدیم پاهاش کنار صورت من بود و پای من کنار صورت اون، پاهای خوشگلش با لاک قرمزش ،یکم پنجه پای پهنی داشت با این وجود انگشتاش کشیده بودن و خوش فرم دقیقا مدلی که من دوس داشتم واقعا میتونستم تا فردا اون پاهارو ببوسم کف پاشو رو صورتم گذاشتم و بوسیدمش و شروع کردم لیسیدن از پایین به بالا و برعکس و همزمان کصامون روی هم حرکت میکرد و انگشتای پاش تو دهنم بودن، و بعد سارینا شروع به لرزیدن کرد و ارضا شد و کصشو از کصم جدا کرد تو اون حالت فرد معمولا نمیتونه به مالیدن ادامه بده ولی من به زور همچنان میمالیدم ،التماس میکرد که بسه و من جواب نمیدادم خودم تو اوج بودم و لحظه ای بعد منم لرزیدم، شاید همه موفق یه دیدن این صحنه لرزیدن یک دختر نشن اگه ،اگه دختری رو تو لحظه ارضا شدنش ندیدین که بلرزه بی خودی ایراد نگیرید احتمالا کارتونو درست انجام ندادین و دفعه بعد اگه حرفه ای تر عمل کنین موفق بشین، جفتمون ولو بودیم واقعا بی نهایت لذت بخش بود رو ابرا بودم این یکی از فو
1,730002
کنه. تو میگفتی مخوای بدی نامرد بودم اگه نمیکردم من:خب دارم میگم ، ولی خودمم میکنمتا کامل جدی داشتم حرف میزدم و خبری از خنده و لحن شوخی نبود،مست مست بودم ولی حواسم سرجاش بود، خوبیش این بود که میشد بعدا تموم حرفا رو گذاشت پای مستی ،اونقدرام جنده بازی درآورده بود که بعدا برای هیچکدوممنون مهم نباشه. سارینا:تو بده، منم تا صبح بت میدم عمدا بهش زل زدم ، تو چشماش نگاه میکردم ،تو کمترین فاصله نسبت به هم چسبیده بودیم به هم و مست مست بوی الکل رو از دهن هم حس میکردیم، با همون نگاه جدیم زبونمو در آوردم و مثل وقتایی که با هم شوخی میکردیم میخواستم کرم بریزم اما اینبار نه به شوخی و خنده بلکه با قیافه ای جدی و فقط میخواستم واکنششو ببینم،زبونمو به آرومی از کنار گوشش به طرف کنار لبش کشیدم و و تو چشماش خیره شدم منتظر کمترین عکس العمل ازش بودم که همراهی کنه تا وحشیانه بازیو باهاش شروع کنم، بدون اینکه اثری از هیچ لبخندی روی صورتش ظاهر بشه اونم زبونشو در آورد و به اطراف لبم کشید بدون اینکه با لبم برخوردی داشته باشه و این برای من کافی بود ،به طرز وحشیانه ای به چشماش خیره شدم و از شدت حشری بودن داشتم آتیش میگرفتم فیس تو فیس بودیم و سرمو به سرش چسبوندمو زبونمو در آوردم و زبونشو روی زبونم حس کردم نوک زبونامون مثل دوتا مار وحشی به هم میخوردن،تند تند و با سرعت فقط نوکشون در حال برخورد با هم بود و بعد کف زبونامون بود که کامل روی هم قرار گرفت تا روی هم سر بخورن و لزجی آب دهنمونو رو زبون هم حس کنیم ،دو مار افعی وحشی تو هم میلولیدن و پیچ و تاب میخوردن بیشتر از قبل بهش چسبیده بودم و سینهامون به هم فشار میاورد،کامل دهنمون تو دهن هم بود گاهی زبون من تو دهن اون بودو لحظه ای بعد زبون من در نقش یه مدافع پذیرای زبون اون بود ، آب دهنمون راه افتاده بود و با هم قاطی شده بود،گاهی ازش جدا میشدم و تو چشماش نگاه میکردم ،نمیدونم تاثیر الکل بود یا خودم انقد پررو شده بود ،اونم کم نمیاورد و چشم از نگاهم برنمیداشت، با دستاش وحشیانه نیم تنمو در آوردو منم نیم تنه اونو از تنش در آوردم قبلا موقع لباس عوض کردن سینه های همو دیده بودیم سینه های بزرگش با نوک قهوه ای برجسته تماشایی بود خیز برداشتو زبونشو زد به نوک سینه هام،وای فوق العاده بود ولی پسش زدم و پا شدم و دستاشو گرفتم و عین جنده ها به طرف اتاق خواب پشت سر خودم کشیدمش و قبل از اینکه بخوام ولو شیم رو تخت تک نفرم منو چسبوند به دیواری که قبلا جای تخت مهرناز بود و باز شروع کرد به لب گرفتن ازم،با ولع زیادی لبای همو مک میزدیم و همزمان سینشو میمالیدم و اون دستشو به طرف داخل شورتم برد و این اولین برخورد انگشتاش با کصم بود ،به حد انفجار رسیدم به زور هلش دادم رو تخت و خودم پریدم روش و سرمو کردم بین سینه هاش و شروع کردم به خوردنشون و آهش بلند شد ،سینشو میمکیدم و زبونمو تند تند به نوک سینش میزدم تا حالا هیچوقت هیچ سکسی رو انقد خشن و سریع شروع نکرده بودم ،سارینا واقعا کاربلد بود و حرفه ای و به شدت حشری شاید بدتر از من،آه و اوفش راه افتاده بود و من همچنان عین قحطی زده ها سینشو میمکیدم کمی خودشو بلند کرد و تو بغل هم نشستین رو به هم جوری که کصامون قفل هم بود البته هنوز شورت پامون بود و حالا اون سینه منو میخورد زبون میزدم ،کف زبونشو میکشید رو نوک برآمده سینم و لحظه ای بعد با نوک زبونش تند تند به نوک سینم ضربه میزد،آب دهنمون سرازیر شده بود و دور لب و چونه و سینه هامون خیس از آب دهنمون بود و بعد نگام کرد و گفت دهنتو باز کن،فهمیدم میخواد تف کنه دهنم،عالی بود از کثیف کاری بدش نمیومد شاید یکم زیاده روی بود برای دفعه اول و شاید اگه کسی جز من بود براش خوشایند نبود اما هیچی برام مهم نبود دهنمو باز کردم خیره به چشام تف کرد دهنم وسیلی اول رو به صورتم زد ،جذاب بود واقعا جذاب، برای اون شاید فقط یه سکس بود و احساس کمتر ولی برای من یه سکس خشن بود مملو از احساس ،احساسی رها شدن و سپردن تنم به کسی که تو ماه های اخیر نزدیک ترین آدم بود بهم و قطعا یک علاقه شدید بینمون شکل گرفته بود اگرچه بیشتر از طرف من،حالا دوس داشتم من تف کنم دهن اون ،نمیخواستم من مغلوب باشم و اون غالب بدون اینکه بهش بگم تف کردم و از دور لبش با زبون پاکش کرد،نیشخندی زد و باز زبونامون بود که تو هم وول میخورد و تف میکردیم دهن هم،منو پس زد و افتاد رو زبونشو از سینه هام به طرف پایین کشید و از روی شکمم رد و زبونرو دور نافم حرکت میداد، با دندوناش شورتمو پایین کشید و پاهامو بالا دادم با دهنش شورتمو در آورد و پاهام رو شونش بود، نگاهی به کف پاهام انداخت، پای خوشگلی دارم کلا زیاد بهشون میرسم با لاک ژل نودی که زده بودم برای خودمم جذاب بود، انگشتای کشیده ای دارم با کف پاهایی به رنگ صورتی و ظریف و همیشه تمیز
1,670002
بودم و یه جورایی دلم میخواست باز انجامش بدم ،رفتارای سارینا جوری بود که عطشمو نسبت به این موضوع بیشتر میکرد،کم کم شوخی های جنسی بینمون شروع شد اول کلامی بود و در حد جوک و اینا بعد که راجب روابطمون بیشتر فهمیدیم و خیلی بی پرده گاهی برای هم راجب سکسامون صحبت میکردیم فحش های جنسی بخشی از شوخیامون شده بود، و شوخیای دستی مث در کونی زدن به همدیگه برامون عادی شده بود البته تنها زمانایی که بیرون یا خونه هم بودیم تو شرکتم یکی دوبار که تنها بودیم… ،بیرون رفتنی خیلی وقتا به پسرا نخ میدادیم یا حتی پا رو فرا تر هم میزاشتیم البته تمام این اتفاقا در طول یکسال پیش اومد و پروسه ی طولانی داشت و اینجوری نبود که یک شبه صمیمی شیم بیشترشم بخاطر بیش از حد اجتماعی بودن سارینا بود اینم بگم سارینا یک سال از من بزرگتر بود، مهرناز زیاد باهاش حال نمیکرد و بی بندو باری سارینا در مقابل مقید بودن مهرناز باعث شده بود که منم زیاد نخوام بیاد خونمون که مهرناز اذیت نشه و بیشتر من مهمونش میشدم یا بیرون میرفتیم،بعد از یک سال یه خواستاگار برای مهرناز پیدا شد و تقریبا چند ماهی درگیر پروسه ی ازدواج و اینا بودن و در نهایت مهرناز برگشت شهرمون و من حالا تنهای تنها بودم و از همیشه آزادتر، اگه رل میزدم راحت میومد خونمون و تا صبح پیشم میموند و بساط عرق و مشروب هم همیشه تو خونم بود و تو یخچال همیشه حداقل یه بطری بود چیزی که قبلا به واسطه مهرناز ممنوع بود و منم احترام میزاشتم چون از دهن لقیشم پیش خونواده میترسیدم و نمیخواستم ریسک کنم،اما حالا سارینا هم راحت تر میومد و میرفت ،حسم به سارینا با به وجود اومدن موقعیت های گوناگون باهاش خیلی شدید تر شده بود علاوه بر حس جنسی از لحاظ عاطفی هم به هم نزدیک بودیم و همین باعث میشد روز به روز بیشتر تمایل داشته باشم به اینکه یه حرکتی بزنم خیلی وقتا لب همو میبوسیدیم موقع سلام یا خدافظی اگرچه به ظاهر از روی دوستی و رفاقت بود ولی لمس لبامون رو هم برای من معنی دیگه ای داشت و آتیشی رو توم زنده میکرد ،راستی سارینا یه رفیقم داشت به اسم مژگان که یه خانم مطلقه بود و ده سال از من بزرگ تر بود و اونم تنها زندگی میکرد با بچه هاش ،بچه هاش گاهی پیش اون و گاهی پیش پدرشون بودن،مژگان هم زن جذابی بود ،هم قد من بود یکم لاغر تر و با بدنی رو فرم و پوستی به شدت برنزه و چشم و ابرو موهای مشکی ،خیلی سکسی بود و سکسی لباس میپوشید و ارتباط بیش از حد صمیمی با سارینا داشت و مدل شوخیاشم با سارینا عین من بود و ما گاهی هم سه تایی بیرون میرفتیم ،اون دوتا البته بیشتر خونه هم پلاس بودن،با رفتن مهرناز حالا پای مژگانم به خونم باز شده بود و چ شبهایی که سه تایی با هم صبح کردیم ، یه پنجشنبه تابستونی من و سارینا بیرون رفتیم و تا غروب با هم گشتیم و برگشتیم خونه من و سر راهم مزه گرفتیم و با هم بساط مشروب رو راه انداختیم، رو زمین کنار هم نشسته بودیم و پیک ها رو یکی یکی بالا میرفتیم و کنارش یه نخ سیگار ،با هر پیک گرمای بدنم بیشتر میشد،تابستون بود و کولرو روشن کرده بودیم و من با یه شرت و نیم تنه مشکی در حالی که موهامو دم اسبی بسته بودم و ناخنای دستو پامو لاک نود زده بودم و سارینا هم با یه شورت و نیم تنه صورتی کنارم نشسته بود و اونم موهاشو دم اسبی بسته بود و ناخنای دست و پاشو قرمز کرده بود . اهنگ گذاشته بودیم و از هر دری سخنی میگفتیم و کم کم که مست مست شدیم تو بغلش شروع به درد دل کردم ،کنار هم نشسته بودیم ولی بازوشو رو شونم انداخته بود و بدن داغم بدنشو لمس میکرد و رون پام به رونش چسبیده بود ، کلی کصشر گفتیم و کم کم حرفا رفت سمت اینکه چقد خوبه همو داریم ، چقد سارینا رو دوس دارم و سارینا هم میگفت چقد منو دوس داره. من:واقعا تو این شهره بزرگ خوشحالم که تو رو دارم،یه رفیق با معرفت که همیشه کنارمه سارینا:منم خوشحالم منم اینجا تنهام و خوشحالم که باهات همکار شدم تا این رفاقت شکل بگیره من:برام خیلی بیشتر از یه رفیقی سارینا:توام برام بیشتر از یه رفیقی تو عشق منی من:پس باید منو بگیری(با خنده و شیطنت) سارینا:بله که میگیرمت(با شیطنت) من:فقط یواش منو بکنی(با خنده) سارینا:نه دیگه من خشن دوس دارم(خنده) من:خشن بکنی،خشن میکنمت(خنده) سارینا:من شوهرتم من باید بکنمت نه تو(خنده) من:مگه زنا نمیتونن با دیلدو شوهرشونو بکنن؟ سارینا:نه دیگه اون شوهره کونیه که میده من:خب توام کونیه منی این همه دادی به من نمیدی؟ سارینا:منطقیه ،بهت میدم(خنده) من:چه زودم قانع میشی، حالا فقط یه دیلدو کمری کم داریم سارینا:خیار! اصلا انگشت !!! کارو درمیاریم حالا تو بده، من با یه چی میکنمت از کیر واقعیم بیشتر حال بده بت من:پس چرا نمیکنی ،همش شعار لحنم یه ذره جدی شد و سارینا انگار متوجه شد سارینا:عه پس بهت نشون میدم کی شعار میده، کی عمل می
1,670000
نغمه آب و آتش (۱)

#لز #لزبین #فوت_فتیش

سلام دوستان من نغمه هستم ۲۹سالمه وحسابدارم تو یه شرکت خصوصی ،خاطره ای که میخوام تعریف کنم طولانیه ولی خب از اول اولش تعریف میکنم که دوستان به خوبی دلیل اتفاقات رو بفهمن به شخصه زیاد علاقه ای به خاطراتی که مستقیم میرن سراغ بخش سکسش ندارم چون به نظرم مخاطب باید نوع رابطه افراد رو درک بکنه که چی شد دو یا چند نفر به نقطه ای رسیدن که با هم سکس کنن،خلاصه اگه حس میکنین حوصلشو ندارین خواهشا نخونید،این توضیح هم بدم که اسامی و یک سری از جزئیات برای اینکه نشناسنم تغییر داده شده ولی در اصل موضوع تغییری ایجاد نشده،اما بریم راجب خودم بگم و خاطرمو هم تعریف کنم،من دختریم با قد۱۶۷ و موهای مشکی بلند و بدن پری دارم البته به هیچ وجه چاق نیستم وزنم همیشه حدود ۷۰-۷۲اینا بوده ، پوست روشنی دارم ،دماغمو همون موقع که رفتم دانشگاه عمل کردم و یکمم لبامو ژل زدم و دندونام لمینته،همیشه تو لباس پوشیدن وسواس به خرج میدم و سعی میکنم ست کردنو رعایت کنم و خوش پوش باشم در کل به ظاهرم خیلی اهمیت میدم و ناخنا همیشه لاک ژل ، من تو خونواده فرهنگی بزرگ شدم،بابام کارمند بود و مادرم هم اگرچه خونه دار بود ولی همیشه اهل مطالعه بود و خواهر بزرگترمم نفس معلم زبانه یه داداش کوچیک ترم دارم ده سال از من کوچیک تره الان دانشجوه دیگه.تپ خونواده ما از اول یه حالت سنتی وجود داشت که پدر رئیس خونوادست و یه سری تابو ها وجود داشت اما رفته رفته با جسارت خواهرم که بزرگتر بود و دختر اول خونواده بود کم کم این تابو ها شکسته شد البته الان ازدواج کرده ،اینم بگم که خود فضای مجازی و دانشگاه رفتن ما هام تو از بین رفتن این فضا و ذهنیت تاثیرگذار بود،من با دانشگاه رفتنم یه سری آزادی ها بدست آوردم که تا قبل از اون برام قفل بود تو همون دوران خیلی چیزا رو تجربه کردم از سکس تا لز و مشروب خوردن و حتی یه بار گل کشیدم با دوستام تو اون دوران دوس پسرای زیادی هم عوض کردم ،کلا آدم به شدت حشری بودم و کنجکاویام راجب سکس باعث شد روز به روز فانتزیام بیشتر بشه و عطشم برای تجربه فانتزیا بیشتر بشه و تعدادیشم تجربه کردم خلاصه بعد از دانشگاه باید برمیگشتم شهرمون یه مدت شهرمون برگشتم و از اونجایی که شهر خیلی کوچیکی زندگی میکردم کار پیدا نمیکردم ،و چند باری تو تهران کار پیدا کردم ولی خونواده مخالف رفتنم وتنها زندگی کردنم بودن در نهایت یکسال بعد از دانشگاه که کاملا از کار پیدا کردن سر خورده شده بودم تصمیم گرفتم جلو خونواده وایسم تا کاری که دوس دارمو انجام بدم و نتیجه چند سال درس خوندنم به هدر نره، یکی از دوستام که تهران مجردی زندگی میکرد و رابطه صمیمی داشتیم پیشنهاد داد که بیا باهام هم خونه شو و تهران کار پیدا کن موضوعو با خواهرم مطرح کردم که به واسطه اون با خونواده صحبت کنم و اونم از کار کردنم دفاع کنه ،خوبیش این بود که رفیقم که تهران بودو خونواده میشناختن و با خونوادشون در ارتباط بودن و رفت و آمد داشتیم خلاصه با کلی بحث و دعوا و قهر و اینا رضایت دادن و من به زندگی مستقل رسیدم رفیقم اسمش مهرناز بود و آدم تقریبا مذهبی بود البته نه زیاد ولی خب به یه سری چیزا مقید بود، من تو یه شرکت کوچیک مشغول به کار شدم و تقریبا ده نفری بودیم ، به غیر از مهرناز رفیق دیگه ای نداشتم به اون صورت گاهی با هم بیرون میرفتیم اخر هفته ها و بقیه روزاهم که هر کدوم یه ور سر کار بودیم شبا با هم غذا میپختیم و یه فیلم نگاه میکردیم یا تلفنی با دوس پسرامون صحبت میکردیم و میخوابیدیم دنیای منو مهرناز خیلی از هم دور بود ولی برای اومدن به تهران مجبور بودم که با اون هم خونه باشم،تو شرکت یه همکار داشتم به اسم سارینا ،دختر خیلی پر جنب و جوش و شیطونی بود به شدت اهل لاس زدن با پسرا بود و تنهایی زندگی میکرد،اصالتا شمالی بود،خیلی خوشگل بود ،از ظاهرش بگم قدش حدود۱۶۵-۱۶۶بود و موهاشو مش کرده بود و دماغ عملی داشت رنگ پوستش از من یکم تیره تر بود چنتا تتو رو جاهای مختلف بدنش از جمله مچ دست و پاهاش داشت بعدهام فهمیدم زیر لباسشم تتو داره،ناخناش همیشه لاک ژل بود و بلند ،لباساش همیشه جوری بود که کل بدنش مشخص میشد و رنگاورنگ لباس میپوشید ،کلا پوشش خیلی جلب توجه میکرد،ادم به شدت برونگرا و اجتماعی بود و از همون روزای اول با هم ارتباط گرفتیم و کم کم صمیمی تر شدیم جوری که خیلی وقتا با هم کافه میرفتیم ، زود به زود رل عوض میکرد واین اواخر با یکیشون خیلی اوکی شده بود و تقریبا داستان داشت جدی میشد،سارینا از همون روزای اول برای من جذاب بود اینم بگم که اونم بدن پری داشت و تقریبا با من هم وزن بود ،سینه هاشم بزرگ بود جوری که با طرز لباس پوشیدنش حسابی خود نمایی میکرد سینه هاش ،با صمیمی تر شدنمون واقعا گاهی دوس داشتم باهاش لز کنم مخصوصا اینکه قبلا تو خوابگاه و با رفیقام لزو زیاد تجربه کرده
1,780001
سش و نالش تندتر شده بود و سعی میکرد که صدا بیرون نره و موهامو چنگ میگرفت ، لگش رو درآوردم و دیدم خانم یه شورت نخ در بهشتی پوشیده و معلوم بود تازه شیو کرده و یه ذره مو هم نداشت ، من هی کسش رو میخورم و زبونمو میکردم توش وخودش پیراهنشو در آورد و سینه اشو میمالید و کسش حساب خیس شده بود ، از کانتر اومد پایین و جلوم زانو زد و شروع کرد به خوردن کیرم و با ولع خاصی میخورد ، تو همین حین برای مجتبی پیام داد که من خودم میام دنبالت ، چون باید دنبال زن منم بره ، خیالمون از نبودن مزاحم راحت شد و گفت حالا بدون استرس و دلهره به کارت برس ودوباره شروع کرد به خوردن کیرم ، معلوم بود سایز کیرم براش جذاب بود و گفت سینه هامو بگا و گذاشتم لای سینه هاش و داخل سینه هاش تلمبه زدم و اون سینه هاشو فشار میداد تا بیشتر لذت ببره ،بعد از دو دقیقه گفت فرهاد طاقت ندارم ، برو سر اصل کاری ، منم بلندش کردم چون وزنش برام سبک بود ، راحت بلندش کردم تو بغلم با کیرم ور میرفت و لب میگرفتیم و من چون دست و بازوهام به خاطر بدنسازی قوی بود ( قدمم 190 و وزنم 93) با یه دست محکم گرفته بودمشو با دست دیگم کسش رو میمالیدم بردمش رو مبل راحتی درازش کردم و یه مقدار دوباره کس و کونش خوردم ورفتم بالاتر وسینه هاشو میخوردم ، صفا هم کامل مست شده بود و هم حشری و فقط میگفت میخوام ومن تو همین حالت کیرمو گذاشتم دم کسش و اروم دادم تو اون با صدای ریز گفت جون سوختم و تلمبه زدنای من شروع شد ومن چون کمر سفتی دارم ، ابم دیر میاد و با دستام پهلوهاشو گرفتم و تو چشماش نگاه میکردم تلمبه میزدم و سینه های سفتش که با تلمبه من رو بدنش بازی میکرد بیشتر دیوونم میکرد ، هر دومون خیس عرق بودیم و به خاطر عرق زیاد صدای تلمبه هام بالا رفته بود ، بلندش کردم و تو بغلم رو کیرم بالا و پایینش میکردم و اون میگفت با پری هم این کاررا رو میکنی ، خوش به حالش ، مجی رو باید بفرستم پیشت آموزش و باهم آروم میخندیدیم، بردمش کنار دیوار و دستاشو گذاشت رو دیوار و پای راستش رو اوردم بالا و از پشت گذاشتم تو کسش و شروع کردم به تلمبه زدن و اون میگفت تو نریزی ، گفتم یه مرحله دیگه داریم و بعدش ، نشستم رو صندلی و آوردمش تو بغلم سینه هاشو گذاشتم تو دهنم و نشست رو کیرم و گفتم تلمبه بزن و شروع کرد و صداش بلند تر شد و موهای بلندش بازی میکرد و منو به آخر کار نزدیک میکرد ، دو سه دقیقه ای تلمبه زد و گفتم آبمو چکار کنم و کیرمو درآوردم از کسش و جلوم نشست و من تمام آبمو با فشار روی سینه هاش خالی کردم و ذره های آخرشم خوش مکید و نذاشت چیزی داخل کیرم بمونه . منو بغل کرد و گفت فکر نکنی بازم از این خبرا هست و با خنده رفت و یه دوش سریع گرفت و گفت تو برو بخواب تا من برم دنبالشون ، یه لب اساسی ازش گرفتم و رفتم خوابیدم . شب که خانمم اومده بود به قدری خوشگل شده بود که گفتم امشب باید هر طور شده باهم سکس داشته باشیم ، اون مخالفت کرد و گفت تو که میدونی من موقع سکس سر و صدا دارم ، نمیشه ، گفتم تو مشروب مجتبی و صفا قرص خواب میریزم تخت بخوابم و وقتی خانمم رفت دستشویی ، یه قرص به صفا دادم و گفتم اینو یه جور بده مجتبی که بخوابه و من با پری کار دارم و اون متوجه شد و همراه نوشیدنی به مجتبی داد و خودشم زد به خواب و ساعت 1 شب خوابیدیم و به خانمم هم گفتم ، اینا تخت خوابن و تا ساعت 3 طوری زنمو کردم که تا فردا ساعت 1 ظهر با هم خوابید و من فقط ساعت 11 صبح یه لحظه بلند شدم برم دستشویی که صفا رو دیدم که گفت دهنت سرویس چه کمری داری ، جفتمونو جر دادی ، میخواستم بیام پری رو نجات بدم. شبش هم رفتیم مهمونی و فردا صبح به سمت تهران حرکت کردیم ، از اون به بعد دوستمون با مجتبی و صفا بیشتر شد ، فقط یک بار دیگه با صفا سکس داشتم ولی به خوبی دفعه اول نبود. نوشته: فرهاد
1,660003
صفای جذاب

#اقوام #مرد_متاهل

سلام به دوستان شهوانی من فرهاد هستم و میخوام داستان خودم رو با صفا براتون بنویسم که مربوط به شب یلدا 3 سال قبل میشه. سه سال قبل من به همراه همسرم برای شب یلدا رفتیم شمال تا به رسم هر سال با فامیل های زنم دور هم جمع بشیم و طبق روال همیشه چون ما با پسرعمه زنم مجتبی رفت و آمد داشتیم ، رفتیم خونشون و قرار شد 1 شب اونجا بمونیم و فردا شب باهم برای مهمونی بریم به سمت باغی که دعوت شده بودیم . نزدیکهای ظهر بود رسیدیم خونشون وماشین رو تو پارکینگ گذاشتم و زنم زودتر رفت بالا و منم چمدون رو برداشتم و چون یه طبقه بود از پله ها رفتم و جلوی در که رسیدم ، زن مجتبی ،صفا جلوی در ایستاده بود ، سلام و احوال پرسی کردیم و رفتم داخل ، چمدون رو بردم داخل اتاق و رو تخت دراز کشیدم تا مجتبی از سر کار واسه ناهار بیاد ، خونشون هم خیلی گرم بود و تو هر اتاق یه بخاری روشن کرده بودن ، البته حق هم داشتن چون خیلی سرد بود و برف شدیدی اومده بود ، منم یه تی شرت راحت و یه شلوارک پوشیدم و رفتم دراز کشیدم ، نزدیک ساعت 2 بود که مجتبی اومد و رفتیم تو پذیرایی رو مبل نشستیم و شروع کردیم به صحبت ، تو همین حال هم که صحبت می کردیم ، شراب هم ریخته بودیم و دو نفری میخوردیم و خانم ها هم روبروی ما رو مبل راحتی نشسته بودن و صحبت میکردن. صفا یه شومیز پیراهن سفید با یه لگ آبی کاربنی پوشیده بود و پاهاشو رو هم انداخته بود روبروم خودنمایی میکرد و با خانمم شراب میخوردن و در مورد همه چی حرف میزدن. از صفا بگم که یه زن 38 ساله جذاب ، با سینه های 80 و قد 170 ووزن 65 همیشه به تیپ و ظاهرش میرسید و چشای شیطونی داشت ، یه مقدارکه سر من و مجتبی گرم شد ، شروع کردیم به اذیت کردن خانم و باهاشون شوخی میکردیم و دقت که کردم ، دیدم صفا زیر پیرهنش یه سوتین هم رنگ لگی که پاش بود پوشیده ودکمه های بالای پیراهنشم بازه و خط سینه هاش رو میشد دید ، خانم ها رفتن برای چیدن سفره و من و مجتبی هم بعد از شراب ، شروع کردیم به خوردن وودکا ، البته هرکدوم 3 تا پیک خوردیم و زیاد نخوردیم که مجتبی میخواست بره مغازه ، سر سفره من زیرچشمی وقتی صفا خم میشد ، سینه هاشو دید میزدم و چون یه مقدار مست بودم ، خیلی بهم دید زدنش مزه میداد ، ناهار رو خوردیم و مجتبی گفت من میرم و با خنده گفت تو رو میسپارم به این خانمها و رفت ، خانم منم قرار بود با صفا برن برای رنگ کردن موهای خانمم ، اونا که رفتن ، من هم بعد از ناهار رو مبل دراز کشیدم و با موبایل کار میکردم که خوابم برد ، یه نیم ساعتی گذشت که دیدم در صدا داد و صفا اومد داخل ، خودم رو به خواب زدم تا یه مقدار که اونجا راه میره کس و کونش روببینم ، رفت از اتاق یه پتو آورد تا بندازه رو من ، من شق کرده بودم و نمیتونستم کیرم رو جابجا کنم ووقتی اومد پتو رو بندازه رو من یه لحظه چشمش به کیرم افتاد و یه اوف خیلی آرومی گفت و منم نتونستم کیر 17 سانتیم رو جابجا کنم و گفتم خیلی ضایع شد ، رفت کنار میز آشپزخونه نشت و یه مقدار ویسکی ریخت و نشست کتاب بخونه ، منم یه چند دقیقه شد و بلند شدم و گفت ببخشید ،بیدارت کردم ، گفتم نه خواب و بیدار بودم و پرسیدم خانمم کجاست که گفت کارش طول میکشه و آرایشگاه شلوغ بود و قرار شد من بیام کارامو بکنم و برم دنبالش ، من یه شوخی گفتم مجتبی من و خانمم رو سپرد دست شما ، خانمم رو بردی گم کردی ، خندید و گفت نترس تا شب میارمش برات ، خوشگل و جذاب میشه عوضش ، منم گفتم مثل تو( هنوز مست بودم و داغ بودم) ، برگشت یهنگاهی کرد و گفت هنوز کلت داغه ها ، گفتم کله که چه عرض کنم ، کل بدنم داغه ، گفت اره اومدم پتو روت بندازم متوجه شدم ، حرارتت بالا بود ، دیدم مثل اینکه اونم مستیش زده بود بالا و دنبال شیطنت بود ، رفتم داخل آشپزخونه وشیر آب رو بازکردم و یه لیوان آب خوردم و رفتم پشت سرش وایسادم ، حس کرد پشت سرشم و با دلهره خاصی گفت چیزی لازم داری ، ولی روش رو برنگردوند ، منم دستم رو گذاشتم رو شونش و یه مقدار نوازش کردم ، هم من و هم اون صدامون میلرزید ، گفت خودت رو کنترل کن ، الان یکی میاد ، ولی من هی جراتم زیاد میشد و با انگشتم گوشش رو شروع کردم به نوازش و اون نفساش تند شده بود ، همونطور که رو صندلی نشسته بود ، با موهای بلوند و طلاییش بازی میکردم ، سرم رو بردم پایین و یه بوسه از گونه هاش زدم و همون طور که از پشت دلا شد بودم ، تو چشماش نگاه کردم و اونم با نفسای تند تو چشمام نگاه میکرد ، ارم یه لب ازش گرفتم و اونم همراهی کرد ، شهوت و حشری بودن تمام وجودمون رو گرفته بود ، شروع کردم به خوردن گردنش و گوشش و اون ناله میکرد و دستم رو از یه پیراهنش بردم داخل و سینه های نرمش رو گرفتم و مالیدم ، و یه دفع از پشت بغلش کردم از رو صندلی بلندش کردم و گذاشتمش رو کانتر آشپزخونه و از روی لگ آبیش شروع کردم به خوردن ک
1,630005
ردن به قول و قرارش موفق نبود اونشب تا میتونستیم از هم کام گرفتیم از شدت مکیدن لبام، لبام گز گز میکرد ولی عجیب بود که گزشش هم لذت بخش بود -شیرین خیلی شیرین‌تر از اونی هستی که فکرشو میکردم از اونشب من پنج شنبه ها کنار علی میخوابیدم و تا شب کنکور رابطه ما به جز لب گرفتن فراتر نرفت بعضی وقتا به وضوح متوجه حال بد و بیقراری علی میشدم ولی انکار میکرد و هر جوری بود تا روز کنکور همه حسای مردونش رو خفه کرده بوده روز قبل کنکور به شدت استرس داشتم تا ظهر درسا رو مرور کردم و بعدش به اصرار علی بیرون رفتیم اصلا حوصله بیرون رو نداشتم معده‌ام درد میکرد به زور یه تیکه پیتزا برای نهار خوردم که اونم بالا آوردم بعد اینکه رفتیم درمانگاه و یه سرم با کلی آمپول بهم زدن اومدیم خونه زنعمو از رنگ و روم ترسیده بود و علی به زور راضیش کرد بذاره فقط بخوابم -شیرین لباس برات میزارم تو اتاقم برو یه دوش بگیر بیا بخواب عزیزم -الان بخوابم شب دیگه خوابم نمیبره -چرا من بهت قول میدم بخوابی برو قربونت برم بعد از دوش گرفتنم خوابیدم وقتی بیدار شدم ساعت ۹ بود و علی کنارم دراز کشیده بود و موهام رو نوازش میکرد -شام بخوریم؟ -میل ندارم علی -یه کم بخور ضعف نکنی عزیزم از پایین یه سینی پر از خوراکی و شربت و الویه آورد بزور چند لقمه خوردم هنوز از اثرات سرم منگ بودم -علی بیا برام شعر بخون بخوابم / دلم میخواد مثل بچگیام که روی تاب میخوابیدم و تو میاوردیم رو تخت همونجوری بغلم کنی به بالای تخت تکیه زد و دستاشو از هم باز کرد تا رفتم بغلش آروم نوازشم میکرد و برام شعر میخوند تا اینکه لبامون تو هم قفل شد برخلاف همیشه که دستاش رو دو طرف صورتم قاب میگرفت دستاش بی مهابا روی تمام تنم حرکت میکرد از حرکت دستاش تمام تنم نبض داشت بدن علی به شدت داغ بود و نفساش به شدت بلند بود منو روی تخت خوابوند و سمت در اتاق رفت و اونو قفل کرد تی شرتش رو از تنش درآورد و کنارم روی تخت دراز کشید من یه پیراهنم کوتاه نخی تنم بود با خوردن لبام دستاش روی رونم حرکت میکرد و برای اولین بار دستش روی بدنم لغزید و سینه‌ام رو نرم فشار میداد -علی -جووونممم دوباره بی‌تاب لبام رو به لباش چسبوندم لبای علی روی گردنم سر خورد و با حرکت دستش پیراهنم رو از تنم درآورد برای اولین بار بدنم کنارش لخت بود هم هیجان داشتم هم ازش خجالت میکشیدم لبای علی گردنم رو میک میزد و سینه‌ام رو ماساژ میداد تا اینکه لباش به نوک سینه‌ام رسید دستم رو تو موهاش چنگ زده بودم و سرش رو به سینه‌ام فشار میدادم همزمان دستای علی اطراف عضو ممنوعه ام در گردش بود و با لمسش بدنم به وضوح تو بغلش لرزید انگشتاش بین شیار اندامم حرکت میکرد و هر حرکتش من رو از خودم بیخود میکرد ترکیب لب گرفتن از لبام و مکیدن سینه‌هام و مالیدن اندامم من رو به اوج رسوند و لذت عجیبی تمام بدنم رو گرفت این اولین تجربه ارضا شدن من و عشق بازی ما بعد از دو سال محرمیت بود بعد از ارضا شدنم علی همچنان مشغول مالیدن اندامم و سینه‌ام بود و خودش دستم رو گرفت و روی اندام مردونش گذاشت با اولین لمس بدنش چشماش بسته شد و صدای نفساش بلند شده بود و انقدر لمس دستم ادامه داشت تا علی هم ارضا شد و کنارهم آروم گرفتیم بعد از عشقبازی لذت‌بخش اونشب عمیق‌ترین خواب عمرم رو کنارش تجربه کردم و صبح با انرژی فوق العاده سر جلسه کنکور حاضر شدم و در نهایت رشته مورد علاقم و دانشگاه مورد علاقم قبول شدم طولانی شد ولی برای نوشتن هر بخشش خودم لذت بردم چون از زیباترین تجربیات زندگیمه که با کسی در موردش تا جالا حرف نزدم و این خاطره اولین سکس ما بود حتما داستانای بعدی خاطرات سکسی بیشتری خواهد داشت نوشته: شیرین
1,540002
ینم موافقم ولی مگه فقط سحر دخترعموی منه یه آن تمام بدنم سر شد انتظار نداشتم وقتی خودم هستم جلوی جمع اینجوری جواب بده البته از یه پسر مستقل ۳۰ ساله مثل علی بعید هم نبود جوابش کامل همه رو گیج کرده بود و منم سرم رو حتی یه لحظه هم بالا نیاوردم امیر شروع کرد به ردیف کردن دختر عموها -علی همه که ازدواج کردن فقط میمونن سحر و سپیده سپیده هم که کلا ۱۲ سالشه -امیر ما دخترعموی دیگه ای نداریم بنظرت؟ یهو نگاه متعجب همه بین من و علی در گردش بود هیچ کس جرات بیان کردن فکرش رو نداشت منم تمام تیغه کمرم خیس عرق شده بود تا اینکه علی دوباره با خونسردی تمام سکوت رو شکست -شیرین پاشو برو بالا سر درست تا بیام بالا جواب سوالات رو بدم نمیدونم با چه سرعتی از زنعمو تشکر کردمو تو دلم کلی قربون صدقه‌اش رفتم که منو از وسط اون مخمصه نجات داد ولی راضی نشدم که تو اتاق برم فقط از بالای نرده ها به صورت عمو و علی دید داشتم امیر ناباور پرسید -علی منظورت شیرین که نیست -چرا دقیقا منظورم شیرینه البته اگه پدر اجازه بدن عموم با یه لبخند پت و پهن جذاب علی رو نگاه کرد و گفت مبارکتون باشه بابا جان کی بهتر از شیرین برای تو کی بهتر از تو برای شیرین همچنان زنعمو و امیر و الهه و ایمان بهت زده به علی نگاه میکردن که علی نفسش رو با صدا بیرون فرستاد و زیر لب خدا رو شکر کرد بعد از اون کلی صدای بحث و صحبت بود که هیچ کدومش برام مهم نبود با یه آرامش عجیب سر درسم نشسته بودم و انگار نه انگار که تا یه ساعت پیش جونم داشت در میومد علی اصرار داشت تا تموم شدن درسم هیچ حرفی زده نشه ولی عمو سخت مخالفت کرد و در نهایت علی رو مجبور کرد تا صیغه بشیم و بهم محرم باشیم تا درسم تموم بشه و بعدش عقد کنیم چون خواسته من با عمو یکی بود هیچ مخالفتی نکردم و گفتم هرچی عمو بگه و علی هر چی تلاش کرد تا نظر عمو رو برگردونه موفق نشد معتقد بود نامزد کردنمون به درسم لطمه میزنه ولی خب کسی به حرفش توجه نکرد تا با یه تشریفات مفصل که کمتر از جشن عقد نبود من و علی نامزد شدیم شب نامزدیمون برخلاف تصورم به شدت از علی خجالت میکشیدم بعد از جشن و خوندن صیغه محرمیت مامانم و زنعموم به هزار زور و زحمت ما دو تا رو فرستادن بالا. -شیرین خانوووم من که سر قول وایسادم حالا نوبت شماست به قولت عمل کنی گیج نگاش میکردم و یادم نمیومد چه قولی بهش دادم -چه قولی؟ -از ۱۰ سالگیت دهن منو سرویس کردی که محرم بشیم که من بغلت کنم یالا من بغلمو میخوام وقتی دستاشو باز کرد به سمت علی پرواز کردمو تو بغلش گم شد نمیدونم چقدر گذشت ولی انگار دنیا متوقف شده بود عطر تنش صدای قلبش گرمای تنش همش برام یادآور امنیت دوران بچگیم بود احساس میکردم دوباره بعد مدتها اون احساس رو دارم تجربه میکنم و این برام بی‌نهایت لذت بخش بود حالا علی دوباره موهام رو شونه میکرد دوباره تو بغلش لم میدادم برام شعر میخوند و … ولی رابطه ما به خواست علی از این فراتر نمیرفت تا من کنکورم رو بدم حتی شبا هم طبق روال قبل من تو اتاق خودم میخوابیدم چون الهه بعد از عقدش کلا خونه عموم بود با این تفاوت که با سجاد تو یه اتاق بودن هر وقت اعتراض کردم علی گفت الهه از تو ۵ سال بزرگتره و اونا عقدن ولی من و تو نامزدیم به همین ارتباط نصف و نیمه هم راضی بودم مهم این بود که علی مال منه و اینو همه میدونن شبا قبل خوابیدن کنار تختم مینشست و انقدر با موهام ور میرفت و باهام حرف میزد تا خوابم ببره هر شب هم پیشونیم رو میبوسید بعد از اتاق بیرون میرفت یه شب که کنار هم فیلم میدیدیم من رو تخت علی خوابم برد وقتی از خواب بیدار شدم ساعت دو نصفه شب بود تازه فهمیدم تو اتاق علی هستم و ذوق زده از اینکه بالاخره بعد ۷ ماه کنارش خوابیدم نفسای داغ علی روی موهام پخش میشد و بدنم رو مور مور میکرد و دستش دور پهلوم بود با کوچکترین تکونم علی بیدار شد -چیزی میخوای قربونت برم -میرم اتاقم بخوابم صداش به شدت بم و بدنش به شدت داغ بود -از تو بغلم جم نمیخوری تو بغلش چرخیدم فاصله صورتامون یه بند انگشت بود چشماش بسته بود ولی میدونستم بیدار با دستم آروم ته ریشش رو نوازش میکردم -شییییریییین -جااانممم -اگه نخوابی یه لقمه چپت میکنما -پس نمیخوابم چشماش رو باز کرده بود و زل زده بود تو صورتم رنگش چشماش اونشب عجیب بود چشمای علی عسلی بود و موقعی که تحریک میشد به طرز عجیبی چشماش چند رنگ میشد -علی چقدر رنگ چشمات امشب فرق داره -چه فرقی -نمیدونم یه رنگ عجیبیه مثل هیچ وقت نیست -پس هروقت این رنگی شد ازم فرار کن -چرا جمله‌ام تموم نشده بود که لباش قفل لبام شد این اولین بوسه عاشقونمون بعد از محرمیتمون بود علی اصرار داشت که من فعلا وارد دنیای زنانگی نشم تا کنکورم رو بدم به شدت نگران بود این محرمیت بی موقع به درسم لطمه بزنه و مانع موفقیتم بشه ولی خودش هم خیلی در عمل ک
1,540000
دستم شروع کردم به مالیدن کصش ی چن دقیقه همزمان هم میمالیدم هم لیس میزدم طوری که بعدش بدنش شروع به لرزیدن کرد و آبش پاشید روم ولی همچنین حشری بودم من شروع کردم دوباره به لیس زدن کس خیسش ی چن دقیقه ای لیسیدم و برگشت گفت بسته حالا نوبت منه منو تو تخت نشوند و خودش نشست روبروم کیرمو دستش گرفت و شروع کرد به مالیدن واقعا حس عالی بود و خوشم اومده بود نرمی دستاش عالی بود بعد شروع کرد به ساک زدن بهترین حس دنیا بود هرزگاهی دندون میزد ولی عالی ساک میزد و منم از موهاش گرفته بودم و بیشتر سمت کیرم فشار می‌دادم داشت ابم میومد که گفتم دست نگه داره و کل ابمو ريختم روی ممه هاش و دوباره رفت حموم و بعدش اومد لخت تو بغل هم خوابیدیم نوشته: علی


📕دّاّسّتّاّنّکّدّهّ📘

ĴŐĨŃ☞ @Dastankadaa
ĴŐĨŃ☞ @Dastankadaa
10,3000025
دانشجوی حشری

#خاطرات_نوجوانی #ساک_زدن #دانشجویی

سلام اسم من علیه قدم ۱۸۰ و بدن خوبی دارم (ورزشکاری نیست)و تو مشهد دانشجوم اصالتا شمالیم و با اتوبوس میرم دانشگاه اولش سخت بود چون تنها بودم و کسی نبود بعد چند ماه فهمیدم یکی از دخترا هم شمالیه دختر کیوت و سفیدی بود قدش فک کنم ی ۱۶۰ میشد تقریبا اسکینی بود توی ۲ سال تقریبا ی ۷ ۸ باری باهم رفتیم و اومدیم اکثرا تو اتوبوس ته میشینیم و مسافرای زیادی سوار نمیشن تو راه درباره دانشگاه و دانشجو ها حرف میزدیم و کم کم یخمون آب شده بود دیگه مثلا میگن فلانی سینه هاش چه بزرگه و بدن فلان پسر چ سکسیه و سعی می‌کردم باهاش لاس طور حرف بزنم بهش با خنده میگفتم بدن خودتم خوبه و اینا اونم خجالت میکشید ولی معلوم بود خوشش میومد واقعا بدن سفیدی داشت تو کفشم هنوزم البته بعضی وقتا شوخی های دستی میکردیم هرزگاهی میمالیدمش و به اون راه میزدم خودمو اونم چیزی نمی‌گفت حتی ی بار که نشسته بودیم داشتیم میوه میخوردیم و ی آلوچه افتاد لای پاهاش و سریع برداشتم و گفتم چ آلوچه خوشمزه ای شده این اونم خندید و گفت بخورش دیگه آخرین باری که باهاش داشتم برمیگشتم ی کراپ پوشیده بود نافش بیرون بود و خط سینه هاش مشخص بود فک کنم سایزش ی ۷۰ میشد شلوار جذبی هم پوشیده بود و از حرکاتش مشخص بود که یکم هورنیه نمیدونم تو گوشیش چی میخوند یا میدید لباشو گاز میگرفت گردنشو لمس میکرد انگار عرق کرده بود بعضی وقتام با سینه هاش ور میرفت و البته من خودمو به خواب زده بودم و اون نمیفهمید همیشه عادت داره کفشاشو در میاره و پاهاشو بزاره رو صندلی که میشینه پاهای سفید و خوشگلی داره این بار بهم گف خیلی گرممه میخوام جورابامو در بیارم بهم میگفت بوش که اذیتت نمیکنه منم گفتم چ بویی اخه دختر پاهای خوشگل تو میخوای نشونم بدی هاا اونم خندید گفت بلدی ماساژ بدی پاهامو خیلی گرم شده پاهام منم که دوست داشتم لمسش کنم قبول کردم پاهاشو دراز کرده بود گذاشته بود روم یکی از پاهاشو با دستم الکی ماساژ میدادم بیشتر میمالوندمش اونم با اون یکی پاش که رو کیرم بود منو یواش می‌مالید طوری که انگار خودش انجام نمیده بعد منم شق کرده بودم سفت شده بود اونم فهمید رنگش سرخ شده بود قشنگ گفتم خوب ماساژ میدم و اینا اونم گف عالیه با خنده بهش گفتم پاهات بوی خوبی میدن و کاش میشد بلیسم واست تا گرمیت کمتر بشه تعجب کرد ولی انگار دوست داشت از قبلشم هورنی بود بهم گف فک نکنم خوشت بیاد و فوت فتیش نیستی و اینا گفتم نهه من دوست دارم پاهاتو بوس کنم یکمم حرف زدیم اخرش مخشو زدم تا یکم بلیسم پاهاشو با اون یکی پاش همچنین کیرمو میمالید و به روش نمی‌آورد منم چیزی نمیگفتم شروع کردم چن تا بوسه زدم رو پاش و با زبونم کف پاشو لیسیدم خوشش اومده بود میدیدم با دستش ممه هاشو میماله منم با زبونم لیس میزدم واسش از ی طرفم با دستم دستشو گرفتم و ممه شو مالوندم کم کم می‌آوردم دستشو پایین و بردم سمت کصش و از رو شلوار یکم مالوندمش سرخ سرخ شده بود غیر اینم کاری از دستمون بر نیومد از ی طرف پاشو لیس میزدم از ی طرفم دستم رو کصش بود قشنگ گرم بود لاپاش برگشت گفت کیرتو نشونم بده منم حشری شده بودم درش آوردم قشنگ تشنه کیرم شده بود رسما با پاش میمالید کیرمو که ابم بیاد آخرشم ابم ریخت رو پاهاش بعدش از هم لب گرفتیم و همو میمالیدیم تو خماری هم مونده بودیم ولی کار بیشتری هم نمیتونستیم بکنیم به جای رفتن به خوابگاه اومد خونه ما و بعد اینکه دوتامون جدا حموم کردیم و خستگی راه رو از تنمون دور کردیم وقت کارایی بود کاری که تو حسرتش بودیم با اینکه از هم خجالت میکشیدیم ولی نمیتونستیم جلوی اون حس رو بگیریم و شروع کردیم به لب گرفتن و انداختمش رو تختم و لب میگرفتم ازش و پام وسط دوتاش فشار میدادم گردنشو مک میزدم و لیسش می‌زدم و از گردن تا گوشش لیس زدم و لاله گوششو گاز گرفتم و همزمان ناله هایی میکرد و من صدای حشری گفتم الان میخوای خیست کنمم و گفت اروم شروع کردم به درآوردن سوتینش چ ممه های نازی داشت با دستام شروع کردم به مالیدنش و اونم ناله میکرد بعدش افتادم روش و شروع کردم به مک زدن و لیسیدن سینه هاش همزمان ناله هاش زیادتر میشد وقتی نوک ممه هاشو گاز گرفتم دیگه اوج نالش بود و بی اعتنا به ناله هاش کارمو میکردم شلوارشو درآوردم و دیدم کل شورتش خیس شده صحنه ی عالی بود واسم از رو شورت شروع کردم به لیس زدن بعد شورتشو دراوردم و بوش کردم چ بویی داشت حشری ترم کرده بود رسما بعدش سرمو گذاشتم لای پاهاش و زبونم روی کصش بود همین که شروع کردم به لیس زدن ناله هاش شروع شد و خودشو بالا کشید و جون جون میکرد و با دستش سرمو فشار میداد لای پاهاش دلش میخواست ی حال اساسی بهش بدم منم از خدا خواسته این کارو میکردم زبونم رو میکشیدم لای کصش و میخوردم واسش زبونمو میبردم داخل کصش معلوم بود حال میکرد و بیشترش واسش انجام میدادم بعدش با
9,8700026
کشیدم. با چشم به شلوارش اشاره کرد. کمربند و دکمه و زیپ رو‌باز‌کردم و شورت و شلوارو باهم پایین کشیدم. خیلی آروم منو روی تخت خوابوند و دو طرف اون سوتین توری‌رو‌کشید و از وسط پاره اش کرد. چشمام گشاد شدن و بدون یک لحظه درنگ با وسط شورتمم همین کار کرد و دولا شد و‌ پاهامو از هم باز کرد. کیرشو روی کس خیسم میکشید. من بی قرار تلاش کردم کیرشو بکنه توی کسم ولی نمیذاشت و پاشد و تا کاندوم بپوشه. جلوی امیر ایستاد. امیر سر پایین گرفت. -با کیرمم نمیتونی چشم تو چشم شی؟ سایزش تو رو خجالت زده میکنه؟ تازه فهمیدی نمیتونستی نگارو ارضا کنی؟ کاندوم رو پوشید و پوسته اشو جلوی امیر انداخت و اومد سمتم. توی یه حرکت منو برگردوند و سریع کیرشو وارد کرد. جیغ کشیدم. درد داشت. به جیغ هام اهمیتی نداد و تلمبه زد. کم کم درد کم شد و من ناله میکردم. اسپنک میزد و با سینه هام بازی‌ میکرد. گوشام سوت میزد. حس‌میکردم بعضی از ضربه هاش به دهانه رحمم میخوره. درد لذت بخشی می کشیدم زیرش. ناله های مردانه اش منو حشری تر میکرد. کیرشو که بیرون کشید اعتراض کردم. خندید -جونم؟ میخوای؟ چی میخوای نگار؟ هوم؟ لبامو بوسید و دستمو کشید تا از تخت بیرون بیایم. دقیقا کنار امیر ایستادیم. -دوست داری امیر ببینه دقیقا چطوری کیرم میره توی کست؟ حرفاش منو حشری تر کرد. موهای امیر رو کشیدم و گفتم: +یکم ابمو بخور تا کمتر لیز باشم امیر سرشو به وسط پام فشار دادم. چشمای ارمان میدرخشید. خمار بود و با یکم فاصله نگاه میکرد و که من صورت امیر رو به کسم فشار میدم. جلو اومد و سر امیر رو هول داد. پامو گرفت و بلند کرد و کیرشو توی کسم جا داد. ناله میکردم و با هر تلمبه حس میکردم که سکسی بهتر‌‌ از این رو نمیتونم تجربه کنم. کشید بیرون و فاصله گرفت. بلاتکلیف ایستادم که با صندلی گرد بدون پشتی جلو اومد. خیلی راحت تکونم میداد و پوزیشنی که میخواستو به بدنم میداد. شکمم روی صندلی قرار گرفت و فیس تو فیس امیر شدم. کیرشو به محکم ترین حالت ممکن واردم کرد. جیغ آرومی کشیدم و با هر تلمبه ناله میکردم موهام توی دستش مشت شد: -باز کن چشماتو نگار. ببین شوهرت چند بار ارضا شده. ببین چقدر از دیدن تو زیر کیر من حشریه چشم تو چشم امیر شدم. صورتش قرمز بود و خیس عرق. مردمک هاش گشاد شده بودن. نفس نفس میزد و شبیه مست ها به نظر میرسید. چشمم به کیرش افتاد. نبض زد و ازش چند قطره آب غلیظش بیرون ریخت. تلمبه محکمی توی کسم خورد و من ناله کردم و کیر امیر دوباره نبض زد. ارمان کیرشو بیرون کشید و منو بلند کرد: -کافیه دیگه. منو بلند کرد و روی تخت خوابوند. پرده رو کشید و از دید امیر پنهون شدیم. نشست وسط پاهام و ویبراتور رو آورد. اروم زمزمه کردم:+ از کجا میدونستی من واژینال ارضا نمیشم؟ با سر به پشت پرده اشاره کرد. امیر حتی در این مورد هم باهاش حرف زده بود. ورود کیرش افکارمو هم پاره کرد. ویبراتور روی کلیتوریس گذاشت و تلمبه زد. پاهامو سر شونش گذاشته بود و خم شده بود روم. نمیتونستم هیچ تکونی بخورم و فقط چنگ میزدم به سر شونه هاش و ناله میکردم. ارضا شدم. جیغ کشیدم ولی اجازه عقب کشیدن نداد.بدنم منقبض شده بود و همچنان تلمبه میزد و ویبراتور رو ثابت نگه داشته بود ناله های مردانه اش نشون میداد نزدیک ارضا شدنه و من کامل جیغ میکشیدم و بوم. تا حالا نتونسته بودم برای دوبار توی یک روز خود ارضایی کنم ولی مثل یک بمب برای بار دوم ارضا شدم. نه چیزی میدیدم نه چیزی میشنیدم. چشمام سیاهی میرفت و گوشام سوت میکشید. کم کم شنیدم حرفای ارمانو و حس کردم نوازش صورتمو. -جانم. جانم عزیزم. ببین چطور ارضا شده. نگار یکم خودتو شل کن. عضلاتت رو شل بگیر. آفرین. اگه شل نکنی کیرمو از دست میدم. چشمامو باز کردم. صورتش خندون بود. پاهامو شل کردم و اروم بیرون کشید. -افرین دختر خوب. دفعه بعدی ازت سه تا ارضا میکشم بیرون. پتو رو روی تنم کشید و کنار ابرومو بوسید: -بخواب یکم تا انرژیت برگرده عزیزم انرژیی نداشتم تا جواب بدم چشمام روی هم افتاد و خوابیدم … نوشته: نیلا
9,3700014
روشن بود و روی یکیش سکس مارو نشون میدادن و روی یکیش تحقیر امیر رو +چقدر به امیر‌ چک دادی؟ -یک میلیارد +همینقدر ارزون بودم؟ -برای من نه ولی برای امیر اینطور به نظر میرسه +میخوام این‌ پول رو ازش بگیرم -من مهریه اتو تمام پرداخت میکنم +گفتم میخوام اون پول رو ازش بگیرم -میخوای چیکار کنی؟ +میخوام باهات سکس کنم و امیر هم ببینه. اون برای دیدن ما باید هزینه کنه. اون چک رو باید پس بده. اخم کرد: -قرار منو امیر این نبود +این یه قرار جدیده. من تعیین میکنم. تو که دادی چکو چیکار داری که امیر باهاش چیکار میکنه؟ تو میخوای با من سکس کنی؟ تو دوست داری امیر رو‌ توی اون وضعیت ببینی. اینطور نیست؟ -هنوز منو نشناختی. علایق من منحصر به فردن. ولی اینو هم‌میپسندم به امیر‌ زنگ‌ زدم و‌ گوشی رو روی بلندگو گذاشتم. با شنیدن الو امیر، نگار معصوم وجودم برای همیشه مرد. +تو دوست داری منو زیر ارمان ببینی؟ زیر کیر آرمان بابایی؟ هیجان و شهوت توی صدای امیر موج میزد =حاضرم برای دیدنت هر کاری بکنم +چقدر بهت چک داده؟ =یه تومن +من اون چکو میخوام. برای چند بار دیدن من بهم اون یه تو منو میدی؟ من منی کرد و سکوت +فکراتو بکن. چون من میخوام تا یک ساعت دیگه برم خونه اش و بهش بدم. میخوای باشی؟ من برای ۵ بار دیدن این سکس اون چکو میخوام. =کمه نگار +باشه پس هیچی گوشیو قطع کردم و نگاهم توی صورت ارمان چرخید. لبخند زده بود. -از توی توله یه سگ ماده ی وحشی میسازم. +من سگ نیستم -وقتی برای داشتن کیرم پارس کردی و زوزه کشیدی میفهمیم +برو بابا گوشی زنگ خورد و آرمان گفت بزنم بلندگو =نگار یکم منصف باش. یه تومن مبلغ بالاییه. حداقل تعداد رو بیشتر کن صدامو اروم کردم و زمزمه کردم: +چون خیلی سکسیه ده بار باهاش میخوابم فقط =لعنت بهت. قبوله ارمان با صدای بلندی گفت -امیر یک ساعت دیگه خونم باش -خجالت نمیکشی دیگه ازم؟ گفت و لباس هارو به دستم داد. بعد از چند ماه اول ازدواجمون که فهمیدم امیر مرد سکسی نیست دیگه لباس خاصی نپوشیده بودم +نه. دیگه نمیخوام عقلم تصمیم بگیره. قفل سوتینمو باز کرد و لباشو چسبوند پشت گردنم. تکون محکمی خوردم که نذاشت فاصله بگیرم -عقلت هم منو انتخاب میکنه نگار زبونشو‌ روی ستون فقراتم‌ کشید. ناله کردم و تلاش کردم‌ دور شم ولی نذاشت. سوتینمو زمین انداخت و نوک سینه هامو به بازی گرفت و زانوشو وسط پام فشار داد. کمرمو قوس دادم و خودمو بیشتر به پاش فشار دادم. فاصله گرفت: -ولت کنم به زانومم میخوای بدی در زدن و صدای نگهبانشو شنیدم: اقا امیر اومدن -کامل به گردش. گوشیشو ازش بگیر و کامل برهنه وارد راهرو بشه. نشستم روی تخت تا جوراب های ست رو بپوشم زانو زد جلوم و برای پوشیدن و وصل کردنشون به شورت کمکم کرد. صدای در زدن اومد و آرمان اجازه ی ورود داد. امیر لخت وارد اتاق شد. ارمان دستشو روی شونش گذاشت و مجبورش کرد همونجا زانو بزنه. -سلام امیر. نظرت چیه امروز دستاتو باز بذارم؟ به جاش میتونیم کیر‌ کوچولوتو ببندیم. امیر از جا جهید ولی آرمان اجازه نداد از حالت دو زانو در بیاد. موهاشو مشت کرد و کشوندش سمت میله ی کنار اتاق. -پس دستات بسته باشه هوم؟ امیر سر تکون داد -زبونتو برید نگهبان؟ امیر من من کرد و فقط یه کلمه گفت: سلام حقیر و بدبخت بود. ارمان دستاشو از پشت با دستبند بست و با بند کوتاهی به میله وصل کرد. دستاشو سمت من گرفت و من بلند شدم و توی اغوشم‌کشید دم‌گوشم زمزمه کرد: -ما یک‌کلمه رو‌انتخاب میکنیم که هر وقت ازش استفاده کنی همه چی متوقف میشه. چی دوست داری باشه؟ +کافیه -خوبه من هرموقع این کلمه رو شنیدم همه چی رو تموم‌میکنم. گوشمو‌ توی دهنش کشید و زبونشو تا سر شونم کشید. لرزیدم و ناله کردم. گردن و سینم تیکه به تیکه کبود شد. گاز‌ میگرفت، مک میزد ٫ زبون میکشید. منو زانو زده کنار تخت روی زمین گذاشت و زیپ شلوارشو باز کرد و کیرشو بیرون اورد و نشست لبه ی تخت. متوجه منظورش شدم و دو زانو جلو رفتم تا وسط پاهاش. کیرشو توی دهنم کردم و اروم شروع کردم به مکیدن. موهامو با دست جمع کرد و کامل توی دستش گرفت و سرمو کشید بالا و دم گوشم پچ زد: -درست ساک بزن نگار. باید برای جا دادنش توی دهنت تلاش کنی. جا نمیشه؟ خودم جاش میدم! سرمو فشار داد روی‌کیرش. تلاش کردم برای جا دادنش ولی عوق‌ زدم. سرمو عقب‌کشید و گفت: نفس‌ عمیق بکش بلافاصله سرمو فشار داد. حس‌کردم به لوزه هام برخورد کرد و عوق‌ زدم. اجازه نمیداد بالا بیارم و از دهنم بیرون میکشید و بعد از اروم شدن عضلاتم دوباره تکرارش میکرد. اب‌ دهنم از کیرش چکه‌ میکرد و داشتم از شهوت دیوونه میشدم. به سرفه افتادم که موهامو ول کرد. -لباسامو در بیار از جام بلند شدم کتشو از‌ شونه هاش سر دادم و دکمه های پیراهنشو یکی‌یکی باز کردم. با لذت زل زده بود به صورتم. پیراهنشو در اوردم و روی عضلاتش دست
8,5100011
شروعی با کاکولدی (۲)

#بی_دی_اس_ام #بیغیرتی

...قسمت قبلی دوباره غلطی توی تخت زدم. گچ بری سقف ایراد کوچیکی داشت و کل چند ساعت قبلی بهش خیره بودم. دیشب بعد از اینکه ارمان منو رسونده بود هتل گوشیمو خاموش کردم و الان نزدیک به ۲۴ ساعت بود که نه چیزی خوردم و نه حتی از تخت بیرون اومدم. تصور اتفاقی که افتاده بود سینمو سنگین میکرد. دیگه شهوتی نداشتم و فقط عذاب وجدان و ناراحتی رو احساس میکردم. چیکار کرده بودم؟ من یه زن متاهل بودم. تمام روز هایی که امیر بی توجهی میکرد و توی اتاق نقاشی میموند و همونجا میخوابید من به چیزی جز خود ارضایی فکر نمیکردم. در اتاق زده شد و خانومی چند بار با فامیلم منو صدا کرد نگاهمو از سقف نگرفتم. صدای بوق کوچیکی اومد و توی صدم ثانیه ارمان کنار تخت ایستاده بود. -دیگه نگرانت شدم. این چه وضعیه؟ خیره ی صورتش شدم. دیگه به نظرم جذاب نمیومد. +برو بیرون از اتاقم. از جفتتون متنفرم. برگشت و به خانومی که کارت اتاق دستش بود اشاره ای کرد. خانوم سری به احترام تکون داد و با گفتن با اجازه از اتاق خارج شد. -نگار من شوخی نمیکنم. بلند میشی الان دوش میگیری وگرنه جور‌ دیگه ای عمل میکنم +چیکار میکنی؟ جلوی امیر منو میکنی؟ نه قبلش دستای جفتمونو میبندی و با پولت دوتا برده میخری؟ خیز گرفت و مچ پامو گرفت و کشید: -توی کردنت که شکی نیست ولی قبلش دوش میگیری و باهم صحبت میکنیم مقاومتم بی فایده بود. خیلی راحت منو کشید لبه ی تخت و از کمر گرفت و از زمین بلندم کرد. دست و پا میزدم تا از دستاش فرار کنم. هر لحظه عصبانی تر میشد و در نهایت منو روی کولش انداخت. جیغ ارومی‌ کشیدم: +آی آی شکمم بزارم پایین منو گذاشت زمین: -برو دوش بگیر و بیا من توی کافه منتظرت میمونم تا صحبت کنیم. رنگ به روت نیست و بهم گفتن که از اتاق بیرون نرفتی و چیزی هم سفارش ندادی. باهم چیزی میخوریم و حرف میزنیم. به چهره جدیش نگاه کردم. دلم ضعف رفت و تازه فهمیدم که چقدر گرسنه ام. سر تکون دادم و رفتم حمام. تایم طولانیی رو بی حرکت زیر اب ایستادم و بالاخره به گریه افتادم. اروم و بی صدا اشک میریختم و خیلی زود تبدیل به هق هق شد و فاک. متوجه شدم که دارم پانیک میشم دستمو به شیر گرفتم و خواستم بشینم که چشمام سیاهی رفت دستمو توی هوا تکون دادم و وسایل زیادی رو زمین ریختم اما به موقع تونستم از افتادنم جلوگیری کنم. نشستم همونجا زیر دوش. دیگه هق هق دست خودم نبود و نفسم تنگ شد و بدنم کامل ول شد و ولو شدم. نمیتونستم از زیر آب خودمو کنار بکشم و‌ اب توی دهن و بینیم میرفت و نفس کشیدنم کامل مختل شده بود. صدای تق وحشتناکی شنیدم و از زیر آب کنار کشیده شدم. منو نشوند و خمم کرد سمت جلو و با چند ضربه به پشت کمرم باعث شد مقداری آب بالا بیارم و سرفه کنم. آروم دست میکشید پشت کمرم و فقط میگفت که هر اتفاقی بیوفته کنارم میمونه و هرچی من بگم همون کارو میکنه. تنفسم منظم تر شد که منو بلند کرد و روی تخت برد. روی‌ تن خیسم پتو کشید و حوله اورد و اروم تنمو خشک کرد. دوباره روم پتو کشید و با گوشیش صحبت کرد. کت و شلوارشو در اورد و گوشه اتاق پرتاب کرد. چشمام گشاد شد -خیسه نگار. مجبور شدم درشون بیارم کاریت ندارم. حوله سفید رنگ هتل رو پوشید و یکی هم تن من کرد. بدنم کمی از کرختی خارج شده بود و خودم همکاری میکردم. با خودش سشوار اورد و منو نشوند جلوی پاش و پشت سرم سشوار رو روشن کرد و موهامو خشک کرد. دختر باز قهاری بود؟ خوب بلد بود موی بلند رو چطور خشک کنه. سشوار خاموش شد و منو کشید سمت خودش. کامل توی آغوشش نشسته بودم. -زنگ زدم لباس بیارن برام تا بریم پایین. صحبتمون باید توی محیط رسمی‌ تر و بهتری باشه. ولی من کنارتم. هرچی تو بخوای همون میشه نگار ولی بعد از اینکه حرف زدیم. از پشتم بلند شد و از توی چمدانی که دیشب برام توی اتاق آورده بود کت و شلواری که هیچ وقت ندیده بودم رو دراورد. یه شورت و سوتین توری مشکی و یه تاپ ساده و روسری ساتن کوتاه. یه کیف لوازم ارایش هم کنارشون گذاشت. -لطفا اماده شو عزیزم چرا این هزینه ر‌و میکرد؟ ارایش کردم. یه آرایش کامل و لباس رو پوشیدم. صدای صحبت کردنشو با کسی که دم در بود میشنیدم. از اتاق بیرون رفتم و دیدمش. کت و شلوار تمیزی پوشیده بود و داشت در مورد خسارت در حمام که شکسته بود صحبت میکرد. خانومی که داخل اتاق بود با احترام زیاد حرفشو قطع کرد و گفت اجازه همچین کاریو نداره و اتاق منو تا وقتی برگردم عوض میکنن. واقعا این مرد کی بود؟ از بالا تا پایین نگاهش کردم. تصاویر دیروز توی‌ ذهنم پررنگ شدن. خیس شدم. گوشیمو روشن کردم تا ببینم پیامی از امیر دارم ولی خبری نبود. بالاخره اون خانوم از اتاق بیرون رفت و آرمان برگشت طرفم -بفرمایید بانو +میشه بریم رستوران؟ -حتما عزیزم برای همراهی من خودشم سالاد سفارش داده بود و میخورد. حرفی نمیزدیم. انگار توی ذهنم دوتا مانیتور
8,5400015
ملیسا در شب یلدا



سلام این ماجرایی که میخوام واستون تعریف کنم خیلی تازس و واسه دیشبه حالا نمیدونم داستانم کی منتشر بشه من ملیسام ۲۱ سالمه و دانشجوی تربیت بدنی و چند سال هست خیلی جدی بدنسازی کار میکنم البته فرم بدنم کاملا زنونس تو فامیل بخاطر باسنی که دارم متوجه یه سری نگاه ها میشدم به خصوص نگاه شوهر خالم!مرد خوشتیپ و قد بلندی بود و پزشک بود و وضع مالیش توفامیل خیلی خوب بود ولی خب من اصلا بهش محل نمی دادم بخاطر خالم! دیشب که شب یلدا بود مادربزرگم همرو اعم از خاله هام دایی را دعوت کرد منم خب همیشه دوست دارم خوشگل بنظر برسم مخصوصا تومناسبتا به خودم خیلی رسیدمو با پدر مادرم رفتیم موقع ورود دیدم که مردا یعنی دایی هامو پسرخالمو شوهرخالم مشغول مشروب خوردنن و ما یکم دیر رفتیم از همون موقع ورود نگاه خیره شوهر خالمو دیدم که اصلا بخاطر مستیش انگار ترسی نداشت و زل زده بود رسما بازم من اهمیتی ندادم و خیلی شلوغ پلوغ بود من با دخترخاله هام مشغول صحبت بودیم و میگفتیم میخندیدیم که من خواستم برم دستشویی که یه دستشویی تو حیاط دارن که بخاطر سرما نرفت من یدونه ام طبقه بالا که هم اینکه رفتم شوهرخاله ام از دستشویی بیرون اومدش وقتی منو اونجا دید انگار گیرم اورده باشه…سعی کرد بامزه بازی در میاره نه میرفتش نه اجازه میداد من برم دستشویی که آخر کلافه شدم‌گفتم میشه من برم تو …گفت میخوای منم بیام؟این اولین بار بود که انقد پرو و واضح بهم چیزی میگفت منم گفتم شما چرا؟گفت برای اینکه تماشات کنم منم خندیدم گفتم چندشش…گفت تو و چندش نیستی نمیدونم عقلم اون لحظه کجا رفت که گفتم کسی بیاد چی؟ گفت بیاد میگی من اینجام خب میره دیگه تو نمیان که باهم رفتیم تو ک درو که قفل کرد مثل دیوونه ها لبمو گرفتو میخورد و با دستاشم باسنمو جوری میمالید که انگار بالاخره بهش رسیده…خیلی وحشی شده بود و منم خیلی خیس بودم کمربندشو باز کردمو زانو زدم کیرشو سریع تا ته جا کردم تو دهنم اونم موهامو گرفته بود و نفس نفس میزد سعی کردم یجوری واسش ساک بزنم که هیچوقت یادش نره چون میدونستم این اولینو اخرین باره که بهش پا میدم واسش تند تند میخوردم اون وسطا تخماشم هی میخوردم مشخص بود داره دیوونه میشه ازم پرسید پرده داری گفتم معلومه ک دارم شلوارمو پایین کشید و کصمو یکم خوورد و مالید و سریع برم گردوند و رفت سراغ باسنم که سالها تو کف اونجاست سوراخمو زبون میزد و همه جاشو بوس میکرد و میمالید با خودش یه سری چیزا زمزمه میکرد که درست نمی فهمیدم چی‌میگه انگشتشو کرد تو باسنم و چون اینقدر لیس زده بود راحت عقب جلو میکرد و لیز شده بود من خیلی داشتم حال میکردم همزمان سعی میکردم صدام در نیاد از استرسم داشتم میمردم فکر کن کل فامیل طبقه پایینن تو داری تودسشویی به ممنوعه ترین ادم میدی! بعد اینکه دوتا انگشتاشو تو باسنم جا داده بود فهمید آماده ام‌و کیرشو یواش کرد توو خیلی زیاد درد داشت وحشتناک بود ولی اون خیلی بلد بود یا من خیلی حشری بودم تا به خودم بیام تا ته جا کرده بود و داشت میکوبید دو دیقه نشد که فهمیدم‌میخواد ارضا بشه و همشو خالی کرد اون تو! جفتمون خیلی هول بودیم و تمام‌این اتفاقا کلا ۵ دقیقه طول کشید انقدر که رو دور تند بودیم سریع لبامو بوسید و از دستشویی رفت بیرون منم یکم خودمو مرتب کردم ارضا نشده بودم ولی خب خیلی حال کرده بودم هنوز تو شوک دیشب رو خیلی خیسم و انگار تو کف موندمم چون آبم نیومد نوشته: ملیسا
8,2000018
ک ساعت بعدش زنگ در خونه زد ببخشید طولانی شد داستان دوستانی که دوست نداشتن نخونن بنده غلط املایی دارم و نوشتاری قلم خوبی شاید ندارم پس خواهشا فحاشی نکنید اگر داستان جالب بود کامنت ها بگید ادامه داستان بنویسم منتظر کامنت ها هستم نوشته: حامد
7,930005
ن نبسته بود سینه های کوچیک و نازی داشت مجبورش کردم پیراهن در آورد دیگه کامل لخت فقط با شرت زیرم خوابیده بود افتادم به خوردن سینه هاش که سرم هدایت کرد سمت پاهاش آروم شرتش در آوردم تا زبون زدم به کصش جون کص صاف و بی مو پاهاش کاملا باز کرد زبون بزن حامد شروع به خوردن کصش کردم انگار کص یه دختر بچه زبون می کشیدم روی خط کصش ناله هاش بلند شد جووون حامد بالای کصم بخور همزمان آروم گاز میگرفتم که محکم پاهاش جفت کرد جوری که سرم بین پاهاش فشار میومد یه لرزش شدید کرد آبش سرازیر شد یکم شل شد اومدم بغلش کردم لبهاش میخوردم دیدم دستش از روی شلوار کیرم گرفته سری شلوارکم در آوردم تا کیرم دید چشماش گرد شد محکم کیرم گرفت فشار میداد بدون اینکه بهش بگم سر کیرم کرد تو دهنش اینقدر با ناز و عشوه میخورد که مو بدنم سیخ شده بود توی همون حالت 69 شدیم منم باسن و کصش که خیلی وقت بود جلوم بود این یعنی ملیحه هست باورش دوستان واقعا سخت بود برام ولی با لذت تمام کصش میخوردم انگشتم خیس کردم همزمان با سوراخ کونش بازی کردم کیرم تا نصف تو دهنش جا میداد یه کیر ۱۹ سانتر و قطر کلفت هر دومون تو اوج بودیم که بلند شد خواستم بیام روش هلم داد به پشت گفت درازبکش یکم کیرم مالید پاهاش گذاشت دوطرف ام کیرم تنظیم کرد آروم آروم تا نصف کرد تو کصش دستهاش گذاشت رو سینه ام تا نصف کیرم تو کصش جلو عقب میکرد انگار نه انگار دوتا شکم زاییده طاقت نیاوردم بلند شدم محکم بهش چسپیدم یه لب طولانی ازش گرفتم خوابوندمش پاهاش تا جای که میشد بالا گرفتم حامد یکدفعه جا ندی سر کیرم فرستادم انگار بهشت ارزوهام بود تو اوج بودم جوری که ناله های سکسی ملیحه متوجه نبودم کیرم کامل تو کصش بود با هر بار جلو عقب از ته دل اهی میکشید جووونم خوشت میات حامد کصم دوست داری آره چه جورم آخ مال خودته جنده خودت کردی منو بکن تند تند تلمبه بزن پاهاش روی شونه هام بود با هر توانی داشتم تلمبه میزدم ملیحه آتیش شده بود آخ جرم دادی بکن عزیز تندتر بکن تو کصم آخ آخ حامد جرم بده یادم نیست چند بار ارضا شد ولی واقعا حشری بود بی وقفه تو کصش جلو عقب میکردم هر بار ارضا میشد پاهایش حلقه کرد دور کمرم محکم تا حسابی ارضا بشه آروم خوابید روی یه پهلو یه پاش گرفت بالا گفت بکن تو کصم آخ آخ حامد زودتر بکن من شده بودم برده اش تندتر تو کصش زدم آروم پاش آورد پایین گفت صبر کن کیرت بکش بیرون هرچی میگفت انجام میدادم پنج دقیقه ای از پشت بغلش کردم برگشت دوباره به پشت خوابید کیرم با دستش گرفت یکم کشید روی کصش خودش آروم کامل جا داد تو کصش انگشت شست پاش آورد جلو لبم که پاشو مک بزنم همزمان تلمبه میزدم انگشت پاهاش میخوردم که لرزید برگشت جلوم سجده کرد سرش کامل گذاشت روی زمین پاهاش از هم باز کرد دو طرف باسن هاش گرفتم کیرم تا ته کردم تو کصش دیگه به هر شدتی بود تو کصش جلو عقب میکردم داشت آبم میومد سرعتش بیشتر کردم ملیحه داره آبم میاد دیدم دراز کشید گفت بریز روی سوراخ کونم ولی داخل نکنی همین که گذاشتم بین باسن هاش تمام آبم فوران کرد ریخت روی باسن هاش و کمرش همینجور کنارش دراز کشیدم یکم با انگشتش آبم دست کشید گفت پاکش کن سری بلند شدم پاک کردم تازه سوراخ کونش خودنمایی میکرد هنوز ساعت دو نیم هم نشده بود هر دومون لخت بودیم که اومد تو بغلم ملیحه … هر اتفاقی افتاد امروز هیچ جا حرفی نمیزنی من … مطمئن باش هرچی تو بگی عزیز ملیحه شروع به درد دل کرد که تو سن کم با اکبر ازدواج کرده یا خمار هست یا نعشه با کیر فسخلی هنوز به کصم نرسیده آبش اومده و یه لگد میزنه بلند میشه یکم اشک ریخت احساس پشیمانی هم میکرد با کسی که از خودش کوچیکتره سکس کرده دستش روی کیرم بود منم که اگر ده بار دیگه هم میکردم سیر نمیشدم کیرم تو دستش بود شق شد دوباره نگاهم کرد دیوث تو چه کیر مستی گفتم آخه به آرزوم نرسوندی ملیحه… دیگه چی میخواستی کصم جر دادی من … آخه کونت که دیوانه ام کرده هنوز بهش نرسیدم ملیحه … حرفش هم نزن عقب تا الان ندادم من … یکبار نمیزارم دردت بگیره ملیحه … گفتم نه ولی اگر مامانت یک هفته نمیات یک نفر هست که میارم حسابی کونش بهت حال بده اول فکر کردم میخواد منو امتحان کنه برش گردوندم از تاخیری هم نبود اومدم روش خوابیدم گفتم داخل نمیکنم گذاشتم لای شکاف کونش بالا پایین میکرد هم زمان دستم رسوندم به کصش که یه لرزش کرد گفت حامد بسه دیگه اینقدر جلو عقب کردم سر کیرم که فشار دادم در سوراخ کونش بدون اینکه بره داخل آبم اومد روش خوابیدم دیدم گفت آفرین پسر خوب جایزه ات سر جاش هست فردا ظهر برات میارم هنگ بودم بلند شدیم حموم زدیم گفت از الان هرچی میگم گوش میدی حالا شرتم پام کن کصم ببوس همینکار کردم چادرش سرش کرد رفت ولی ذهنم مشغول بود فردا چه سوپرایزی در انتظارم هست که فردا ظهر بعد از اینکه بچه اش فرستاد مدرسه ی
8,0400032

Showing 30 of 70 posts

درجہ بندی

لاگ ان درکار ہے

Frequently Asked Questions

🔖دا̑س̑̑ـ̑̑ـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ــــــا̑ن̑̑ـ̑̑ـ̑̑ڪ̑̑ـ̑̑ـ̑ــــده🔖 ٹیلیگرام چینل کس بارے میں ہے؟+

🔖دا̑س̑̑ـ̑̑ـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ــــــا̑ن̑̑ـ̑̑ـ̑̑ڪ̑̑ـ̑̑ـ̑ــــده🔖 (@dastankadaa) tgdio پر Medical زمرے میں درج ایک ٹیلیگرام چینل ہے۔ اس پروفائل پر رینکنگ، ریٹنگ، ریویوز اور حالیہ پوسٹس دیکھ کر سبسکرائب کرنے سے پہلے فیصلہ کریں۔ اس وقت tgdio پر تقریباً 29,873 سبسکرائبرز ہیں۔

میں 🔖دا̑س̑̑ـ̑̑ـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ــــــا̑ن̑̑ـ̑̑ـ̑̑ڪ̑̑ـ̑̑ـ̑ــــده🔖 (@dastankadaa) کو ٹیلیگرام پر کیسے جوائن کروں؟+

tgdio پر چینل پروفائل کھولیں، پھر Join / Open in Telegram سے @dastankadaa پر مفت سبسکرائب کریں۔

کیا 🔖دا̑س̑̑ـ̑̑ـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ــــــا̑ن̑̑ـ̑̑ـ̑̑ڪ̑̑ـ̑̑ـ̑ــــده🔖 اچھا Medical چینل ہے؟+

tgdio پر جوائن سے پہلے 🔖دا̑س̑̑ـ̑̑ـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ــــــا̑ن̑̑ـ̑̑ـ̑̑ڪ̑̑ـ̑̑ـ̑ــــده🔖 کی ریٹنگ، ریویوز، رینکنگ اور پوسٹس دیکھیں۔ اس وقت tgdio پر تقریباً 29,873 سبسکرائبرز ہیں۔ اسی Medical کے دیگر چینلز سے موازنہ کریں۔

🔖دا̑س̑̑ـ̑̑ـ̑̑ت̑̑ـ̑̑ـ̑ــــــا̑ن̑̑ـ̑̑ـ̑̑ڪ̑̑ـ̑̑ـ̑ــــده🔖 کے سٹیٹس اور پوسٹس کہاں دیکھوں؟+

tgdio پر @dastankadaa صفحہ کھولیں — سبسکرائبرز، رینکنگ، ریٹنگ اور پوسٹس۔ Stats لنک سے گروتھ چارٹ دیکھیں۔